جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عسس . [ ع َ س َ ] (ع اِ) ج ِ عاس ّ. (منتهی الارب ). ج ِ عاس است بمعنی شبگرد و حارس ، آن را اسم جمع برای عاس نیز گفته اند، زیرا جمع مکسر «فاعل » بر وزن فَعَل نیامده است . (از اقرب الموارد). جمع عاس ّ است که به معنی شحنه ٔ شب باشد ودر فارسی بر مفرد اطلاق کنند. (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). پاسبانان که به شب گردند. (دهار). کسی که به محافظت شهر به شب گردد. (غیاث اللغات ). شبگرد. شبگردان . کوتوال . نوبتی . گزمه . داروغه . شبرو : یکی مواجر و بی شرم و ناخوشی که تو را هزار بار خرانبار بیش کرده عسس . لبیبی . از خاک سر کویت خالی نشوم یک شب گر بر سر هر سنگی حالی عسسی باشد. خاقانی . ماه سی روزه به از چارده شب گرنه سگ نه عسسش نشناسد. خاقانی . شحنه ٔ شب خون عسس ریخته بر شکرش پرّمگس ریخته . نظامی . بر در او گر نداری حرمتی چون توانی رفت راه پرعسس ؟ عطار. چون موکل آن ملایک پیش وپس بوده پنهان گشته پیدا چون عسس . مولوی . اندر آن بودیم کآن شخص از عسس راند اندر باغ از خوفی فرس . مولوی . هست او اندر کمین ای بوالهوس تا نگردی فارغ از شب ای عسس . مولوی . اگر نیک مردی نماید عسس نیارد بشب خفتن از دزد کس . سعدی . من مفلسم در کاروان گوهر که خواهد قصد کن نگذاشت مطرب در برم چندان که بستاند عسس . سعدی . خونیان را بود ز شحنه هراس شبروان را غم از عسس باشد. سعدی . محتسب مست و عسس هم مست و شحنه بود مست جمله ٔ اصناف مست و کوچه و بازارمست . اسیری لاهیجی (از آنندراج ). گر عسس کرد رها محتسبم میگیرد تا ز کیفیت چشم تو خبر یافته ام . طالب کلیم (از آنندراج ). - امثال : عسس بیا مرا بگیر ، همانند و به معنی : سری که درد نمی کند دستمال نمی بندند: مگر من بیکارم که خودم را وارد این معرکه بکنم ، عسس بیا مرا بگیر که نیست .(فرهنگ عوام ). نظیر: أنت فی مثل صاحب البقرة. (امثال و حکم دهخدا). عسس را به یاددهد که مرا بگیر ؛ این مثل را در جایی زنند که کسی از زبان خود حرفی بگوید که بدان حرف در بلا و تهلکه افتد. (آنندراج ). عسس را چو با دزد یاری بود به گنجینه چون استواری بود؟ امیرخسرو. عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق شب روان را آشنائیهاست با میر عسس . حافظ. لقمه ٔ مردان نمی شاید به طفلی بار داد سرّ سلطان را نشاید گفت هرگز با عسس . مغربی . در کشوری که دزد رفیق عسس بود بیچاره رهروی که به خواب هوس بود. وحید قزوینی . پاسبان، داروغه، شبگرد، شحنه، طايف، گزمه، محتسب ess لاحقة معناها أنثى، ess ess ess ess ess ess
کلمه "عسس" به معنای نگهبان، پلیس یا مراقب است و در فارسی به صورت رسمی و ادبی مورد استفاده قرار میگیرد. در زیر به چند نکته نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه اشاره میشود:
نحوه نگارش: کلمه "عسس" با دو حرف "س" نوشته میشود و به شکل جمع "عسسا" نیز به کار میرود.
تلفظ: در فارسی، این واژه به صورت "عَسَس" تلفظ میشود. توجه به تلفظ صحیح آن میتواند در فهم معانی و کاربردهای مختلف آن کمک کند.
کاربرد در متن: "عسس" معمولاً در متون رسمی، ادبی یا تاریخی به کار میرود. مثال: "عسس شبانه در گشت زنیهای خود مراقب بود."
صرف و نحو: این کلمه به عنوان اسم، میتواند در جملات به عنوان فاعل یا مفعول استفاده شود. مثلاً: "عسس وظیفه حفظ امنیت را بر عهده دارد."
قافیه و شعر: در شعرهای فارسی، به دلیل صامتها و مصوتها، این واژه میتواند در ترکیب با دیگر کلمات به خوبی قافیهسازی شود.
همچنین، دقت به ساعت و زمان معانی این کلمه در زمینههای مختلف اجتماعی و فرهنگی نیز مهم است. اگر سوال خاصی در مورد کاربرد یا معانی این کلمه دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
عسس شبانه در خیابانها巡 میزند تا امنیت را تأمین کند.
در داستانهای قدیمی، عسسها به عنوان نگهبانان شهر شناخته میشدند که از قانون و نظم دفاع میکردند.
صدای پوتینهای عسس در کوچههای تاریک، نشانهای از حضور آنها و تلاش برای حفظ امنیت بود.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر