جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عماء. [ ع َ ] (ع اِمص ) گمراهی . (منتهی الارب ).گمراهی و غوایت . (ناظم الاطباء). رجوع به عماءة و عمایة شود. || ستیهیدگی و لجاجت .(از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به عماءة و عمایة شود. || (اِ) ابر. (از لسان العرب ). ابر بلندبرآمده ٔ توبرتو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ابر بلند و مرتفع یا ابر متراکم و انبوه . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ابر سطبر و غلیظ. (غیاث اللغات ). || ابر بارنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ابر سیاه یا سپید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || ابر آب فروریخته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یا ابری که آب و باران خود را فروریخته ولی مانند «جفال » (ابری که پس از فروریختن آب خود پراکنده شده باشد) پراکنده ومقطع نشده باشد. (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة). || ابری که آب خود را حمل کرده بالا رود. (از تاج العروس ) (از متن اللغة). || ابر تنک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ابر رقیق . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ابر تنک و رقیق مانند دود. (غیاث اللغات ). ابر بر کوه نشسته مانند دود. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ابر دودمانندی که بر سر کوهه نشیند.(از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از متن اللغة). و آن همان است که ضباب و مه نامیده میشود. (از متن اللغة). یک قطعه ٔ آن را عماءة نامند. (از لسان العرب ). amma أما
کلمه "عماء" در زبان فارسی به معنای "عمو" یا "دایی" است و به عنوان یک کلمهی نسبت یا نسبتی در بعضی از متون استفاده میشود. در اینجا به برخی از قواعد نگارشی و استفادهی صحیح از این کلمه اشاره میشود:
نوشتار: کلمه "عماء" به صورت صحیح نوشته میشود. این کلمه در متون ادبی و رسمی به کار میرود.
اعرابگذاری: در نوشتار ادبی، میتوان برای نشان دادن اعراب این واژه از اعرابگذاری استفاده کرد؛ مثلاً: عَمَّاء.
استفاده در جمله: برای استفاده از کلمه "عماء" در جمله، باید به نحوهی خوانش و آهنگ جمله توجه شود. به عنوان مثال: "عماء من در شهر دیگری زندگی میکند."
جمع: جمع این کلمه "عماء" به شکل "عماؤ" یا "عموها" آورده میشود، بسته به گویش و زمینهی محاوره.
نسبتسازی: استفاده از "عماء" در نسبتسازی با توجه به ثبت خانواده و روابط خانوادگی است.
بهتر است در متون رسمی و علمی از کلمات دقیقتری مانند "عمو" برای روشنتر بودن منظور استفاده شود.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
عماء یک لباس سنتی و زیبا است که در برخی از فرهنگها به عنوان نماد هویت ملی شناخته میشود.
در مراسمهای مذهبی، بسیاری از افراد از عماء برای نشان دادن احترام و ارادت خود به آموزههای دینی استفاده میکنند.
طراحیهای مختلف عماء میتواند نشاندهندهی هنر و خلاقیت فرهنگهای مختلف باشد.