شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

širini
pastry  |

شیرینی

معنی: شیرینی . (ص نسبی ، اِ مرکب )هر چیز شیرین . هر چیز که مزه ٔ قند و نبات دهد و حلاوت داشته باشد. (یادداشت مؤلف ). || آنچه پزند و سازند از خوردنیهای شیرین . خوردنیهای گوناگون که از شکر و عسل و قند ممزوج با دیگر چیزها سازند. آنچه قناد پزد از اقسام خوردنیهای شیرین ، از آن جمله است : پشمک . باقلوا. راحةالحلقوم . غرابی . ناف پری . ناف پریان . لوز. مسقطی . قرص . نشکنک . گز. نقل . پفک . رشته برشته . قطاب . بورک . پادرازی . نان قندی . نان برنجی . نان آردی . خاتون پنجره . گوش فیل . زلوبیا. بامیا. آب نبات . زبان بره . غرابیه . کمک . نیم شکر. نان نخودچی . بوقی . قیفی .لوزینه . شکربوره (اگردک ). سوهان . ولیعهدی . برشتوک . خبیص (افروشه ). گوزینه . قطایف . کلیچه . فالوذج . نان عروسان . مچی . رنگینک . (یادداشت مؤلف ) : شکر و جلاب و شیرینی ها همه سودمند است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). من دنیا را بدان چاه ... مانند کردم ... و چشیدن شهد و شیرینی را به لذات این جهانی . (کلیله و دمنه ).
هر دوستی که خوانْش من اندرنهم به پیش
شیرینیَش مدیح بود ترشیَش هجا.
سوزنی .
هرکه شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد.
(گلستان ).
همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضی را که به شیرینی . (گلستان ).
چو نشناسد انگشتری طفل خرد
به شیرینی از وی توانند برد.
سعدی (بوستان ).
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی .
سعدی .
سعدیا داروی تلخ از دست دوست
به که شیرینی ز دست دیگری .
سعدی .
یکی را دیدند که کوزه ٔ شیرینی دارد... چون تفحص کردند در آن شیرینی موش مرده یافتند. (انیس الطالبین ص 178).
یخ بست همه چربی و شیرینی بقال
لیکن عسل و روغن از آنها همه به بست .
بسحاق اطعمه .
- شیرینی جات ؛ از: شیرینی فارسی بمعنی حلوا + جات ، کلمه ٔ هندی بمعنی گروه . (یادداشت مؤلف ).
- شیرینی شنبه ؛ رسم است اهل ایران را که روز شنبه صبح از خواب برآمده قدری شیرینی خورند و به حضار قسمت کنند به زعم اینکه اگر این روز بخوشی بگذرد تمام هفته بخوشی سر آید و الا فلا. (آنندراج ) :
معلم دارد آیین فلک با زیردستانش
دهد شیرینی شنبه ز چین جبهه طفلان را.
شفیع اثر (از آنندراج ).
|| حلوا. (ناظم الاطباء). حلواء. حلاوی ؛ شیرینی ها. حلاوی . (یادداشت مؤلف ). || هر چیز گوارا و لطیف و ملایم . (ناظم الاطباء). || نقد یا جنس که دهند کسان وآشنایان و بالاخص زیردستان را در سور و جشنی . هبات وصلات خرد: شیرینی عروسی . شیرینی خانه ٔ نو. هدیه که عاقد را دهند در عروسی . مزد دلاک که ختنه کند. (یادداشت مؤلف ). || آنچه دهند ارباب مناصب و اصحاب ارتشاء را برای حق کردن باطل و باطل نمودن حق یا انجام کاری اعم از مشروع و نامشروع . رشوت . رشوه . حلوابها. پول چای . (از یادداشت مؤلف ). پاره :
به زر نز دلستان کز دین برآید
بدین شیرینی از شیرین برآید.
نظامی .
|| عناب . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). || (حامص ) صفت و حالت شیرین . شیرین بودن . حلاوت . حلاوت داشتن . حلائت . حلاواء.ضد تلخی . طعمی چون طعم عسل و شکر داشتن . مقابل تلخی . مزه ای چون مزه ٔ قند. (یادداشت مؤلف ) :
تلخی و شیرینیَش آمیخته ست
کس نخورد نوش و شکر باَّپیون .
رودکی .
تا صبر را نباشد شیرینی شکر
تابید را نباشد بویی چو داربوی .
رودکی .
چون شهد و شکر عیشی از خوشی و شیرینی
چون ریگ روان جیشی در پُرّی و بسیاری .
منوچهری .
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت سر انگشت بخاید.
سعدی .
سعدی از گرمی بخواهی سوختن
بس که شیرینی تو از حد می بری .
سعدی .
عشق لب شیرینش روزی بکشد سعدی
فرهاد چنین کشته ست آن شوخ به شیرینی .
سعدی .
|| طعمی که تلخی و شوری و ترشی ندارد. مزه ای که از ترشی و تلخی و تندی و گسی و شوری در آن نباشد: شیرینی آب . (یادداشت مؤلف ). || کنایه از خوش آیندگی است . (از آنندراج ). لطافت . دلنشینی . مطبوعیت . لطف . ملاحت . (یادداشت مؤلف ) :
از لطیفی که تویی ای بت و از شیرینی
ملک مشرق بیم است که رای تو کند.
منوچهری .
ملوک را بجز دو نگینه روا نبود، یکی یاقوت ... و دیگر پیروزه ازبهر نامش را و شیرینی دیدارش . (نوروزنامه ).
لیک شیرینی و لذات مفر
هست بر اندازه ٔ رنج سفر.
مولوی .
با خلق خدا سخن به شیرینی کن
اظهار نیاز و عجز و مسکینی کن .
امامی خلخالی .
- خودشیرینی ؛ خوش رقصی . خود را بدروغ صمیمی و یکرنگ و خدمتگزار وانمود کردن . (از فرهنگ عامیانه ).
- شیرینی افسانه (پیغام ومانند آن )؛ خوش آیندگی آن . (آنندراج ). خوشی و دلنشینی آن :
وعده ٔ بوس آرزوی تشنه را در خواب کرد
دیده ٔ این طفل را شیرینی افسانه بست .
صائب (از آنندراج ).
|| گرانی قیمت . گرانی . گرانبهایی . (یادداشت مؤلف ). || عزت . عزازت . کم یابی . (یادداشت مؤلف ).
... ادامه
1561 | 0
مترادف: حلاوت، شهد، عذوبت
متضاد: تلخي
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم)
مختصات: (ص نسب . اِمر.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: Sirini
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 580
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
pastry | sugar , cookie , confection , confetti , marzipan , bonbon , goody , cooky , sweetmeat , amiability , floating island , sweets
ترکی
tatlılar
فرانسوی
bonbons
آلمانی
süßigkeiten
اسپانیایی
dulces
ایتالیایی
dolci
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "شیرینی" در زبان فارسی به معنای طعم شیرین و همچنین به محصولاتی اشاره دارد که دارای طعم شیرین هستند، مانند انواع دسرها و خوراکی‌های شیرین. برای نوشتن صحیح و نگارشی کلمه "شیرینی"، نکات زیر را در نظر بگیرید:

  1. املا: کلمه "شیرینی" به همین شکل نوشته می‌شود و باید دقت شود که در نوشتار از حروف الفبای فارسی به درستی استفاده شود.

  2. علامت‌گذاری: در متن‌هایی که به توصیف شیرینی‌ها یا بحث درباره آنها پرداخته می‌شود، می‌توانید از ویرگول و نقطه‌گذاری مناسب برای جداسازی عبارات استفاده کنید.

  3. قافیه و شعر: اگر در شعر و ادبیات از "شیرینی" استفاده می‌شود، به قافیه و وزن شعر توجه شود.

  4. ترکیبات: شیرینی می‌تواند بخشی از عبارات و ترکیبات مختلف باشد، مانند "شیرینی‌پزی" (به معنای هنر تهیه شیرینی) یا "شیرینی‌جات" (به معنای انواع شیرینی‌ها).

  5. استفاده درست در جملات: برای نمونه:
    • "شیرینی یکی از اجزای مهم جشن‌ها محسوب می‌شود."
    • "من عاشق شیرینی‌های خانگی هستم."

با رعایت این نکات، می‌توانید به طور صحیح و روان از کلمه "شیرینی" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. امروز برای جشن تولد دوست عزیزم یک شیرینی خوشمزه تهیه کردم.
  2. طعم شیرینی‌های خانگی همیشه یادآور دوران کودکی‌ام است.
  3. در فصل بهار، بازار شیرینی‌های تازه و رنگارنگ بسیار شلوغ می‌شود.

واژگان مرتبط: شیرینی پزی، کماج و کلوچه و مانند انها، شکر، قند، ماده قندی، شیرینی خشک، بیسکویت، کلوچه، معجون، ترکیب، مربا، پولک، کاغذ رنگی برای تزئین درجشنها، اب نبات فرنگی، مغز گردو و غیره، قاقا، شیرینی جات، حلویات، غذای شیرین، خوش رویی، خوش قلبی، مهربانی، دلپذیری، خوش ایند، جزیره شناور ومصنوعی، شیرین

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری