جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عریان . [ ع ُرْ ] (ع ص ) برهنه . (منتهی الارب ) (دهار). آنکه لباسهای خود را کنده باشد. (از اقرب الموارد). عاری . عار. عور. لخت . لوت . روت . رود. روده . روخ . تهمک . ورت . ج ، عریانون . (منتهی الارب ) : ز علم و طاعت جانت ضعیف و عریانست بعلم کوش و بپوش این ضعیف عریان را. ناصرخسرو. زنهار چنانک آمده ای اول از آنجا خیره نروی گُرْسنه و تشنه و عریان . ناصرخسرو. نیست پوشیده که شاه حیوانی تو که نه عریانی و ایشان همگان عریان . ناصرخسرو. وقت پیکار نقش خانه ٔ فتح نفس آن حله پوش عریان باد. مسعودسعد. چون صفر و الف تهی و تنها چون تیر و قلم نحیف و عریان . خاقانی . عریان ز حوض ماهی سوی بره روان شد همچون بره برآمد پوشیده صوف اصفر. خاقانی . تو زین احرام و زین کعبه چه دانی کز برون چشمت ز کعبه پوشش دیده ست و از احرام عریانی . خاقانی . از برونم پرده ٔ اطلس چه سود چون برون پرده عریان میزیَم . عطار. قفاخورد و گریان و عریان نشست جهاندیده ای گفتش ای خودپرست . سعدی . سفر کرد بامدادان ، دیدند عرب را گریان و عریان . (گلستان سعدی ). کشته از بس که فزون است کفن نتوان کرد فکر خورشید قیامت کن و عریانی چند. نظیری . از نور مهر و ماه چه میکاهد گر کسوتی ببخشد عریان را. قاآنی . از لعاب سنگ تابد شعله ٔ عریان عشق پرده چون پوشد کسی بر سوزش پنهان عشق . صائب (از آنندراج ). - عریان النَّجی ّ ؛ زن و نیز مردی که راز را نتواند پوشید. (منتهی الارب ). آنکه سرّ و راز را کتمان نکند. (از اقرب الموارد). || بمجاز، بری . دور. محروم : بسان آدم دور اوفتاده ایم از خلد از آن ز لهو و نشاط و سرور عریانیم . مسعودسعد. || ریگستانی که هیچ نرویاند. (منتهی الارب ): رمل عریان ؛ قطعه ای از ریگ است که بصورت محدب حرکت کند، و یا توده ای از ریگ که درختی بر آن نباشد. (از اقرب الموارد). || اسب دراز. (منتهی الارب ). اسب خرامان و درازدست وپا. (از اقرب الموارد). برهنه، پتي، عور، لخت پوشيده، مستور naked, bare, nude, bald عار، معرى، مكشوف، أعزل، مجرد، حاسر، عارية çıplak nu nackt desnudo nudo عادی، مجرد، عاری، ساده، اشکار، پوچ، بی اثر، طاس، کچل، بی مو، کل
کلمه "عریان" در زبان فارسی به معنای "برهنه" یا "بدون پوشش" است و به صورت زیر میتوانیم درباره آن قواعدی را توضیح دهیم:
نوشتار: "عریان" به تمام حروف خود با یکدیگر باید به شکل صحیح نوشته شود.
تلفظ: تلفظ این کلمه به صورت "ʿoryān" است. صدای "ع" در آغاز کلمه یک صدا آوایی خاص است.
مفاهیم و استفاده:
به عنوان صفت: میتوان از این کلمه به عنوان صفتی برای توصیف افراد یا اشیاء استفاده کرد. مثلاً: "او عریان بود."
در اصطلاحات ادبی: در شعر و نثر فارسی، کلمه "عریان" گاهی به معنای بیپردهگویی یا بیان حقیقت بدون زرق و برق استفاده میشود.
نگارش صحیح: این کلمه در متون رسمی و ادبی باید به شکل درست نوشته شود و از اشتباهات نگارشی اجتناب گردد. به عنوان مثال، نباید آن را به صورتهای نادرست مثل "عرجان" یا "عریانی" نوشت.
نکات نگارشی: اگر این کلمه به عنوان جزء یک جمله یا عبارت به کار رود، باید به قواعد نگارشی مربوط به جملهسازی و ساختار جملات توجه شود. مثلاً: "وی به عریانی که در زندگی داشت افتخار میکند."
با رعایت این نکات و قواعد، استفاده از کلمه "عریان" درست و به جا خواهد بود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در صبح زود، نور خورشید بر روی دشت عریان تابید و زیبایی طبیعی آن را دوچندان کرد.
او احساس عریان بودن میکرد وقتی که رازهای درونش را برای اولین بار با کسی در میان گذاشت.
در یک روز بارانی، درختان عریان با برگهای سوخته و خشک، منظرهای غمانگیز را به وجود آوردند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: عادی، مجرد، عاری، ساده، اشکار، پوچ، بی اثر، طاس، کچل، بی مو، کل
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر