جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شاهوار. (ص مرکب ) (مرکب از: شاه + وار، پسوند نسبت و اتصاف و لیاقت ) چون شاه . || هر چیز لایق شاه . (فرهنگ نظام ).هر چیز خوب و نفیس و اعلا که لایق پادشاهان باشد از جواهر و اسباب خانه و مانند آنها. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از سروری ). بر هر چیز مرغوب و ممتاز در نوع خود اطلاق شود : می گسار اندر تگوگ شاهوار خور بشادی روزگاری نوبهار. رودکی . بخندید خندیدنی شاهوار چنان کآمد آوازش از چاهسار. فردوسی . بیاراست لشکرگه شاهوار به قلب اندرون تیغ زن صد هزار. فردوسی . بهر بدره ای در ده و دو هزار پراکنده دینار بود بد شاهوار. فردوسی . یکی خانه ای دید نو شاهوار ز زر و گهر بوم و بامش نگار. اسدی .
از شاهوار بخشش او ظن بری که او محمود تاج نیست که محمود تاجدار. سوزنی . چو شعر من شرف استماع سلطان یافت شدم توانگر از انعام شاهوار ملک . مختاری (از جهانگیری ). تا دیرها نیارد چرخ زمردین از کان روزگار چو من لعل شاهوار. کلامی (از جهانگیری ). - جامه ٔ شاهوار ؛ جامه ٔ شاهانه . جامه ٔ ممتاز در نوع خود : پس آن جامه ٔ شاهوار آورید بدان سرو سیمین فرو گسترید. فرالاوی . بیاورد آن جامه ٔ شاهوار گرفتش چو فرزند اندر کنار. فردوسی . بفرمود آن تاج و آن گوشوار همان مهر و آن جامه ٔ شاهوار. فردوسی . ز دینار گنجیش پنجه هزار بدادند با جامه ٔ شاهوار. فردوسی . - جشن شاهوار ؛ جشن بزرگ و مجلل و پرشکوه . (از آنندراج ) : دیده ام در دولت و ملک ملک سلطان بسی بزمهای دلفروز و جشنهای شاهوار. میرمعزی (ازآنندراج ). - دُرِّ شاهوار ؛ دری که بی بها بود و آن را شهوار و یکدانه نیز گویند. بتازیش «دُر یتیم » نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). مروارید بی همتا که آن را در یتیم گویند. (ناظم الاطباء) : آن یکی دری که دارد بوی مشک تبتی و آن دگر مشکی که دارد رنگ در شاهوار. منوچهری . بنگاه تو سپاه زمستان بغارتید هم گنج شایگانت و هم در شاهوار. منوچهری . سنگ سیه بودم از قیاس و خرد کرد چنین در شاهوار مرا. ناصرخسرو. دُری شاهوار از صدف رحم بمهبط ظهور آمد. (سندبادنامه ص 42). زین واسطه خاک بد گهر را کان دُر شاهوار بیند. نظامی . ... بدانکه هر جا گل است خار است ... و آنجا که دُر شاهوار است نهنگ مردم خوار است . (گلستان سعدی ). می خور بشعر بنده که زیبی دگر دهد جام مرصع تو بدین دُر شاهوار. حافظ. || نوعی از مرواریداست که سفید و صافی و براق و آبدار است و آن را به اعتبار مختلف دُر خوشاب و نجمی و عیون نیز گویند. (جواهرنامه ). قسمی مروارید. (الجماهر فی معرفة الجواهرص 156). - لؤلؤ شاهوار،یا لؤلؤ ملکی ؛ اشرف اقسام مروارید. (از الجماهر بیرونی ص 127). 1- شايگان
2- خسروانه، شاهانه، ملوكانه regal, royal, kingly, shahvar ملكي، فخم Şahvar shahvar shahvar shavar shahvar سلطنتی، ملوکانه، مجلل، خسروانی
کلمه "شاهوار" یک واژه فارسی است که به ترکیب دو قسمت "شاه" و "وار" تشکیل شده است. در زبان فارسی، معانی و کاربردهای مختلفی برای واژههای ترکیبی وجود دارد. در ادامه به برخی قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه میپردازیم:
نوشتار صحیح: کلمه "شاهوار" باید به صورت یکپارچه و بدون فاصله بین بخشهای آن نوشته شود.
نقطهگذاری: در جملاتی که این کلمه به کار میرود، باید از قواعد عمومی نقطهگذاری پیروی شود. به عنوان مثال، اگر کلمه "شاهوار" در انتهای جمله باشد، باید نقطه نوشته شود.
معنی و کاربرد: "شاهوار" معمولاً به معنای "مثل شاه" یا "شکوهمند" استفاده میشود. در متون ادبی و شاعرانه، ممکن است به صفات مثبت و بزرگ اشاره داشته باشد.
صرف و نحو: این کلمه میتواند به عنوان صفت به کار رود و میتواند به اسمهای دیگر نیز نسبت داده شود.
توجه به صوت و لحن: در نگارش ادبی، ممکن است به نحوه تلفظ کلمه و تأثیر آن بر لحن اثر توجه شود.
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "شاهوار" در نگارش خود به درستی استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در اینجا چند مثال برای کلمه "شاهوار" در جمله آورده شده است:
به یاد پدرش که همیشه او را به طبیعت و زیباییهای شاهوار تشویق میکرد، هر ساله به دامنهی کوه شاهوار میرود.
مناظر طبیعی ناحیهی شاهوار همیشه گردشگران را به خود جذب میکند.
دوستانمان تصمیم گرفتند که هفتهی آینده برای کوهنوردی به شاهوار بیایند.
در انتهای روز، غروب زیبای کوه شاهوار با رنگهای آتشین در آسمان، تجربهای فراموشنشدنی برایمان به ارمغان آورد.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید یا موضوع خاصی را مدنظر دارید، لطفاً بفرمایید.