جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شوی . (اِ) شوهر. (برهان ) (غیاث ) (جهانگیری ). زوج . حلیل . (مهذب الاسماء). میره . جفت . همسر. شو. مرد که زنی در قباله ٔ نکاح دارد : شوی بگشاد آن فلرزش خاک دید بانگ زد زن را و گفتش ای پلید. رودکی . جوان زن چو بیند جوانی هژیر به نیکی نیندیشد از شوی پیر. بدایعی بلخی . به من بارور گشت مادر ازوی نبوده جز او هرگزش هیچ شوی . فردوسی . ازاین مرز رفتن ترا روی نیست مکن گر ترا آرزو شوی نیست . فردوسی . گرم ازدر شوی یابی بگوی همانا مرا خود پسندی تو شوی . فردوسی . کسی را که دختر بود چاره نیست ز شو دادن و شوی شایان زن . فرخی . کنون شویش بمرد و گشت فرتوت از آن فرزند زادن شد سترون . منوچهری . زن ارچند باچیز و باآبروی نگیرد دلش خرمی جز به شوی . اسدی . دو زن خفته اند و دو مرد ایستاده نهفته زنان زیر شویان خود در. ناصرخسرو. ننگری کاین چهار زن هموار همی از هفت شوی چون زاید. ناصرخسرو. ملکا اگر میدانی که شوی بر من ظلم کرد... تو بفضل خویش ببخشای . (کلیله و دمنه ). در حال با زن حجام بدو پیغام داد که شوی من مهمان رفته است . (کلیله و دمنه ). شد شوی وی از دریغ و تیمار دور از رخ آن عروس بیمار. نظامی . گرچه شویم آگه است و پرفن است لیک گوهر را هزاران دشمن است . مولوی . زن بیخرد بر در وبام و کوی همی کرد فریاد و میگفت شوی . سعدی . بزارید وقتی زنی پیش شوی . سعدی . شوی زن زشت روی نازیبا به . سعدی . ملک قناعت مده بدست طمعباز شوی نشاید زبون دمدمه ٔ زن . نزاری . - امثال : قرض شوی مردان است . (جامعالتمثیل ). - با شوی دادن ؛ به شوی دادن . عروس کردن . شوهر انتخاب کردن برای دختر : من ترا هرگز با شوی ندادستم وز بداندیشی پایت نگشادستم . منوچهری . - به شوی دادن ؛ عروس کردن . به همسر دادن . دختری را به مردی به زنی دادن . در حباله ٔ نکاح مردی آوردن دختری یا زنی را. - به شوی رفتن ؛ عروس شدن . شوهر گرفتن . در حباله ٔ نکاح مردی قرار گرفتن . - دوشویه ؛ زنی که دو شوی داشته باشد. زن نابکار : از دوشویه زن بچه به دو لون آید اینچنین باید پورا و مدان جز این . ناصرخسرو. - شوی دادن ؛ شو دادن . رجوع به شو دادن شود. - شوی داشتن ؛ شوهر داشتن . با همسر زیستن زن : ندارد شوی و دارد کامرانی بشادی میگذارد زندگانی . نظامی . - شوی کردن ؛ شوهر گرفتن . برگزیدن شوهر : پای تو از میانه رفت و زنت ماند کالم که نیز نکند شوی . منجیک . - شوی گشتن ؛ شوهر شدن . همسر زنی گشتن : یکی گفت کز زشتی روی تو نگردد کسی در جهان شوی تو. نظامی . جفت، زوج، شو، شوهر، مرد، همسر زن، زوجه، عيال yıkamak laver waschen lavar lavare
کلمه «شوی» در زبان فارسی میتواند به چند معنا و کاربرد مختلف مورد استفاده قرار گیرد. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
معنا:
«شوی» میتواند به معنای استحمام کردن یا شست و شو باشد (مثل «شوی دست»).
همچنین به صورت فعل به معنای «شوینده» یا «آنچه که تمیز میکند» نیز به کار میرود.
جنس:
کلمه «شوی» میتواند به عنوان اسم و فعل استفاده شود. در صورتی که اسم باشد، معمولاً به «شوی» اشاره دارد و به عنوان فعل، به شکل «شوی» در زمانهای مختلف تصریف میشود.
نگارش:
در نوشتار فارسی، کلمات باید با دقت نوشته شوند. در مورد «شوی»، باید مطمئن شویم که در متن، به درستی و در محل مناسب خود به کار رفته باشد.
همچنین در نوشتار رسمی، از افعال و اسمهای محاورهای کلمات باید استفاده شود که معانی را به درستی انتقال دهند.
تعداد و جمع:
در صورتی که بخواهیم از این کلمه در جمع استفاده کنیم، معمولاً از افزودن «ها» به انتهای کلمه استفاده میکنیم (مثلاً «شویها»).
نشانهگذاری:
برای تأکید بر معنای خاص یا کاربرد خاص «شوی»، میتوان از نشانهگذاریهای مناسب مانند ویرگول یا نقطه ویرگول استفاده کرد تا خواننده به راحتی به مفهوم جمله پی ببرد.
اگر سوال خاصی در مورد این کلمه دارید یا به مصداق خاصی نیاز دارید، لطفاً بیشتر توضیح دهید تا بتوانم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
امشب مهمانی بزرگی داریم و همهی دوستان به شوی ما دعوتند.
لباسهای جدیدم را برای شوی مد هفته آماده کردهام.
وقتی به خانه برگشتم، متوجه شدم که کل حیاط در حال شوی باران است.