جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عصر. [ ع َ ] (ع اِ) روز. (منتهی الارب ). یوم .(اقرب الموارد). || شب . (منتهی الارب ). لیل . (از اقرب الموارد). || آخر روز تا سرخ شدن آفتاب . (منتهی الارب ). عَشی ّ تا سرخ شدن آفتاب . (از اقرب الموارد). || آخر روز تا هنگام غروب . (فرهنگ فارسی معین ). پسین . (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). دیگر. (مهذب الاسماء). آخر روز. (غیاث اللغات ) (دهار). دشم . (ناظم الاطباء). عبرانیان برای هر روز دو عصر قرار میدادند، عصر اول وقتی است که آفتاب شروع به فرورفتن مینماید یعنی از ساعت نهم از روز شروع میشود، و شروع عصر دوم حقیقی از غروب صحیح آفتاب است . (از قاموس کتاب مقدس ) : و العصر، اًن الانسان لفی خسر (قرآن 1/103 و 2)؛ سوگند به عصر که انسان در زیانکاری است . چو از شب گشت مشکین روی آن عصر ز مشکو رفت شیرین سوی آن قصر. نظامی . - صلاة (نماز) عصر ؛ نماز دیگر. (مهذب الاسماء). نماز پسین . نماز دوم . (ناظم الاطباء). نماز بعد پیشین . (یادداشت مرحوم دهخدا). در حدیث است : «صلاة العصر حین صار ظل کل شی ٔ مثله »؛ یعنی نماز عصر وقتی است که سایه ٔهر چیز مانند خود آن چیز شود. و در حدیث دیگر: «آخروقت الظهر ان یصیر ظل کل شی ٔ مثله و لایکون ذلک وقتاً للعصر حتی یزید الظل أقل زیادة»؛ یعنی آخرین وقت ظهر اینست که سایه ٔ هر چیز به اندازه ٔ خود آن چیز شود، و وقت عصر موقعی است که سایه ٔ آن اندکی افزوده گردد. (از منتهی الارب ). - عصر تنگ ؛ در اصطلاح عامیانه ، عصر، آن وقت که هوا تاریک شود. (فرهنگ فارسی معین ). || بامداد. (منتهی الارب ). غداة. (اقرب الموارد). || نماز دیگر. (منتهی الارب ) (دهار). نمازی که در عصر خوانند. صلاة عصر. (فرهنگ فارسی معین ). اسم است نماز را، و با کلمه ٔ «صلاة» مؤنث بکار رود و بدون آن تذکیر و تأنیث آن هر دو جایز است . گویند: هذه العصر، و آن توسعاً به معنی صلاة العصر است . (از اقرب الموارد). ج ، أعْصُر، عُصور. (اقرب الموارد). || روزگار. (منتهی الارب ) (دهار). دهر. (اقرب الموارد). زمانه . (دستور اللغه ). روزگار و زمانه . (غیاث اللغات ). زمان و روزگار و دوره : عنصری از شاعران عصر غزنوی است . (فرهنگ فارسی معین ). عصر [ ع ُ / ع ِ / ع ُ ص ُ ] . ج ، عُصور، أعصُر،عُصُر، أعصار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و جمعاعصار، أعاصر باشد. (از اقرب الموارد) : ز گیتی پرستنده ٔ فر نصر زیَد شاد در سایه ٔ شاه عصر. فردوسی . جهاندار سالار او میر نصر کزو شادمان است گردنده عصر. فردوسی . پس از این عصر مردمان دیگر عصرها به آن رجوع کنند. (تاریخ بیهقی ص 870). جالینوس بزرگتر حکمای عصر خویش بود. (تاریخ بیهقی ص 545). غرض من نه آن است که مردم این عصر را بازنمایم حال سلطان مسعود... که وی را دیده اند.(تاریخ بیهقی ص 565). ز اهل عصر چه خواهم که اهل عصر همه به خوی و طبع ستوران ماده را مانند. مسعودسعد. علوم عالم دانم ولیکن اندر عصر اگر دو مردم دانم بدان که نادانم . مسعودسعد. دیگر سلاطین دولت میمون را که خداوند عالم پادشاه عصر... فضایل و مناقب بسیار است . (کلیله و دمنه ). تو مرفه عیش و بدخواهان تو یافته از نائبات عصر عصر. سوزنی . دادن تشریف تو از پی تعریف شاه بر سر ابنای عصر کرده مرا نامدار. خاقانی . اهل خواهی ز اهل عصر ببُر انس خواهی میان انس مپوی . خاقانی . خاقانیا وفا مطلب زَاهل عصر از آنک در تنگنای دهر وفا تنگیاب شد. خاقانی . یکی علامه ٔ عصر گشت و دیگری عزیز مصر شد. (گلستان ). من او را از فضلای عصر... میدانم . (گلستان ). || هر یک از تقسیمات کوچکتر از دوران (عهد) در زمین شناسی که شامل چندین طبقه میباشد، و آن دارای آثار و بقایای گیاهی و جانوری مشخص است و اغلب رسوباتش در نقاط مختلف مشابهند. دوره . توضیح اینکه گاهی کلمه ٔ عصر را در برخی نوشته ها و کتب جهت تقسیمات کوچکتر از دوره و حتی تقسیمات کوچکتر بکار برده اند و به این ترتیب برای کلمه ٔ عصر، یک زمان مشخص زمین شناسی نمیتوان قائل شد، به این جهت میتوان کلمه ٔ عصر را در زمین شناسی مرادف با تقسیمات مختلف ذکر کرد از قبیل عصر حجر قدیم و یا عصر حجر جدید که هر دو تقسیماتی کوچکتر از عصر حجر هستند و یا عصر آهن و عصر مفرغ که هر دو تقسیماتی کوچکتر از دوره ٔ فلزات میباشند. (از فرهنگ فارسی معین ). - عصر آهن ؛ قسمتی از دوره ٔ فلزات است که شامل زمان کنونی نیز میشود. این عصر از زمان پیدایش آهن که تقریباً یکهزاروپانصد سال قبل از میلاد مسیح است شروع میشود و تاکنون ادامه دارد. (فرهنگ فارسی معین ). - عصر اتم ؛ مقصود زمان کنونی است و شروعش از زمان استفاده از نیروی اتمی در صنایع بشر است که تقریباً ازسال 1945 م . شروع میشود. (فرهنگ فارسی معین ). - عصر حجر ؛ قسمت اعظم دوران چهارم زمین شناسی متعلق به این عصر است که از طبقات فوقانی دوره ٔ اول دوران چهارم شروع و به ابتدای عصرفلزات ختم می شود. این عصر به دو دوره ٔ حجر قدیم (پارینه سنگی ) و حجر جدید (نوسنگی ) تقسیم می شود. (فرهنگ فارسی معین ). - عصر طلایی ؛ دوره ای در تاریخ یک کشور که ادبیات و علوم و صنایع و عوامل دیگر تمدن ترقی کامل کرده باشد، مثل دوره ٔ «پریکلیس » در یونان قدیم . (فرهنگ فارسی معین ). - عصر مفرغ ؛ قسمت ابتدائی دوره ٔ فلزات است که از زمان پیدایش فلزات شروع و به دوره ٔ آهن ختم میشود. ابتدای این عصر قریب پنج هزار سال قبل از میلاد مسیح است . (فرهنگ فارسی معین ). || زندان . (منتهی الارب ) : گرچه دزد از منکری دم میزند شحنه آن از عصر پیدا میکند. مولوی . || گروه و قبیله . (منتهی الارب ). رهط و عشیره . (اقرب الموارد). || باران ریزان . (منتهی الارب ). باران که از ابرهای معصرات بارد. (از اقرب الموارد). || عطیه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || نسب ، گویند: فلان کریم العصر؛ یعنی بزرگ نسب است . (از منتهی الارب ). || جأنی فلان عصراً؛ یعنی او بطی ٔ و دیر نزد من آمد. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || فشار. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : تو مرفه عیش و بدخواهان تو یافته از نائبات عصر عصر. سوزنی . 1- دور، دوره، روزگار، زمانه، زمان، عهد، وقت
2- بعدازظهر، پسين، پسينگاه
3- فشار
4- افشردن، فشردن age, era, evening, time, afternoon, period, epoch سن، عمر، عصر، دهر، متوسط، طوال، دور، قدم، هرم، شيخ، أنضج akşam soirée abend noche sera سن، عمر، پیری، سن بلوغ، دوران، تاریخ، اغاز تاریخ، شب، غروب، شام، سرشب، ساعت، مدت، موقع، مرحله، مدتی، مبدا تاریخ، حادثه تاریخی
age|era , evening , time , afternoon , period , epoch
ترکی
akşam
فرانسوی
soirée
آلمانی
abend
اسپانیایی
noche
ایتالیایی
sera
عربی
سن|عمر , عصر , دهر , متوسط , طوال , دور , قدم , هرم , شيخ , أنضج
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "عصر" در زبان فارسی به چندین معنا و استفاده مختلف میتواند به کار رود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
معنا: "عصر" به معنای زمان، دوران یا زمان خاصی از روز (عصر به معنی زمان بعدازظهر) استفاده میشود. در متون ادبی و تاریخی، ممکن است به دورانهای مختلف (مثل عصر زرین، عصر قاجار و ...) اشاره کند.
نحو و ساختار جملات:
"عصر" معمولاً به عنوان اسم به کار میرود و میتواند به عنوان مفعول یا مبتدا در جملات استفاده شود.
مثال: "عصر به باغ رفتم." یا "عصر، زمان آرامش است."
نکات نگارشی:
"عصر" به طور کلی به صورت کامل نوشته میشود و نیازی به حروف اضافه یا تغییرات دیگر ندارد مگر در ترکیب با دیگر کلمات.
در مواردی که "عصر" در ترکیب با کلمات دیگر قرار میگیرد، مانند "عصر مدرن" یا "عصر طلا"، باید توجه داشت که کلمات ترکیبکننده نیز به درستی و به قواعد نگارشی رعایت شوند.
نکات تلفظ:
در برخی لهجهها، ممکن است تلفظ کلمه "عصر" متفاوت باشد، اما در فارسی رسمی، به صورت "عَصْر" تلفظ میشود.
استفاده ادبی:
در ادبیات فارسی، "عصر" میتواند به عنوان نمادی از تغییر، گذر زمان و یا دلتنگیها به کار رود و شاعران و نویسندگان در آثار خود به زیبایی از آن بهره میبرند.
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "عصر" به درستی در نوشتهها و جملات استفاده کرد. اگر سوال خاص دیگری در این زمینه دارید، خوشحال میشوم کمک کنم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
عصر امروز، تصمیم دارم به پارک بروم و کمی پیادهروی کنم.
در عصرهای تابستان، آسمان به زیبایی رنگی و غروب جلوه میکند.
او همیشه در عصرهای جمعه با خانوادهاش وقت میگذراند و با هم غذا میخورند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر