شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'ajuz
old man  |

عجوز

معنی: عجوز. [ ع َ] (ع ص ، اِ) پیره زن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ترجمان جرجانی ). زن گنده پیر کلان سال . (منتهی الارب ). المراءة المسنة لعجزها عن اکثر الامور و آن وصف خاص به آن است . (اقرب الموارد). ج ، عُجُز، عَجائز :
عجوز جهان در نکاح فلک شد
که جز عذر زادنْش رائی نیابی .
خاقانی .
مقعد چندین هزارساله عجوزی
بکر کجا ماند این چه نادره حال است .
خاقانی .
|| زن جوان باشد یا پیر. || هزارهزار از هر چیز. || مرددلیر. || گاو ماده . || گاو نر. || تاجر. || گرسنه . || الاغ وحشی . || کاسه ٔ کلان . || بلا و سختی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || خصلت ذمیمه . (اقرب الموارد). || گرگ ماده . || شترماده . || دست راست . || نوعی از خوشبوی . || باد گرم . || شیر بیشه . || تب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || تحکم . (اقرب الموارد). || خلافت . || رعشه . || عاجز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || ارز و نرخ چیزی . || پرهیزکاری از گناه .(منتهی الارب ). || توبه . || عافیت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || چینی . (اقرب الموارد). || سوزن . || زمین . || خرگوش . || بینی . || چاه . || روباه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || پارچه . (اقرب الموارد). || دشت . || دریا. (اقرب الموارد)(منتهی الارب ). || تیردان . (منتهی الارب ). || جعبه . || جفنه . || دوزخ . || جنگ . || آلة جنگ . (اقرب الموارد). || نیزه . (منتهی الارب ). || می . || خیمه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || خرمن . (منتهی الارب ). || حب . دانه . (اقرب الموارد). || آفتاب . || پیراهن زن . (منتهی الارب ). || دنیا. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || رایت . || کرکس . || اسب مادیان . || کشتی . || آسمان . || روغن . || سال . || سنگ ترازو. || صومعه . || کفتار. || راه . || ماده ٔ گوره خر. || کژدم . || اسب . || سیم . || قبله . || دیک . || دم شمشیر. || خیک . || کمان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || لشکر. (منتهی الارب ). || سگ . || مسافر. || مشگ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || دیگ پایه . || آتش . (منتهی الارب ). || خرمابن . || ولایت . || درختی است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || طعامی است که از تره ٔ دریائی سازند. (منتهی الارب ). || ریگستانی است . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || میخی است در قبضه ٔ شمشیر. || گربه . || صحیفه . || عقرب . || قیامت . || کتیبه . || کف . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || ملک . (اقرب الموارد) (آنندراج ). || مرگ . (اقرب الموارد). || الدرع للمراءة. (اقرب الموارد). || سموم . (اقرب الموارد). || غراب . (اقرب الموارد).
- بردالعجوز و برد عجوز ؛ سرمای آخر زمستان را گویند که آن را ایام العجوز گویند. و آن هفت روز است در آخر زمستان که سرمای آن سخت شود که چهار روز آن از آخر شباط و سه روز از اوائل آذر است که عامه آن را مستقرضات گویند. (از اقرب الموارد) :
همچنان ازنهیب برد عجوز
طفل ناخورده شیر دایه هنوز.
سعدی (گلستان ).
... ادامه
434 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم، صفت) [عربی، جمع: عُجُز و عجائِز] [قدیمی]
مختصات:
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: 'ajuz
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 86
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
old man
ترکی
yaşlı adam
فرانسوی
vieil homme
آلمانی
alter mann
اسپانیایی
anciano
ایتالیایی
vecchio uomo
عربی
هرم | عجوز , الشيخ , رجل عجوز
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "عجوز" در زبان فارسی به معنای زن مسن یا پیر به کار می‌رود. در استفاده و نگارش این کلمه، چند نکته را باید مدنظر قرار دهید:

  1. نحوه املایی: کلمه "عجوز" به همین شکل نوشته می‌شود و باید دقت کنید که هیچ حرفی از آن حذف یا اضافه نشود.

  2. جنسیت و جمع: "عجوز" به طور خاص به زن‌های مسن اشاره دارد. برای جمع آن می‌توانید از "عجائز" یا "عجوزها" استفاده کنید.

  3. استفاده در متن: هنگام استفاده از کلمه "عجوز" توجه داشته باشید که این واژه ممکن است بار معنایی خاصی داشته باشد و در برخی موارد ممکن است به عنوان یک اصطلاح توهین‌آمیز محسوب شود. بنابراین باید با احتیاط در متون رسمی یا محاوره‌ای از آن استفاده کنید.

  4. نکات نگارشی: وقتی در یک جمله از این کلمه استفاده می‌کنید، مطمئن شوید که جمله به لحاظ دستوری و نگارشی صحیح باشد. مثلاً:
    • "عجوزی در گوشه پارک نشسته بود."
    • "دوستش یک عجوز مهربان بود."

این نکات کمک می‌کند تا کلمه "عجوز" به درستی و به شیوه‌ای مناسب در جملات و متون مختلف استفاده شود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. عجوزی در پارک نشسته بود و به جوانان در حال بازی نگاه می‌کرد.
  2. او همیشه می‌گفت، تجربه‌های زندگی‌اش را از یک عجوز شنیده که سال‌ها در دل کوه‌ها زندگی کرده است.
  3. در محله‌مان، یک عجوز مهربان هست که هر روز قصه‌هایی جالب برای بچه‌ها تعریف می‌کند.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری