جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: صید. [ ص َ ] (ع اِ) شکار. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). آنچه بگیرند از وحش و جز آن . (مهذب الاسماء). شکاری . (مجمل اللغة). نخجیر : جمله صید این جهانیم ای پسر ما چو صعوه مرگ بر سان زغن . رودکی . مرا چشم زخمی عجب رو نمود که دهر آنچنان صیدی از من ربود. فردوسی . برزم ریزد؟ ریزد! چه چیز؟خون عدو بصید گیرد؟گیرد! چه چیز؟ شیر ژیان . فرخی . بسیار صید دیگر بدست آمد از هر چیزی . (تاریخ بیهقی ). ای دهر جز از من بجوی صیدی نه مرد چنین مکر و افتعالم . ناصرخسرو. نخورد شیر صید خود تنها. سنائی . این شکارگاه من است و صید آن به من اولیتر. (کلیله و دمنه ). خصم برکشتنم سبک برخاست گفت صیدی عجب گران افتاد. خاقانی . شاه بدان صید چنان صید شد کش همگی بسته ٔ آن قید شد. نظامی . یا کشد صید خویش را صیاد یا دهد دانه یا کند آزاد. دهخدا. - امثال : صید را چون اجل آید سوی صیاد رود . || دام و آنچه بدان شکار کنند. || هر چیز محکم و استوار که در ملک احدی نباشد. (منتهی الارب ). || (مص ) شکار کردن . (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی )(غیاث اللغات ) : ناهید چون ترا دید روز صید گفتا درست هاروت از بند رسته شد. دقیقی . از چو منی صید نباشد هوی زشت بود شیر شکار شکال . ناصرخسرو. چو باز را بکند بازدار مخلب و پر بروز صید بر او کبک راه گیرد وچال . شاهسار (ازفرهنگ اسدی ). بهر صیدم چند تازی خسته شد پای سمندت صبر کن تا من به پای خویشتن آیم به بندت . فرصت . || کج گردن ساختن کسی را. (منتهی الارب ). 1- شكار، طعمه، نخجير
2- اقتناص صياد hunting, hunt, prey, quarry, ravin, the catch الصيد، صيد، مطاردة، قنص، شطط، طردي خاص بالصيد yakalayış la prise der fang la captura la presa طعمه شکاری، شکار، جستجو، نخجیر، قربانی، دستخوش، معدن سنگ، منبع، لاشه شکار، توده انباشته، چپاول
کلمه "صید" در زبان فارسی به معنای شکار و یا به طور خاصتر، به عمل گرفتن یا شکار کردن حیوانات و ماهیها استفاده میشود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نحوه نوشتار: کلمه "صید" همیشه با حرف "ص" شروع میشود و به "ید" ختم میشود. این کلمه از زبان عربی به فارسی وارد شده و معادل فارسی آن "شکار" است.
صرف و نحو:
"صید" به عنوان اسم به کار میرود و میتواند به شکلهای مختلفی در جملات به کار گرفته شود.
به عنوان مثال: "صید در دریا" یا "صید ماهی"
این کلمه همچنین میتواند به عنوان فعل با افعال مختلف ترکیب شود: "صید کردن".
جمع و مفرد:
جمع کلمه "صید" "صیدها" است.
میتوان از آن به صورت جمع نیز استفاده کرد: "صیدها در این منطقه متنوع هستند."
ترکیبات و اصطلاحات:
"صید و شکار" به همراه یکدیگر به معنای کلی شکار حیوانات و ماهیها به کار میروند.
"صید قانونی" و "صید غیر قانونی" برای اشاره به روشهای قانونی و غیر قانونی شکار استفاده میشوند.
نکات نگارشی:
در نگارش متنهای رسمی و غیررسمی، توجه به بکارگیری صحیح کلمه "صید" و حفظ انطباق آن با دیگر اجزای جمله اهمیت دارد.
استفاده از واژهنامهها و دایرهالمعارفها در صورتی که لازم است به درستی و شرح بیشتر بکار گرفته شود.
این نکات میتوانند به شما در استفاده صحیح و مناسب از کلمه "صید" کمک کنند. اگر سوالات بیشتری دارید، با کمال میل در خدمت شما هستم!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
امروز صبح به کنار دریا رفتیم تا به صید ماهی بپردازیم و از زیباییهای طبیعت لذت ببریم.
صید غیرقانونی ماهیها در این منطقه باعث کاهش شدید جمعیت آنها شده است.
مهارتهای صید میتواند به شما کمک کند تا در سفرهای طبیعتگردی غذایی تازه و خوشمزه تهیه کنید.