جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: آلود. (ن مف مرخم / نف مرکب ) در کلمات مرکبه از قبیل آردآلود، اشک آلود، بت آلود، تراب آلود، تهمت آلود، خاک آلود، خشم آلود، خواب آلود، خون آلود، خوی آلود، ریگ آلود، زهرآلود، سرمه آلود، شکرآلود، غرض آلود، غضب آلود، گردآلود، گِل آلود، مشک آلود، می آلود، مخفّف آلوده است : ریشی چگونه ریشی ، چون ماله ٔ بت آلود گوئی که دوش تا روز با ریش گوه پالود. عماره . دو چشم موژان بودیش خوب و خواب آلود بماند خواب و شد آن نرگسش که موژان بود. عماره . نهاد آن روی خوی آلود بر خاک اَبَر شاه آفرینگر با دل پاک . (ویس و رامین ). گفت زندگانی خداوند دراز باد روباهان را زهره نباشد از شیر خشم آلود که صید گوزنان نمایند که این در سخت بسته است .(تاریخ بیهقی ). هزار فتنه ٔ خوابیده را کند بیدار دو چشم مست تو از یک نگاه خواب آلود. سعدی . بخت خواب آلود ما بیدار خواهد شدمگر زآنکه زد بر دیده آبی روی رخشان شما. حافظ. حافظ بخود نپوشید این خرقه ٔ می آلود ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را. حافظ. القضض ؛ ریگ آلود شدن . (تاج المصادر بیهقی ). و رجوع به آلوده شود. spatter, bedaub, besmear, contaminate, gaum, imbrue, maculate, pollute, smear, tincture, polluted ترشيش، طشاش، رش الماء، بقعة، رش، لوث برشاش سائل، شوه السمعة، نثر بالترشيش، كسا بالبقع، أصاب في عدة أماكن kirlenmiş pollué verschmutzt contaminado inquinato الودن، پاشیدن، ترشح کردن، ملوی کردن، اندودن، رنگ کردن، کثیف کردن، سرایت دادن، عفونی کردن، اغشتن، لک کردن، لکه دار کردن، الوده کردن، تر کردن، اشباع کردن، جذب کردن، بی عفت کردن، نجس کردن، رنگ زدن، آلودن
ترشيش|طشاش , رش الماء , بقعة , رش , لوث برشاش سائل , شوه السمعة , نثر بالترشيش , كسا بالبقع , أصاب في عدة أماكن
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «آلود» در زبان فارسی به معنای «آلوده» است و از ریشه «آلودن» به معنی «آلوده کردن» گرفته شده است. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه پرداخته میشود:
نگارش صحیح:
«آلود» و «آلوده» هر دو درست هستند، اما بهطور کلی «آلوده» به عنوان صفت بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد.
قواعد صرف و نحو:
این کلمه به عنوان صفت میتواند به شکل مفرد و جمع به کار رود:
مفرد: او یک محیط آلوده دارد.
جمع: این مناطق آلوده شدهاند.
مورد استفاده:
از «آلود» معمولاً در توصیف وضعیتهایی استفاده میشود که به نوعی ناپاک یا آلوده شدهاند. مانند: «آب آلود»، «هوا آلود».
ترکیب با دیگر کلمات:
این کلمه میتواند با پیشوندها و پسوندهای مختلف ترکیب شود:
«آلودهگی» (مشتق از آلوده به معنی ناپاکی)
«آلودگی» (در ادبیات علمی و اجتماعی بیشتر استفاده میگردد)
قواعد نگارشی:
به عنوان یک صفت، هنگام استفاده در جملات، باید به حرف اضافهها و ساختار جمله توجه شود تا از نظر معنایی و نحوی صحیح باشد.
مصطفای صفات:
در زبان فارسی، صفات میتوانند پیش از اسم بیایند: «آب آلوده» یا پس از اسم: «آب، آلوده است».
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه «آلود» (یا آلوده) بهدرستی و بهشیوهای مؤثر استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "آلود" در جملات مختلف آورده شده است:
هوای شهر در فصل پاییز به شدت آلود شده است و نیاز به اقدامات فوری دارد.
پس از بارش باران، آب رودخانه با زبالهها آلود گردید و دیگر قابل شرب نیست.
پوست او به دلیل استفاده از محصولات شیمیایی آلود و تحریک شده است.
زمینهای کشاورزی در نزدیکی کارخانه به دلیل نشت مواد شیمیایی آلود شدهاند.
آلودگی صوتی در این منطقه زندگی را برای ساکنان سخت کرده است.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید یا سوال دیگری دارید، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: الودن، پاشیدن، ترشح کردن، ملوی کردن، اندودن، رنگ کردن، کثیف کردن، سرایت دادن، عفونی کردن، اغشتن، لک کردن، لکه دار کردن، الوده کردن، تر کردن، اشباع کردن، جذب کردن، بی عفت کردن، نجس کردن، رنگ زدن، آلودن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر