جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عرش . [ ع َ ] (ع مص ) ساختن بنا را از چوب . (از منتهی الارب ). ساختن خانه را از چوب . (از ناظم الاطباء). ساختمانی از چوب ساختن . (از اقرب الموارد). || تا صید رسیدن نتوانستن سگ از خوی کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). مانده شدن سگ و نتوانستن به صید. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سرگشته گردیدن و متحیر شدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). سرمست شدن و مبهوت گشتن . (از اقرب الموارد). || بنا کردن خانه را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ساختن و بنا کردن . (از اقرب الموارد). || وادیج بستن رز را. (از منتهی الارب )(آنندراج ). جفته کردن . (دهار). انگور درخت رز را برچوب قرار دادن . (از اقرب الموارد). عُروش . رجوع به عروش شود. || گرد گرفتن چاه را بقدر یک قامت زیرین از سنگ و تمامه ٔ بالائین از چوب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). چاه را به اندازه ٔ یک قامت از قسمت زیرین آن از سنگ ساختن و باقی آن را از چوب ساختن ، و در اینصورت چنین چاهی را «معروشة» گویند. (از اقرب الموارد). || زدن کسی را به «عُرش » گردن .رجوع به عُرش شود. || اقامت نمودن در مکان . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || پیوسته افروخته ماندن آتش هیزم . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). عُرش الوقود (به صیغه ٔ مجهول )، هیزم افروخته شد و پیوسته ماند. (از اقرب الموارد). 1- اريكه، اورنگ، تخت، مسند
2- آسمان، سپهر
3- سايبان، سقف
4- پايه، ركن فرش throne, heaven, empyrean, siege, the throne عرش، كرسي، جلس على العرش taht le trône der tron el trono il trono سریر، بهشت، خدا، فلک، فلکالافلاک، کره اتش، احاطه
کلمه "عرش" در زبان فارسی به معنای "عرش" در متون دینی و ادبی به کار میرود و همچنان به عنوان یک واژه کلیدی در توصیف مفاهیم مرتبط با آسمان یا مکانهای بلند و عوضی به کار میرود. در مورد قواعد فارسی و نگارشی برای این کلمه میتوان به نکات زیر توجه کرد:
نگارش صحیح: کلمه "عرش" به همین شکل و با حروف فارسی نوشته میشود. این کلمه معمولاً با حرف اول بزرگ نوشته نمیشود مگر در ابتدای جمله یا در نامگذاری خاص.
جنس و جمع: "عرش" اسم مذکر است و جمع آن "عرشها" میباشد.
معنای اصطلاحی: این کلمه در متون دینی به معنای "نزدیکترین مکان به خداوند" یا "سمت آسمان" آمده است.
استفاده در ادبیات: "عرش" به عنوان تمثیل در شعر و نثر فارسی به کار میرود و میتواند به مفاهیم بلندی، عظمت و قدرت اشاره کند.
خوددار بودن در جملات: هنگام استفاده از "عرش" در جملات، توجه به ساختار گرامری و همنشینی کلمات مهم است. به عنوان مثال:
"عرش خداوند بالاتر از هر چیز است."
"به عرش رسیدن در شعر به معنای رسیدن به بالاترین درجات از کمال و زیبایی است."
این نکات میتواند به درک و نوشتار مناسب کلمه "عرش" کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در فرهنگ اسلامی، عرش به معنای بالاترین آسمان و جایگاه خداوند است که در قرآن کریم به زیبایی توصیف شده است.
شاعران در اشعار خود گاهی از عرش به عنوان نمادی از عظمت و جلال الهی استفاده میکنند.
در روایات دینی، حضور فرشتگان بر عرش به عنوان نشانهای از قرب الهی و عبودیت آنها ذکر شده است.