جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×

šamus
shamus  |

شموس

معنی: شموس . [ش َ ] (معرب ، ص ) فرس شموس ؛ اسب توسن و چموش . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اسب توسن . (آنندراج ). اسب که پشت ندهد. (مهذب الاسماء). شارد. توسن . جموح . سرکش . حرون . شموص . معرب چموش و به همان معنی . ستور نافرمان که رکاب ندهد. (یادداشت مؤلف ) : شاپوربفرمود تا اسبی بیاوردند توسن و شموس و موی آن زن به دنب آن اسب دربستند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ).
ساحت سینه های مشتاقان
ز آرزوی تو شدبدور شموس .
سنایی .
عدم بگیرد ناگه عنان دهر شموس
فنا درآرد در زیر ران خیال حرون .
جمال الدین عبدالرزاق .
ریذویه بفرمود تا استری شموس بیاوردند. (ترجمه ٔ تاریخ قم ص 72).
- اسب یا مادیان شموس ؛ اسب چموش . اسب سرکش و بدرام :
گهی بخت گردد چو اسب شموس
به نعم اندرون زفتی آردت بوس .
فردوسی .
مادیانان گشن و فحل شموس
شیرمردی جوان و هفت عروس .
نظامی .
- سبز خنگ شموس ؛ اسب سبزرنگ بدرام .
- || کنایه از آسمان و دهر است :
منه دل بر این سبز خنگ شموس
که هست اژدهایی به رخ چون عروس .
نظامی .
که چون خسرو از چین درآمد بروس
کجا بردش این سبز خنگ شموس .
نظامی .
رجوع به چموش شود.
|| خوی درشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سرکش . لجوج . عنود. تندخو. (از اقرب الموارد). بدخوی . بدخلق . بدعنق . طاغی . (یادداشت مؤلف ). سرکش . (غیاث ) (آنندراج ). بدخو. (مقدمه ٔ لغت میرسیدشریف جرجانی ص 3) :
عروسک زنانی چو دیوان شموس
خجل گشته زآن قلعه ٔ چون عروس .
نظامی .
- شموس شدن ؛ سرکش شدن . طاغی گشتن . نافرمان شدن :
ز فرمانبران ملک قیلقوس
نشد کس در آن شغل با وی شموس .
نظامی .
... ادامه
541 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [معرب. مٲخوذ از فارسی: چموش] [قدیمی]
مختصات: (شُ) [ ع . ] (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 406
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
shamus
عربی
شاموس
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "شموس" در زبان فارسی به معنای "شمس" به کار می‌رود که به معنای خورشید است. اما از نظر قواعد فارسی و نگارشی چند نکته را می‌توان در نظر گرفت:

  1. قطع و وصل: اگر "شموس" به عنوان اسم خاص یا در متون ادبی به کار رود، باید توجه داشته باشید که هر گونه ارائه یا ترجمه‌ای که برای این کلمه انجام می‌دهید، باید با دقت و با توجه به بافت متن باشد.

  2. نحوه استفاده: این کلمه را می‌توان به صورت مفرد و جمع در جملات به کار برد. هنگام استفاده از آن در جملات، باید ساختار گرامری جملات را رعایت کنید. به عنوان مثال:

    • "شموس بر افراز."
    • "شموس‌های زیبا در آسمان تابناک."
  3. عدم تکرار: در نوشتار، سعی کنید از تکرار نامناسب کلمه "شموس" پرهیز کنید و به جای آن از ضمایر یا کلمات مرتبط استفاده کنید تا جملات شما روان‌تر و قابل فهم‌تر باشد.

  4. سبک نوشتاری: در متون ادبی یا شعر، می‌توانید از "شموس" به شکلی خاص یا با شیوایی بیشتری استفاده کنید. مثلاً می‌توانید آن را در توصیف طبیعت یا احساسات به کار ببرید.

این نکات به شما کمک می‌کند تا از "شموس" به درستی و در بافت‌های مختلف استفاده کنید. اگر سوال خاص‌تری دارید یا نیاز به اطلاعات بیشتری است، خوشحال می‌شوم کمک کنم!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. شموس در آسمان به زیبایی می‌درخشید و شب را روشن کرده بود.
  2. وقتی به دشت رسیدیم، شموس غروب زیبایی را شاهد بودیم که رنگ‌های مختلفی در آسمان پخش کرده بود.
  3. این کتاب درباره‌ی ستاره‌شناسی و تأثیر شموس بر زندگی بشر نوشته شده است.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری