جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: صف . [ ص َف ف ] (ع مص ) در صف جنگ و جز آن ایستاده کردن قوم را. (منتهی الارب ). رسته کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). || صفه ساختن زین را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). || گوشت در سیخ کشیدن . (منتهی الارب ). گوشت تنک باز کردن تا بریان شود. (تاج المصادر بیهقی ). || در دو شیردوشه یا زاید پی یکدیگر دوشیدن ناقه را. || گستردن مرغ هر دو بازو را. (منتهی الارب ). || مقابل دف ، آرام بودن و سکون بال گاه پریدن چنانکه در دال و کرکس و باز و جز آن از جوارح و طیور. و آن پرنده که صف آن بیش از دف آن بود حرام گوشت است . || بصف کشیدن شتران پایها را. (منتهی الارب ). || مزیت داشتن . برتر بودن . (دزی ). || خود را بجای بلند کشانیدن . (دزی ). خط، رج، رجه، رده، رديف، رسته، طبقه، قطار، كلاس queue, lineup, row, array, rank, cue, file, formation, series, army, muster طابور، رتل، صف، عقصة، ضفيرة، طية، إنتظر دوره، إصطف في الطابور، وقف في الصف، وقف في الطابور، ضفر صف اتوبوس و غیره، طرز قرار گیری، ترتیب جای بازیکنان فوتبال، ردیف، سطر، ارایه، نظم، ارایش، رژه، رتبه، مقام، ترتیب، سلسله، چوب بیلیارد، اشارت، ایماء، سخن رهنما، پرونده، سوهان، صورت، ضبط، تشکیل، شکل، تشکیلات، رشد، رشته، دنباله، ارتش، سپاه، لشکر، گروه، جمعیت، جمع اوری، لیست اسامی، اجتماع
queue|lineup , row , array , rank , cue , file , formation , series , army , muster
عربی
طابور|رتل , صف , عقصة , ضفيرة , طية , إنتظر دوره , إصطف في الطابور , وقف في الصف , وقف في الطابور , ضفر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "صف" در زبان فارسی، بسته به زمینه و کاربردش، میتواند معانی و استفادههای مختلفی داشته باشد. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میشود:
معانی مختلف:
"صف" به معنای ردیف یا چینش اشیا یا افراد است، مانند "صف خریداران" یا "صف کتابها".
"صف" همچنین میتواند به معنای صفای دل و انسانیت باشد.
نوشتن و اعرابگذاری:
این کلمه به طور معمول بدون اعراب نوشته میشود. اما در متون عربی یا ادبیات میتوان آن را با اعراب نیز نوشت: "صَفَ".
استفادههای ترکیبی:
ممکن است با پسوندها یا پیشوندها ترکیب شود، مانند "صفکشی" که به معنای ایجاد ردیف یا چینش اشیاست.
خواندن و تلفظ:
تلفظ آن به صورت "صَف" است که با "ص" و "ف" واضح بیان میشود.
نکات نگارشی:
در جملات، کلمه "صف" معمولاً به عنوان اسم و فاعل یا مفعول استفاده میشود.
چنانچه بخواهیم به جمع آن اشاره کنیم، از "صفها" استفاده میکنیم.
مثال:
"در صف نانوایی ایستاده بودیم."
"صفای دل او موج میزد."
این نکات میتوانند به درک بهتر و استفاده صحیح از کلمه "صف" در زبان فارسی کمک کنند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در فروشگاه، صف طولانی برای خرید بلیت کنسرت تشکیل شده بود.
بچهها در صف مدرسه منتظر ورود به کلاس بودند.
برای سوار شدن به اتوبوس، باید در صف منظم بایستیم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: صف اتوبوس و غیره، طرز قرار گیری، ترتیب جای بازیکنان فوتبال، ردیف، سطر، ارایه، نظم، ارایش، رژه، رتبه، مقام، ترتیب، سلسله، چوب بیلیارد، اشارت، ایماء، سخن رهنما، پرونده، سوهان، صورت، ضبط، تشکیل، شکل، تشکیلات، رشد، رشته، دنباله، ارتش، سپاه، لشکر، گروه، جمعیت، جمع اوری، لیست اسامی، اجتماع