جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شرطة. [ ش ُ طَ ](ع اِ) یا شرطه . یکی شُرَط لغت نادری است بمعنی گروو گروگان و مورد شرط. (از اقرب الموارد). || شرط و پیمان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اعوان و انصار و اولیای مرد. و منه : یا شرطة اﷲ؛ ای انصار اﷲ. (از منتهی الارب ). گروهی از یاران حکام . (از تاج العروس ). یکی شُرَطو شرط برگزیدگان لشکر باشند. (از یادداشت مؤلف ). || علامت . ج ، شُرَط. نشانی و علامت . (غیاث اللغات ) (از لسان العرب ). علامت . (مفاتیح ) (تفلیسی ) (مهذب الاسماء). || شغلی جز حسبه است . (یادداشت مؤلف ). قال : [ طغتکین اتابک سلطان دمشق ] انی ولیتک امر الحسبة... و ضممت الیک النظر فی امور الشرطة.(معالم القربة ص 13). || چاوش شحنه و سرهنگ آن ، شرط کصرد جمع و هم اول کتیبة تشهد الحرب و تتهیاء للموت . اول گروهی از لشکریان که در جنگ حاضر شده و آماده ٔ مرگ باشند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شرطی . سرهنگ . شحنه . چاوش . (صراح اللغة). در لغت نامه ٔ اسدی مینویسد: جلویز مفسد است و در نسخه ٔ دیگر از اسدی می نویسد جلویز شرطه بود. در نسخه ٔ دیگر اسدی مینویسد جلویز شرطه بود؛ یعنی غماز. (یادداشت مؤلف ). پلیس . (تاریخچه ٔ تمدن جرجی زیدان ج 1 ص 191). || پیاده ٔ کوتوال شرطی کترکی و شرطی کجهنی سموا بذلک لانهم اعلموا انفسهم بعلامات یعرفون بها، نامیده شده اندبدان زیرا در خود نشانهایی قرار دارند که بدان نشانها شناخته می شوند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). - شرطة الخمیس ؛ نامی که امیرالمؤمنین علی (ع ) به یکی از چهار طبقه ٔ شیعه ٔ خویش داد و آنان را شرطة الخمیس از آن گویند که آنحضرت فرمود: چنانکه پیامبری از پیامبران به اصحاب خود گفت : پیمان کنید و من با شما نکنم جز بر بهشت من نیز با زر و سیم با شما پیمان نبندم بلکه پیمان ما بر سر بهشت باشد. (ابن الندیم ص 249). || باد موافق . باد مراد و بعضی بادی را گویند که مزیل طوفان باشد: با طبع ملولت چکند دل که نسازد شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی . سعدی . بخت بلند باید و پس کتف زورمند بی شرطه خاک بر سر فلاح و بادبان . سعدی . - باد شرطه ؛ باد موافق . (از غیاث اللغات ). باد موافق . باد مراد. (یادداشت مؤلف ). درامثال این بیت حافظ: کشتی شکستگانیم ای باد شرطه ! برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را. که بمعنی باد موافق است و معمولاً به «طای » مؤلف و بر وزن غرفه نوشته و خوانده میشود و از بادی امر تصور می شود که عربی است . بنابه تحقیق استاد علامه ٔ قزوینی درمقاله ای که بعنوان باد شرطه در مجله ٔ یادگار نوشته اند عربی نیست و به اغلب احتمال باید از یکی از زبانهای مختلف ملل متعددی که از قدیم در سواحل بحر هند یابین خلیج فارس و هند و سیلان و جاوه و چین و جزایر بیشمار بحر مذکور ساکن بوده اند گرفته شده باشد و اصل املای کلمه نیز به «تای » نقطه دار بوده است نه به «طای » مؤلف و به فتح «شین » بوده است نه به ضم آن و در آخر آن بجای «هاء» مختفی «الف » بوده است گرچه گاهی به «هاء» نیز می نوشته اند. (از مجله ٔ یادگار سال چهارم شماره ٔ 1 و 2 صص 63-68 به نقل از نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز سال اول شماره ٔ 6-7) : کشتی شکستگانیم ای باد شرطه ! برخیز باشد که بازبینیم دیدار آشنا را. حافظ. ازخجالت بر قفا رفتم چو بر من لطف کرد کشتی عاشق ز باد شرطه وارون میرود. ظهیری . || در اصطلاح سالکان عبارت است از نفس رحمانی چنانکه حضرت رسول اکرم (ص ) بدان اشارت فرمود که : انی وجدت نفس الرحمن من جانب الیمن . (کشاف اصطلاحات الفنون ). the police الشرطة
کلمه "شرطة" در زبان فارسی به معنای "پلیس" یا "نیروهای انتظامی" است. برای نگارش صحیح و قواعد مربوط به این کلمه، به نکات زیر توجه کنید:
همزه و صامت: کلمه "شرطة" دارای همزه نمیباشد و با حرف "ش" آغاز میشود. توجه داشته باشید که حروفی که بعد از "ش" قرار میگیرند نیز باید به درستی نوشته شوند.
جنس: این کلمه مؤنث است، پس در جملات باید به نکات جمع و مفرد بودن، و نیز ضمایر مؤنث توجه کنید.
نحو: در جملات، "شرطة" معمولاً به عنوان فاعل یا مفعول قرار میگیرد و باید با دیگر اجزای جمله هماهنگی معنایی و نحوی داشته باشد.
نگارش صحیح: حتماً توجه داشته باشید که در نوشتن از الفبای فارسی و قواعد نگارشی تبعیت کنید؛ بهویژه در علامتگذاری و استفاده از فاصلهها.
استفاده از آن در جملات: مثال: "شرطة منطقه برای حفظ امنیت در حال گشتزنی است." در این جمله، "شرطة" به عنوان فاعل عمل میکند.
اگر سوال خاصی دارید یا به نکته خاصتری مربوط به این کلمه نیاز دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!