جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شمر. [ش َ م َ ] (اِ) حوض خرد و کوچک . (برهان ) (ناظم الاطباء). حوض . حوض کوچک و تالاب . (غیاث ) (ناظم الاطباء). آبگیر خرد. (آنندراج ) (انجمن آرا). آبگیر. آبدان . (فرهنگ اوبهی ). آبگیر. غفج . (لغت فرس اسدی ). آبگیر خرد و شاید بمعنی آبگیر بزرگ هم اطلاق می شده . (از فرهنگ لغات شاهنامه ). ژی . آبکند. (یادداشت مؤلف ) : چو آب اندر شمر بسیار ماند زهومت گیرد از آرام بسیار. دقیقی . بحر جایی که کف راد تو باشد شمریست بلکه پیش کف تو کرد نداند شمری . فرخی . تو بر کناره ٔ دریای شور خیمه زده شهان شراب زده بر کناره های شمر. فرخی . گر هنر باید هست ار که سخا باید هست به قیاس عدد قطره ٔ باران به شمر. فرخی . ابر پیش کف او همچو بر یم شمر است زشت باشد که بگویی به شمر باشد یم . فرخی . پادشا باش و ولی پرور و بدخواه شکر پر کن از خون بداندیش و عدو هر شمری . فرخی . ز یخ گشته شمرها همچو سیمین طبقها برسر سنگین مراجل . منوچهری . وآنگه که فروبارد باران بقوت گیرد شمر آب دگر صورت و آثار. منوچهری . گردد شمر ایدون چو یکی دام کبوتر دیدار ز یک حلقه بسی سیمین منقار. منوچهری . آن دایره ها بنگر اندرشمر آب هرگه که در آن آب چکد قطره ٔ امطار. منوچهری . رنگ را اندر کمرها تنگ شد جای گریغ ماغ را اندر شمرها سرد شد جای شناه . ؟ (از لغت فرس اسدی ). آبی که جز دل وجان آن آب را شمر نیست جز بر کنار آن آب یاقوت بر شجر نیست . ناصرخسرو. آنکه زی دانا دریای خرد خاطر اوست اوست دریا و دگر یکسره عالم شمر است . ناصرخسرو. ز بیم تیغ چو تو بگذری به آذر و دی زره به روی خود اندرکشند هر شمری . ناصرخسرو. هر ساعتی ز عشق تو حالم دگر شود وز دیدگان کنارم همچون شمر شود. مسعودسعد. ز توبه ٔ دل رویم همی کند چون زر ز آب چشم کنارم همی شمر دارد. مسعودسعد. چرخ با قدر او زمین گردد بحر با طبع او شمرباشد. مسعودسعد. قدر او چرخ گشت و چرخ زمین طبع او بحر گشت و بحر شمر. مسعودسعد. از آتش فراق دل آتشکده شده ست وز آب این دو دیده کنارم همی شمر. مسعودسعد. آب جوی ار ز بحر بازگری بحر از آن سپس شمر شمری . سنایی . نبود از عفونتی خالی آب صافی که در شمر باشد. (از مقامات حمیدی ). دیده ٔ چون عبهرش دیدم شمر شد چشم من گر شمر شدچشم من از بهر آن عبهر سزد. سوزنی . در جنب رای روشن و کف جواد تو خورشید کم ز ذره و دریا کم از شمر. سوزنی . گردون بر نتایج کلکت بود عقیم دریا بر لطائف طبعت بود شمر. انوری . کرته بر قد غزالان چو قبا بشکافید چشمه از چشم گوزنان چو شمر بگشایید. خاقانی . چه عجب زآنکه گوزنان ز لعابی برمند که هزبرانش در آب شمر انداخته اند. خاقانی . چون دل تو گفته باشم سخن از جهان نگویم که چو بحر برشماری سخن از شمر نیاید. خاقانی . گرنه خزف شد خریف از چه تلف میکند بر شمر از دست باد سیم و زر بیشمار. خاقانی . گفته ٔ من به فال دارد از آنک مدد بحر جز شمر نکند. ظهیر فاریابی . زین راه چو بگذری نشان نیست چه لایق هر قدم شمربود. عطار. - مرغ شمر ؛ مرغ آبگیر. مرغابی : مرغ شمر رامگر آگاهی است کآفت ماهی درم ماهی است . نظامی . || جوی کوچک و خرد. جدول آب . (برهان ) (ناظم الاطباء). جوی خرد. (فرهنگ اوبهی ). || آب ایستاده در شکافهای سنگ . (ناظم الاطباء) (از برهان ). || هر جای که آب ایستاده باشد از زمین و کوه و پای درخت خواه آب باران بود و یا جز آن . (از برهان ). || نوردآب و گرداب . || سرشیر و قیماق . (ناظم الاطباء) (از برهان ). سرشیر که به هندی ملایی گویند.(از غیاث ) (آنندراج ). || رازیانه . رازیانج . شمار. (یادداشت مؤلف ). رجوع به رازیانه شود. number عدد، رقم، العدد، كمية، قدر، مقدار، عدد من جريدة، رقم مسلسل، عد، حسب، أحصى، عد حضر، اعتبر Şemr shemr shemr shemr shemr
عدد|رقم , العدد , كمية , قدر , مقدار , عدد من جريدة , رقم مسلسل , عد , حسب , أحصى , عد حضر , اعتبر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «شمر» میتواند در متون مختلف به معانی متفاوتی اشاره داشته باشد، بهویژه در ادبیات و تاریخ. با این حال، در مورد قواعد نگارشی و نگارش این کلمه، نکات زیر قابل توجه است:
نحوه نوشتار: کلمه «شمر» بدون هیچ علامت خاصی نوشته میشود. در صورتی که به عنوان اسم خاص (مانند نام تاریخی) استفاده شود، معمولاً با حرف بزرگ آغاز میشود.
نکات صرفی و نحوی:
«شمر» در جمله میتواند به عنوان اسم فعل یا فاعل به کار رود. به عنوان مثال: «شمر در جنگ عاشورا نقش مهمی داشت.»
در برخی موارد، ممکن است به عنوان مفعول نیز استفاده شود: «او رفتار شمر را محکوم کرد.»
علامات نگارشی:
اگر کلمه در جملهای به کار رود که نیاز به استفاده از نشانههای نگارشی دارد (مانند ویرگول یا دو نقطه)، باید به قواعد عمومی نگارش رعایت شود. به عنوان مثال: «شمر، یکی از شخصیتهای تاریخ عاشورا بود.»
تاکید بر معانی و کاربردها: در متون ادبی و تاریخی، ممکن است لازم باشد معانی و جلوههای مختلف «شمر» را توضیح دهید. برای مثال، ممکن است بخواهید به ویژگیهای شخصیتی او یا تأثیراتش در تاریخ اشاره کنید.
این نکات میتواند به نگارش درست و موثر کلمه «شمر» کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در زیر چند مثال برای استفاده از کلمه "شمر" در جملات آورده شده است:
او به عنوان یک رهبر، شهیدان کربلا را شمر میکرد و از عظمت آنها صحبت مینمود.
در این کتاب، نویسنده به تحلیل شخصیت شمر در داستان عاشورا پرداخته است.
برخی افراد در تاریخ به شمر لقب دادهاند، اما حقیقت او فراتر از آن چیزی است که نوشتهاند.
در جلسهی امروز، ما به بررسی دلایل انتخاب شمر به عنوان یک نماد منفی در ادبیات پرداختیم.
او همیشه به شوخی میگفت که نباید مانند شمر عمل کرد و باید به دنبال راههای صلحآمیز بود.
اگر سوال یا درخواست دیگری دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!