جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شتا. [ ش ِ ] (ع اِ) قحط. (اقرب الموارد). || زمستان : تا به سال اندر سه ماه بود فصل ربیع نه مه دیگر صیف است و خریفست و شتاست . فرخی . برفروزآتش برزین که در این فصل شتا آذر برزین پیغمبر آزار بود. منوچهری . چو سرسام سردست قلب شتا را دوا به ْ ز قلب شتایی نیابی . خاقانی . چون زره دان این تن پر حیف را نه شتا را شاید و نه صیف را. مولوی . کوزه ها سازی ز برف اندر شتا کی کند چون آب بیند او وفا. مولوی . عمرگرانمایه در این صرف شد تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا. سعدی . رجوع به شتاء شود. 1- زمستان
2- گرسنه، ناهار صيف sheta شيتا Şeta sheta sheta sheta sheta
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر