جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عارضی . [ رِ ] (حامص ) شغل عارض داشتن . لشکرنویسی . عرض دادن لشکر.عارض بودن : روز دیگر شنبه بوالفتح را به جامه خانه بردند و خلعت عارضی پوشید. (تاریخ بیهقی ). و بوالقاسم کثیر معزول شد از شغل عارضی . (تاریخ بیهقی ). بوسهل حمدوی مردی کافی است وی را عارضی باید کردو ترا وزارت . (تاریخ بیهقی ). و رجوع به عارض شود. accidental, incidental, adventitious, casual, essential, not substantial, temporary عرضي، مصادفة، غير مقصود، غير جوهري، اتفاقي، عرض صفة غير جوهرية، علامة التحويل الموسيقي geçici temporaire vorübergehend temporario temporaneo تصادفی، اتفاقی، عرضی، غیر مترقبه، غیر اساسی، ضمنی، اکتسابی، الحاقی، غیر موروثی، غیر جدی، ضروری، اساسی، اصلی، ذاتی، واجب