شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

te(a)ylasān
teilsan  |

طیلسان

معنی: طیلسان . [ طَ ل َ ] (معرب ، اِ) بفتح طاء و تثلیث لام ، از قول عیاض و غیر او، چادر. معرب است ، اصله تالشان . (منتهی الارب ) (المغرب للمطرزی ). اعجمی معرب و الجمع طیالسه بالهاء و قد تکلمت به العرب . (المعرب جوالیقی ). و در تهذیب و نیز ارموی معرب تالشان با شین ضبط کرده اند ولی اصمعی معرب از تالسان با سین مهمله دانسته و ممکن است منسوب به تالش باشد. || و یقال فی الشتم «یا ابن الطیلسان »؛ یعنی تو عجمی هستی . ج ، طیالسة. (منتهی الارب ). و الهاء فی الطیالسة للعجمه فلو رخمت هذا فی النداء لم یجز لانه لیس فی کلامهم فیعل الا معتلاً کسید و میت . || نوعی از رداء فوطه که عربان و خطیبان و قاضیان بر دوش اندازند. (برهان ) (آنندراج ). چادر قاضی . (دهار). فَرَجی ِ بی آستین . چادر یا ردائی که مردم تالش پوشند از پشم درشت . بت طیلسان خز و صوف و مانند آن . (منتهی الارب ). سدوس طیلسان . (منتهی الارب : الطاق ؛ طیلسان . (دهار) : بجان من که برخیزی و این جامه ٔ من بپوشی و طیلسان من اندر سر کشی . (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ). و از نواحی ری طیلسانهای پشمین نیکو خیزد. (حدود العالم ).
ابر آمد از بیابان چون طیلسان رهبان
برق از میانْش تابان چون بسدین چلیپا.
کسائی .
ابر آمد بر شاخ و بر درخت
گسترد رداهای طیلسان .
ابوالعباس عباسی .
درخت سیب را گوئی ز دیبا طیلسانستی
جهان گوئی همه پُروشّی و پُرپَرنیانستی .
فرخی .
من [ احمدبن ابی دؤاد ] اسب تاختن گرفتم چنانکه ندانستم که بر زمینم یا در آسمان ، طیلسان از من جدا شده و من آگاه نه . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 171).
نشان مدبریت این بس که هرگز
چو عباسی نشوئی طیلسانت .
ناصرخسرو.
زآنکه نجوئی همی ز علم و ز دین بل
در طلب اسب و طیلسان وردائی .
ناصرخسرو.
بر این بلند منبر با بانگ قال و قیل
ازبهر طیلسان وْعِمامه وْ ردا شده ست .
ناصرخسرو.
به اسب و جامه ٔ نیکو چرا شدی مشغول
سخنْت نیکو باید نه طیلسان و ردی .
ناصرخسرو.
وَاکنون چوبلبل است خطیب العجب مرا
گلبن ز گل همی همه شب طیلسان کند.
مسعودسعد.
طیلسان و ردا کمال بود
کیسه و صره اصل مال بود.
سنائی (در تعبیر رؤیا).
طیلسان موسی و نعلین هارونت چه سود
چون بزیر یک ردا فرعون داری صدهزار.
سنائی .
کند بساط سخن طی بسان اهل هنر
چنو بگسترد از فضل طیلسان سخن .
سوزنی .
گر خضر گردم بر آن غمرالردا
هم ردا هم طیلسان خواهم فشاند.
خاقانی .
این چو مگس خونخور ودستاردار
وآن چون خره سرزن و باطیلسان .
خاقانی .
بدل سازم به زنار و به برنس
ردا و طیلسان چون پور سقا.
خاقانی .
وی مشتری ردا بنه از سر که طیلسان
درگردن محمد یحیی طناب شد.
خاقانی .
در گوش گوشوار سمعنا کشد عراق
بر دوش طیلسان اطعنا برافکند.
خاقانی .
بر قدحهای آسمان زنار
مشتری طیلسان دراندازد.
خاقانی .
گر شیردلتر از تو شناسیم هیچ مرد
مندیل حیض سگ صفتان طیلسان ماست .
خاقانی .
سبحه داران از پس سبوح گفتن در صبوح
بر سر زنار ساغر طیلسان افشانده اند.
خاقانی .
مستان صبح چهره مطرا به می کنند
کاین پیر طیلسان مطرا برافکند.
خاقانی .
ازو خلعت تربیت تا نبودش
نشد طیلسان دار برجیس خاطب .
نظام قاری (دیوان البسه ).
قضا را سجاده مگر با ردا
دگر خرقه و طیلسان و عصا.
نظام قاری (دیوان البسه ).
به طیلسان چه کند فخر مشتری کاو را
سپهر کرده به سجاده داریش مأمور.
نظام قاری (دیوان البسه ).
که ردای دعای استسقاست
میکنندش به طیلسان احبار.
نظام قاری (دیوان البسه ).
و رجوع به ص 166 ج 2 فرهنگ شعوری شود.
... ادامه
951 | 0
مترادف: دستار، ردا، فوطه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: طَیلسان، معرب، مٲخوذ از فارسی: تالشان] ‹طالسان، تالسان، طیلس› [قدیمی]
مختصات: (طِ لِ) [ معر. ] (اِ.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: teylasAn
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 160
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
teilsan
ترکی
teilsan
فرانسوی
teilsan
آلمانی
teilsan
اسپانیایی
teilsan
ایتالیایی
teilsan
عربی
تيلسان
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "طیلسان" در زبان فارسی به معنای نوعی پارچه نرم و لطیف است که اغلب از آن برای دوخت لباس و سجاده استفاده می‌شود. این واژه عربی‌پایه است و باید به نکاتی در نگارش و استفاده از آن توجه داشت:

  1. نقش دستوری: کلمه "طیلسان" به عنوان اسم استفاده می‌شود و می‌تواند در جملات به عنوان فاعل، مفعول و ... به کار رود.

  2. جمع‌سازی: برای جمع‌سازی این کلمه، می‌توان از "طیلسان‌ها" استفاده کرد.

  3. مفاهیم مرتبط: در متن‌های فارسی، ممکن است با کلمات دیگری مرتبط باشد، مانند "پارچه"، "لباس"، "دوخت" و ...

  4. نگارش و نقطه‌گذاری: در جملات فارسی، این کلمه باید به درستی و با توجه به قواعد نقطه‌گذاری و نگارش صحیح استفاده شود. به عنوان مثال:

    • "او یک لباس زیبای طیلسان خرید."
    • "پارچه‌های طیلسان معمولاً در مراسم‌های خاص مورد استفاده قرار می‌گیرند."
  5. توجه به املای صحیح: املای این کلمه باید به شکل صحیح "طیلسان" باشد و از هرگونه املای نادرست مانند "طیلسون" یا غیره پرهیز شود.

همچنین، برای بهبود نگارش، سعی کنید جملات خود را کوتاه و مفهوم‌دار کنید و از جملات پیچیده و طولانی پرهیز کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. طیلسان یکی از بافت‌های مهم در طراحی لباس‌های سنتی ایرانی محسوب می‌شود.
  2. در بازارهای محلی، می‌توان انواع مختلفی از پارچه‌های طیلسان را پیدا کرد که به زینت‌های خاصی تزئین شده‌اند.
  3. دوختن یک چادر با پارچه طیلسان، زیبایی و اصالت خاصی به مراسم عروسی می‌بخشد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری