شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

suratgar
portraitist  |

صورتگر

معنی: صورتگر. [ رَ گ َ ] (ص مرکب ) نقاش . مصور. تصویرساز :
چنو سوار نداند نگاشتن بقلم
اگرچه باشد صورت گری بدیعنگار.
فرخی .
از کف ترکی دلارامی که از دیدار اوست
حسرت صورتگران چین و نقاشان گنگ .
امیرمعزی .
صورتگر چین از حسد صورت خوبش
هم خامه شکسته ست و هم انگشت گزیده ست .
امیرمعزی .
شنگرف ز اشک من ستاند
صورتگر این کبود ایوان .
خاقانی .
من آن صورتگرم کز نقش پرگار
ز خسرو کردم این صورت نمودار.
نظامی .
مگر نقشی از کلک صورتگری
نگاریده بینند بر دفتری .
نظامی .
هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز
نقشش بحرام ار خود صورتگر چین باشد.
حافظ.
|| خالق . مصور. آفریننده :
صورتگر جوهر هم جوهر بود ایراک
صورت نپذیرد ز عرض هرگز جوهر.
ناصرخسرو.
بگذاشت خواهد ایدرش بر رغم او صورتگرش
جز خاک هرگز کی خورد آنرا که خاک آمد خورش .
ناصرخسرو.
ای رأی تو بر سپهر تدبیر
صورتگر آفتاب تقدیر.
(از سندبادنامه ).
- صورتگر علوی ؛ روح . روان :
ترکیب تو سفلی و کثیف است ولیکن
صورتگر علوی و لطیف است بدو در.
ناصرخسرو.
... ادامه
515 | 0
مترادف: تصويرساز، تصويرگر، چهره نگار، رسام، مصور، نقاش، نگارگر
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، صفت) [عربی. فارسی] [قدیمی]
مختصات: ( ~ . گَ) [ ع - فا. ] (ص فا.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: suratgar
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 916
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
portraitist | portrayer , photographer
ترکی
fotoğrafçı
فرانسوی
photographe
آلمانی
fotograf
اسپانیایی
fotógrafo
ایتالیایی
fotografo
عربی
مصور الأشخاص | رسام بورتريه
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «صورتگر» به معنای کسی است که صورت یا شکل خاصی را ایجاد یا طراحی می‌کند. در زبان فارسی، قواعد نگارشی و دستوری برای استفاده از این کلمه به شرح زیر است:

  1. نوشتن کلمه: کلمه «صورتگر» به صورت یکپارچه و بدون فاصله نوشته می‌شود.
  2. تلفظ: این کلمه به صورت «soorat-gar» تلفظ می‌شود. حرف «گ» در انتهای آن را باید با دقت تلفظ کرد.
  3. معنی و کاربرد: در متون ادبی و هنری، این کلمه معمولاً در زمینه‌های هنری مانند نقاشی، مجسمه‌سازی و طراحی استفاده می‌شود. به عنوان مثال: «صورتگر آثار زیبایی خلق کرد.»
  4. جمع‌بندی: جمع این کلمه «صورتگران» است که در آن به طور کلی به گروهی از این افراد اشاره می‌شود.
  5. استفاده در جملات: برای ساخت جملات صحیح و منسجم، می‌توان از قیدها، صفات و جملات توصیفی استفاده کرد. به عنوان مثال: «صورتگر ماهری در کارگاه خود مشغول به کار است.»

استفاده صحیح از کلمه «صورتگر» و رعایت قواعد نگارشی در نگارش به‌ویژه در متون رسمی و ادبی از اهمیت بالایی برخوردار است.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. صورتگر مهارت خاصی در طراحی و ایجاد چهره‌های زیبا و جذاب دارد.
  2. در کارگاه صورتگری، هنرمندان با استفاده از مواد مختلف، مجسمه‌های هنری خلق می‌کنند.
  3. امروز به نمایشگاهی می‌روم که آثار صورتگر مشهور کشورمان را به نمایش گذاشته است.

واژگان مرتبط: پیکر نگار

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری