جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: طبیب . [ طَ ] (اِخ ) (... اصفهانی ) رضاقلی هدایت آرد: نامش میرزا عبدالباقی . از اجله ٔ سادات موسوی ، و در طبابتش دم عیسوی ، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب حکیم باشی شاه سلیمان صفوی بوده ، و خود خدمت نادرشاه افشار را مینموده کمال جلال را داشته ، بعد از نادر در اصفهان کلانتری کرده و برغبت طبع عالی خویش آن شغل بزرگ را به برادر کوچک خود، میرزا عبدالوهاب واگذاشته بفراغت پرداخته . و برادر مذکورش چندی نیز ایالت اصفهان کرده . علی الجمله وی در سنه ٔ 1168 هَ . ق . رحلت نمود. دیوانش دو سه هزار بیت و حاضر است . از اوست : منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها واماندگان را مهلتی ای کاروانسالارها گر باغبان روزی بما بندد در گلزارها ما را نگاهی بس بود از رخنه ٔ دیوارها. تا بر دلت از ناله غباری ننشیند از بیم تو در سینه نهفتیم نفس را. درین گلشن از آن شادم که نوپرواز مرغان را رسد عهد گرفتاری چو بال و پر شود پیدا نمیدانم زیان و سود بازار محبت را همین دانم که کالای وفا کمتر شود پیدا. حسرت مرغ اسیری کشدم کز دامی کرده پرواز و به کنج قفسی افتاده ست . بخدنگم چو زدی سینه ٔ گرمم بشکاف که ز پیکان تو در دل اثری پیدا نیست زورق اشکسته و امید سلامت دارم در محیطی که ز ساحل اثری پیدا نیست . تا کی نصیحتم که بخوبان مبند دل ناصح ترا چکار دل من دل تو نیست . دلخراش است دگر ناله ٔ مرغان چمن در خَم ِ دام مگر تازه گرفتاری هست . بر هم زدم از ذوق اسیری پر و بالی ورنه سر پرواز ز کنج قفسم نیست . ریخت گل از گلبن و آوخ که ما را باغبان رخصت نظاره داد اکنون کز او آثار نیست . منم که روز ازل از من آسمان و زمین محبت پدری مهر مادری برداشت . صیاد را نگر که چه بیداد میکند نه میکشد مرا و نه آزاد میکند خوش نغمه ٔ بلبلان چمن را چه شد که زاغ بر شاخ گل نشسته و فریاد میکند من ساده لوح و دلبر عاشق فریب من هر دم به وعده ای دل من شاد میکند. غمش در نهانخانه ٔ دل نشیند بنازی که لیلی به محمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند بنازم ببزم محبت که آنجا گدائی بشاهی مقابل نشیند خَلَد گر به پا خاری آسان برآرم چه سازم بخاری که در دل نشیند. ای وای بر آن مرغ گرفتار که از دام پایش بگشایند و پریدن نگذارند. عاشقان را مگر از خاره تنی ساخته اند که به بیداد چنین دل شکنی ساخته اند. خلق را بیم هلاک است و مرا غم که مباد نشود کشتی ما غرق و بساحل برود. در آن گلشن که گلچین در به روی باغبان بندد نمیدانم به امید چه بلبل آشیان بندد. از کین گر آن بیدادگر بر سینه ام خنجر زند بادا بحل خون منش گر خنجر دیگر زند شکرانه ٔ خواب خوشت مپسند بیرون درش ناکرده خوابی صبحدم گر حلقه ای بر در زند. قسمتم کاش بدان کوی کشد دیگر بار که از آن مرحله من دل نگران بستم بار بی تو بر سینه زنم هرچه درین ناحیه سنگ بی تو بر دل شکنم هرچه درین بادیه خار. هجران بسر رسید و دلم گرم ناله باز پایان منزل است و جرس در فغان هنوز. هرچند بر آن عارض گلگون نگرد کس دل میکشدش باز که افزون نگرد کس . چه دامست اینکه هر مرغی که میگردد گرفتارش نمی آید بخاطر پرفشانیهای گلزارش . از وصالم چه تمتع که تو ای آفت هوش تا نشینی به کنارم ز میان برخیزم . از ما نهفته با دگران یاربوده ای ما غافل و تو همدم اغیار بوده ای جائی که شب شدند حریفان تمام مست باور که میکند که تو هشیار بوده ای . شب چو بمیرم بسر کوی تو زنده شوم صبحدم از بوی تو. میروم دمبدم از خود بمن ای باد صبا میتوان یافت که از دوست پیامی داری . کردی چو شهیدم مکن آلوده بخونم دامان که حریفان نشناسند کدامی . تا عشق مرا فاش نمیدانستی با من ره پرخاش نمیدانستی در عاشقی خویش مرا شهره ٔ شهر دانستی و ای کاش نمیدانستی . (مجمعالفصحاء ج 2 ص 340). و نیز رجوع به تاریخ ادبیات ادوارد براون ترجمه ٔ رشیدیاسمی ج 4 و قاموس الاعلام ترکی شود. 1- پزشك، حكيم، دكتر
2- درمانگر
3- طبيعت شناس بيمار طبيب، حكيم doktor médecin arzt doctor medico
در زبان فارسی، کلمه "طبیب" به معنای پزشک یا درمانگر است. برای نگارش و استفاده صحیح از این کلمه، رعایت چند نکته قواعدی و نگارشی ضروری است:
تایپ صحیح: کلمه "طبیب" باید به صورت درست و با حروف فارسی نوشته شود.
تلفظ: تلفظ صحیح این کلمه به صورت "طَبِیب" است که بر روی حرف "ب" تاکید میشود.
جنس و شمار:
"طبیب" به معنای پزشک مرد استعمال میشود. اگر بخواهید به پزشک زن اشاره کنید، میتوانید از "پزشک" یا "طبیبه" استفاده کنید، هرچند "طبیب" بهطور عمومی برای هر دو جنس استفاده میشود.
جمع کلمه "طبیب" به صورت "اطبای" یا "طبیبان" است.
استفاده در جملات:
درست استفاده کنید: "طبیب به معاینه بیمار پرداخت."
میتوانید از این کلمه در عبارات و جملات مختلفی استفاده کنید: "طبیب خوب همیشه به بیماران خود توجه میکند."
نوشتن با توجه به سیاق و بافت جمله:
بسته به بافت جمله ممکن است لازم باشد صفت یا قیدهایی به "طبیب" اضافه کنید: "طبیب حاذق" یا "طبیب جوان".
این نکات به شما کمک میکند تا از کلمه "طبیب" بهصورت صحیح و مؤثر در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
طبیب مهربان با دقت به مشکلات بیماران گوش میدهد و بهترین درمانها را پیشنهاد میکند.
در دوران کرونا، بسیاری از طبیبان شبانهروز برای نجات جان بیماران تلاش کردند.
طبیب به ما یادآوری کرد که حفظ سلامتی از پیشگیری بهتر است و باید به تغذیهمان توجه کنیم.