جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شکستگی . [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] (حامص ) حالت و چگونگی شکسته .کسر. شکستن . تکسر. خنث . (یادداشت مؤلف ). کسر و انکسار. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : چون زمین بر شکستگی است چرا آسمان بی تفاوتست و فطور. ناصرخسرو. || ناسره بودن مسکوک فلزی : سفال را به تپانچه زدن به بانگ آرند به بانگ گردد پیدا شکستگی ز درست . رشیدی سمرقندی . بکن معامله ای وین دل شکسته بخر که با شکستگی ارزد به صدهزار درست . حافظ. || شکستن استخوان . تفرق اتصال استخوان (در طب ). (یادداشت مؤلف ) : مر، داروییست که شکستگیها ببندد و بیماریها و جراحتها به راحتها رساند و درست کند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). بیشتر شکستگی ها که مخالف و ناهموار افتد از قرحه خالی نباشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ماءالشعیر... سود دارد... شکستگی ... را.(نوروزنامه ). زَاصحاب خویش چون سگ کهف اندر آن حرم آه از شکستگی ّ سر و پا برآورم . خاقانی . جبره ؛ چوبها که بر شکستگی بندند. (دهار). دامغه ؛ شکستگی سر که به دماغ رسد. خزله ؛ شکستگی پشت . (منتهی الارب ). || شکن . چین . (یادداشت مؤلف ) : چون زلف بتان شکستگی عادت کن تا صید هزار دل کنی در نفسی . خاقانی .
|| (اِ) دره . (یادداشت مؤلف ). بریدگی و پستی که بر اثر عبور سیل یا زلزله یا عوامل دیگر پیدا شود در زمین . جر : چدغل ، ناحیتی است از فرغانه و اندر میان کوهها و شکستگی ها نهاده ، اندر وی شهرکهاست و دههای بسیار. (حدود العالم ). بتمان ، ناحیتی است اندر کوهها و شکستگی ها از حدود سروشنه . (حدود العالم ). غور، ناحیتی است اندر میان کوهها و شکستگی ها. (حدود العالم ). یک گروه بر کران دریا باشند و دیگر گروه اندر کوهها و شکستگیها. (حدود العالم ). زاشت ، اندرکوهها و شکستگی ها اندر میان بتمان و ختلان نهاده . (حدود العالم ). || (حامص ) لکنت . گرفتن زبان .شکستگی زبان . پی را بی و شین را سین و «ر» را لام و جز آن گفتن . (یادداشت مؤلف ) : هارون گفت زبانش اندک شکستگی داشت و نام وی موسی بود. (قصص الانبیاء ص 98). تفرک ؛ شکستگی پیدا گردیدن در کلام و رفتار. لغلغة؛ شکستگی زبان . (منتهی الارب ). لکنت ؛ شکستگی زبان . (دهار). حرف سین را تاء گفتن یا راء را غین یا لام یا باء، یا حرفی را بجای حرفی دیگر. (منتهی الارب ). || پیری سخت . ضعف و سستی پیر یا بیمار: ضنی ؛ پیری و شکستگی . (یادداشت مؤلف ) : از پیری و شکستگیت هیچ بار نیست چون دولت جوان خداوندگار نیست . سعدی . || عجز و ناتوانی و شکست و انکسار. فتور و ضعف . (یادداشت مؤلف ).سستی و ناتوانی و ضعف . (ناظم الاطباء) : گفتم خداوندا آن چه بود که ترا نبود گفت بیچارگی و عجزو نیاز و خواری و شکستگی . (تذکرة الاولیاء عطار). گفتند درویشی چیست ؟ گفت : به حضرت خدای شکستگی عرضه کردن . (تذکرة الاولیاء عطار). چنانکه آن سید بامداد دو کلمه دعا از سر شکستگی گفت همه چیزش دادند. (المعارف ). ناگاه آوازی به گوش من رسید: وقت نیامد که از هوی بازآیی و روی به حضرت ما آری ... در آن حال شکستگی دورکعت نماز گزاردم . (انیس الطالبین ص 16). من از راه شکستگی و نیاز هر دو دست برداشته بودم و آمین میگفتم .(انیس الطالبین ص 29). || فروتنی . خضوع : نیم روز صحبت و خدمت او چندان اثر کرده است که چندان به عمرها ریاضت و نصیحت پیران مشفق ... شکستگی و تهذیب و تأدیب حاصل نتواند آمدن . (اسرار التوحیدص 82). نقل است که چنان شکستگی داشت که در هرکه نگریستی او را از خود بهتر دانستی . (تذکرة الاولیاء عطار ج 1 ص 35). || کآب ، کابة، کأبة؛ شکستگی و بدحالی از اندوه و غم . (منتهی الارب ). آزردگی و رنجش وملالت و اندوه و غمگینی و دردمندی و رنج . (ناظم الاطباء) : آنجا که بود شکستگیها صبر است کلید بستگی ها. امیرخسرو. یکی به من بین کز بس شکستگی ، طبعم همی نیارد یک شعر استوار آورد. ملک الشعراء بهار). - دل شکستگی ؛ حزن و اندوه .(از ناظم الاطباء). - || درماندگی . (ناظم الاطباء). || ترک . || گسیختگی . || اعراض . || شکست و هزیمت وانهزام . (ناظم الاطباء). - ورشکستگی ؛ ورشکسته شدن . ناروا شدن کار تجارت . زیان بیش از سود شدن و کسر آوردن تاجر. و رجوع به همین ماده شود. - ورشکستگی به تقصیر ؛ ورشکستگی که از روی عدم سوء نیت از قبیل زیاده روی در خرج باشد. (از فرهنگ حقوقی ). - ورشکستگی به تقلب ؛ ورشکستگی که مقرون به سوء نیت و کلاهبرداری باشد. مقابل ورشکستگی به تقصیر. (فرهنگ حقوقی ). fracture, break, fraction, decrepitude, nick كسر، شق، مزق، كسر العظم، تمزق النسيج، نتيجة الكسر kırık fracture fraktur fractura frattura شکست، شکاف، ترک، انکسار، وقفه، تنفس، تفریح، کسر، ذره، برخه، حالت ضعف و ناتوانی، فرتوتی، دندانه
کلمه "شکستگی" در زبان فارسی به معنای وضعیتی است که در آن چیزی شکسته یا دچار آسیب شده است. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، به چند نکته توجه کنید:
املا: کلمه "شکستگی" به صورت صحیح «شکستگی» نوشته میشود و از نظر املایی صحیح است.
تلفظ: این کلمه به صورت «شکَستِگی» تلفظ میشود که تأکید بر سیلاب دوم (تِ) است.
نقش کلمه: "شکستگی" معمولاً به عنوان اسم در جملات به کار میرود.
جمع: جمع این کلمه به صورت «شکستگیها» است.
استفاده در جملات: برای استفاده مناسب از این کلمه در جمله، میتوان گفت:
"شکستگی استخوان درد شدیدی ایجاد کرد."
"مهارتهای او باعث شد تا از شکستگی جلوگیری کند."
تنوع معنایی: در برخی متون ادبی نیز ممکن است "شکستگی" به معنای آسیبهای عاطفی یا معنوی نیز به کار رود.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "شکستگی" به طور صحیح در نوشتهها و مکالمات خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "شکستگی" در جمله آورده شده است:
بعد از حادثه، پزشک تشخیص داد که او دچار شکستگی در پا شده است.
شکستگی شیشه پنجره به سادگی قابل تعمیر نیست و نیازمند تعویض میباشد.
در تمرینات ورزشی، بهتر است احتیاط کنیم تا از شکستگی جلوگیری کنیم.
با وجود شکستگی در قلبش، او همچنان به زندگی امیدوار بود.
بررسیهای انجام شده نشان داد که شکستگی استخوانها در این نوع ورزش شایع است.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: شکست، شکاف، ترک، انکسار، وقفه، تنفس، تفریح، کسر، ذره، برخه، حالت ضعف و ناتوانی، فرتوتی، دندانه