جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: طعن . [ طَ ] (ع مص ) زدن به نیزه کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). لَزّ. (منتهی الارب ). نیزه زدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 67). خستن . (دهار) : تو حمله آری چون آب و آتش از چپ و راست به ضرب و طعن برآری دمار از آتش و آب . مسعودسعد. || کلان سال گردیدن : طعن فی السن ّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پیر شدن . سالخورده گردیدن . || رفتن : طعن فی المفازة؛ رفت در بیابان . طعن اللیل ؛ همه شب رفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || رنجانیدن کسی را به سخن : طعن فیه بالقول طعناً و طعناناً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). عیب کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 67) (مصادر زوزنی ). به بد یاد کردن . (تاج المصادر بیهقی ). عیب کردن در کار کسی . (غیاث اللغات ). قَدْح . بیغاره . گواژه گفتن : اگر خرج آن بیوجه کند پشیمانی آرد و زبان طعن در وی گشاده شود. (کلیله و دمنه ). چنان استاده ام پیش و پس طعن که استاده ست الفهای اطعنا. خاقانی . چو مریم سر فکنده زیرم ازطعن سرشکم چون دم عیسی مصفا. خاقانی . ترسی ز طعن دشمن و گردی بلندنام بینی غرور دوست شوی پست و مختصر. خاقانی . کوته نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد. (گلستان ). غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وابینی خیر تو دراین باشد. حافظ. هست طعن زبان بدگهران برتر از ضرب خنجر بُرّان . مکتبی . || قَدْح کردن در حسب و دین کسی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). قوله تعالی : طعناً فی الدین (قرآن 46/4)؛ طعن قدح باشد، و اصل او طعن لسان است ، آنکه طعن به زبان را به آن تشبیه کرده اند. (از تفسیر ابوالفتوح ): طعن کردن حسب و آبروی کسی را؛مزق عِرض اخیه مزقاً. کرظ فی عرضه کرظاً. مرد مرداً. طعن کردن در حسب کسی ؛ طعن فیه بالقول طعناً و طَعناناً. بسیار طعن کننده ؛ مطعان . (منتهی الارب ). || طاعون رسیدن به کسی : طُعِن َ طعناً (مجهولاً). (منتهی الارب ) (آنندراج ). || گام زدن اسب . نیکو رفتن اسب چون عنان را بکشی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پای دراز نهادن . و الفرس یطعن فی العنان ؛ اذا مده و ینشط فی السیر. (تاج المصادر بیهقی ). 1- زخم زبان، سرزنش، طعنه، عيب جويي، كنايه، گوشه، ملامت
2- عيب گفتن، سرزنش كردن، كنايه زدن
3- نيزه زدن
4- نيز هزني invective, taunt قدح، ذم، طعن قذف، ذمي، قدحي، طعني alay raillerie spott pulla provocazione طعنه، پرخاش، سخن حمله امیز، ناسزا گویی
کلمه "طعن" در زبان فارسی به معنای انتقاد و کنایه زدن است و به صورت عمومی در متون ادبی و محاورهای به کار میرود. در ادامه، به برخی از قواعد و نکات نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نوشتار و شکل کلمه:
کلمه "طعن" به صورت صحیح نوشته میشود و در هنگام نوشتن باید از املای صحیح آن اطمینان حاصل کرد.
نوع کلمه:
"طعن" نام، اسم، و در زبان ادبی و ادبیات معانی مختلفی را میتواند شامل شود. لذا میتوان آن را در جملات مختلف به کار برد.
قید و ارتباط با جمله:
معمولاً کلمه طعن به عنوان اسم در جملات قرار میگیرد و میتواند همراه با صفات یا قیدها به کار رود. به عنوان مثال: «طعن آهنگین او دلنشین بود.»
نکات نگارشی:
در نگارش متون رسمی یا ادبی، باید به تلفیق و ترکیب کلمه طعن با سایر واژهها توجه کرد. مثلاً: "طعنهای تند" یا "طعن عمیق" .
استفاده در جملات:
میتوان از کلمه طعن در جملات به صورتهای مختلف استفاده کرد:
"او به خاطر طعنهایش مورد نقد عمومی قرار گرفت."
"طعنهای او بر دیگران تأثیر زیادی گذاشت."
توجه به این نکات میتواند به بهبود نوشتهها و استفاده صحیح از کلمه "طعن" کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در جلسهی دیروز، او به شدت به نظر رقیبش طعن وارد کرد و اعتبار او را زیر سوال برد.
طعنهای مکرر دوستانش باعث شد که او احساس تنهایی و ناامیدی کند.
در ادبیات کلاسیک، طعن به عنوان یک ابزار برای نقد اجتماعی و سیاسی استفاده میشود.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: طعنه، پرخاش، سخن حمله امیز، ناسزا گویی
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر