شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'ambar
amber  |

عنبر

معنی: عنبر. [ عَم ْ ب َ ] (ع اِ) نوعی از بوی خوش و آن سرگین ستور بحری است یا چشمه ای است آن را در آن . یا چیزی است که در قعر دریا خیزدو حیوانات بحری میخورد و میمیرد، و بیشتر در شکم ماهی یافته شود. و گویند که نوعی از موم است که بمرور ایام روان گردد و به دریا افتد و موج دریا بر کنار اندازد. گرم و خشک است در دوم ، مقوی دماغ و حواس و اعضای بدن . و مؤنث نیز به کار رود. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). خوشبویی است معروف . گویند آن سرگین جانوری بحری است که بصورت گاو باشد. بعضی گفته اند که منبع آن چشمه ای است در دریا. و صحیح آن است که مومی است خوشبو که در کوهستان هند و چین از زنبور عسل که انواع گیاه خوشبو میخورد بهم می رسد و سیل آن را به دریا میبرد و شست و شو میدهد، و اکثر جانوری بحری آن رافرومیبرد نتواند که هضم کند، آن را بیندازد. و از آن جهت بعضی گمان برند که سرگین آن جانور است . از بعضی ثقات مسموع شده که مگس عسل در میان عنبر یافته اند،و به آتش میگدازد، و این نشان ظاهر است که موم باشد. (از غیاث اللغات ). ماده ٔ سقزی و معطر که در خوشبوی استعمال کنند و مؤنث و مذکر هر دو آید. و آن جسمی است خاکستری رنگ که آن را از موجهای اقیانوس هند به دست می آورند و گویا سرگین کاشالوت بود. (ناظم الاطباء). نوعی خوشبو است و آن ماده ای است سخت که نه طعمی دارد و نه بویی . و هرگاه مالیده شود یا سوزانده گردد بویی تند از آن برخیزد. و گویند که عنبر، فضله ٔ حیوانی است دریایی ، و یا محصول چشمه ای است در دریا، و یا گیاهی است در دریا که بمنزله ٔ علف است در خشکی . بصورت مذکر و مؤنث بکار رود. (از اقرب الموارد). هرگاه پرنده ای عنبر را نوک بزند، منقارش در آن میماند و هرگاه بر آن بیفتد ناخنهایش جدا شده در عنبر باقی میماند، و بسا اتفاق می افتد که دریانوردان و عطاران منقار و ناخن پرندگان را در عنبر می یابند. (زمخشری از تاج العروس ). رطوبتی است که مانند مومیایی منجمد میشود. و از جزیره های دریای عمان و مغرب و چین در وقت جزرو مد دریا داخل بحر میگردد، و صاف او بر روی آب از تحریک موج مجتمع و مایل به تدویر میشود، و او را شمامه نامند و آنچه مخلوط به خاک و ریگ است بجهت ثقل درقعر آب می نشیند و صفایحی و سیاه میباشد، و عنبر تخته ای نامند. و بهترین او اشهب مایل به سفیدی است ، و بعد از آن مایل به ازرقی و زردی ، و بعد از آن مایل به سبزی . و زبون ترین او سیاه صفایحی و بلعی است . و ماهی آن را فروبرده ، جهت اضرار رد کرده باشد، یا آنکه از جهت افراط ضرر، ماهی را کشته باشند و از شکم آن بیرون آورده باشند. و مصنوع آن را که از لادن و گچ و موم و عنبر سیاه به اوزان مخصوص ساخته باشند، از غیرمصنوع تفرقه بسیار مشکل است . خالص او در خاییدن متقطع.و عنبر در دوم گرم و در اول خشک ، و حافظ ارواح و قوتها، و بغایت مفرح و محرک اشتها و باه ، و مفتح سدد واعاده کننده ٔ قوتهایی که از شرب دوا و از جماع شده باشد، و پادزهر سموم ، و مقوی فعل معاجین و تراکیب ، و بالطبع رافع امراض بارده ٔ دماغ و الخاصه رافع امراض حاره ٔ آن ، و جهت جنون و نزلات و امراض سینه و غیره نافع است . و مداومت او با ماءالعسل جهت اعاده ٔ باه مأیوسین ، و شرب یک دانگ او هر روزه تا سه روز جهت درد معده و فم معده ٔ جدید و قدیم مجرب است . بوییدن آن درجمیع امور مذکوره قوی الاثر و باعث غلیان خون و رقت آن باشد. و یک مثقال او که با دو چندان آن بنفشه و نیم مثقال صمغ عربی به سه دفعه در یک روز خورده شود، تفریح او بحد مستی میرسد و بدلش به وزن او مشک و زعفران است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (از مخزن الادویة). ماده ای است چرب و خوشبو و کدر و خاکستری رنگ و رگه دار که از روده یا معده ٔ ماهی عنبر (کاشالو) گرفته میشود. این ماده در عطرسازی بکارمیرود. وزن قطعات عنبر مستخرج از داخل روده و معده ٔماهی عنبر بین 0/5 تا 10 کیلوگرم و گاهی بیشتر (تا 20 کیلوگرم ) است . تولید عنبر در داخل دستگاه گوارش ماهی عنبر بواسطه ٔ ترشحات سیاه رنگ جانور نرم تنی بنام ماهی مرکب است که مورد تغذیه ٔ این حیوان است . بوی مطبوع این ماده ٔ سیاه رنگ درداخل دستگاه گوارش ماهی عنبر حفظ میشود و حتی پس ازمرگ ماهی عنبر، بوی مطبوع عنبر در داخل دستگاه گوارشیش محفوظ میماند. معمولاً ماهی عنبر را در دریاهای شمال و اطراف ژاپن و گاهی در دریاهای مجاور جاوه و سوماترا شکار میکنند. و پس از شکافتن شکمش از داخل معده و روده اش عنبر را استخراج مینمایند. هر قدر ماهی مرکب بیشتری مورد تغذیه ٔ این حیوان واقع شده باشد، مقدار عنبر موجود در داخل دستگاه گوارش ماهی عنبر بیشتر است . (فرهنگ فارسی معین ). عنبر خاکستری . شاه بویی . شاه بوی . سیدالطیب . موم عسل دریایی . نَد. مَند. شمامه . قندید. عنبر را انواعی است از قبیل فستقی و خشخاشی و اشهب . و از انواع بد آن ، مبلوع و بلعی و صفایحی و تخته ای است :
تا پدید آمدت امسال خط غالیه بوی
غالیه تیره شد و زاهری و عنبر خوار.
عماره .
همه ره همی آب را برزدند
تو گفتی گلابی به عنبر زدند.
فردوسی .
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب
چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب .
فردوسی .
همه زر و عنبر بیامیختند
ز شادی بسر بر همی ریختند.
فردوسی .
یکی سرو دید از برش گرد ماه
نهاده ز عنبر به سر بر کلاه .
فردوسی .
از ره صورت باش چون او
گونه ٔ عنبر دارد لادن .
فرخی .
گر سرو را ز گوهر بر سر شعار باشد

ور کوه را ز عنبر در سر خمار باشد.
منوچهری .
چو عنبر سرشته ٔ یمان و حجازی .
(از تاریخ بیهقی ص 384).
دین بوی عنبر است و جهان عنبر
بی بوی خوش چه عنبر و چه سرگین .
ناصرخسرو.
اگر نیستی آن جهان ، خاک تیره
شکر کی شدی هرگز و عنبر و بان ؟
ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص 86).
میان عنبر و خاکستر اندرون فرق است
اگرچه باشد عنبر به رنگ خاکستر.
ازرقی .
آب وی آب زمزم و کوثر
خاک وی جمله عنبر و کافور.
؟ (از کلیله و دمنه ).
دل معنی طلب زحرف مجوی
که نیابی ز نقش عنبر، بوی .
سنایی .
گر همی در و عنبرت باید
بحرها هست در غدیر مباش .
سنایی .
بخور از بر عنبر آمد به مجلس
عقول از بر انفس آمد به مبدا.
خاقانی .
روز جوهرنام و شب عنبرلقب
پیش صفه اش خادم آسا دیده ام .
خاقانی .
طوطی گفتا سمن به بود از سبزه کو
بوی ز عنبر گرفت رنگ ز کافور ناب .
خاقانی .
لاجرم آنجا که صبا تاخته
لشکرعنبر علم انداخته .
نظامی .
مگس وارم مران زآن تنگ شکر
مسوزانم به آتش همچو عنبر.
نظامی .
درون خرگه از بوی خجسته
بخور عود و عنبر کله بسته .
نظامی .
عنبر شب چو سوخت ز آتش صبح
بوی عنبر ز گلستان برخاست .
عطار.
فتنه ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر
قامت است آن یا قیامت ، عنبر است آن یا عبیر.
سعدی .
هرگز نشد به بوی خود عنبر سیر
کنیت گرفت گرچه به بوالعنبر.
سیدنصراﷲ تقوی .
- شمع عنبر ؛ شمعی که از عنبر میساختند و بموقع روشن شدن بوی خوش میداد :
هر آنگه که رفتی همی سوی باغ
نبردی جز از شمع عنبر چراغ .
فردوسی .
- عنبر اشهب ؛ نوعی عنبر سیاه که نسبت به عنبر خشخاشی و عنبر حبشی بهتر است . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عنبر شود : و از وی [ از شنترین اندلس ] عنبر اشهب خیزد بغایت نیک ، سخت بسیار. (حدود العالم ).
بوی برانگیخت گل چو عنبر اشهب
بانگ برآورد مرغ با رخ طنبور.
منجیک ترمذی .
- عنبر بحری ؛ عنبر دریایی ، چون عنبر را ازدریا به دست آرند :
باد بهاری فشاند عنبر بحری به صبح
تا صدف آتشین کردبه ماهی شتاب .
خاقانی .
- عنبر بلعی ؛ از نوع بد عنبر باشد. رجوع به عنبر شود.
- عنبر به مشک آمیختن ؛ مبالغه در تعطیر کردن . (آنندراج ) :
دگر بار سرسبز شد شاخ خشک
بنفشه درآمیخت عنبر به مشک .
نظامی (از آنندراج ).
- عنبر تخته ای ؛ نوعی از عنبر که مخلوط به خاک و ریگ است و در قعر دریا می نشیند. رجوع به عنبر شود.
- عنبر خاکستری ؛ عنبر. رجوع به عنبر شود.
- عنبر خالص ؛ عنبر اشهب . رجوع به عنبر شود.
- عنبر خام ؛ عنبری که آمیخته به چیزی نباشد. رجوع به عنبر شود.
- عنبر سیاه ؛ از نوع بد عنبر است . رجوع به عنبر شود.
- عنبر صفایحی ؛ از نوع بد عنبر است . رجوع به عنبر شود.
- عنبر لب ؛ کنایه از خط نورسته باشد. (از آنندراج ) :
شکسته قیمت یاقوت را به عنبر لب
نهاده کرسی خط بر فراز عرش عظیم .
سنجر کاشی (از آنندراج ).
- عنبر مبلوع ؛ از انواع بد عنبر است . عنبر بلعی . رجوع به عنبر شود.
- عنبر مطبق ؛ عنبر تر. رجوع به عنبر تر شود.
- گاو عنبر ؛ جانوری است شبیه به گاو که در دریا میباشد و گویند عنبر فضله ٔ اوست . رجوع به ماده های عنبر و گاو عنبر شود.
|| غلامان و خادمان سیاه را در قدیم بمناسبت رنگ آنها غالباً عنبر نام مینهادند :
سیاه مطبخی را گو میندیش
که داری آسیائی نیز در پیش
اگر در مطبخت نام است عنبر
شوی در آسیا کافورپیکر.
نظامی .
|| ماهیی است دریایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ماهی دریایی بسیار بزرگ . (از ناظم الاطباء). ماهیی است دریایی که از پوست آن سپر سازند. (از اقرب الموارد). ماهیی است که طولش گاهی به 60 پا میرسد و او را سری بزرگ و دندان است (بر خلاف ماهی بال ). (از المنجد). نام ماهیی است دریایی که گاه طول آن به پنجاه ذراع رسد و به فارسی آن را پاله گویند. (تاج العروس از ازهری ). رجوع به گاو عنبر، گاو بحری ، قطاس ، قیطوسی ، بحری قطاس و پرچم شود. || سپر از پوست ماهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سپری که از پوست ماهی دریایی سازند. (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). || زعفران ، و اسپرنگ که گیاهی است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). زعفران یا گیاه وَرس . (از اقرب الموارد). اسپرنگ که گیاهی است . (آنندراج ). || شدت و سختی زمستان .(از اقرب الموارد) (از المنجد). ج ، عَنابر. || گل گندم که نوعی گیاه است . (از فرهنگ فارسی معین ). || عنبربو که نوعی گیاه است . رجوع به عنبربو شود. || فتنه که نوعی گیاه است . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فتنه شود.
... ادامه
583 | 0
مترادف: 1- عنبربو 2- گل گندم 3- فتنه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی] (زیست‌شناسی)
مختصات: (عَ نْ بَ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'anbar
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 322
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
amber
ترکی
kehribar
فرانسوی
ambre
آلمانی
bernstein
اسپانیایی
ámbar
ایتالیایی
ambra
عربی
كهرمان | كهرمان لون الكهرمان الأصفر , كهرماني , كهرماني اللون , العنبر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "عنبر" در زبان فارسی به معنای ماده‌ای معطر است که از پوست برخی ماهی‌ها یا مواد گیاهی به دست می‌آید و معمولاً در عطرسازی و تولید عطر به کار می‌رود. در اینجا برخی از قواعد نگارشی و نکات مربوط به استفاده از این کلمه آورده شده است:

  1. نحوه نوشتن: کلمه "عنبر" به صورت "عَنبر" نوشته می‌شود. توجه به حروف دقیق از اهمیت بالایی برخوردار است.

  2. تلفظ: این کلمه به صورت "عَنْبَر" تلفظ می‌شود. مهم است برای گویش صحیح آن به نحوه تلفظ دقت داشته باشید.

  3. نوع کلمه: "عنبر" در زبان فارسی به عنوان اسم به کار می‌رود و می‌تواند در جملات به عنوان فاعل و مفعول استفاده شود.

  4. جمع‌سازی: جمع "عنبر" به صورت "عَنْبَرها" یا "عَنْبَرها" است، که بستگی به ساختار جملات نیز دارد.

  5. نکات معناشناسی: در متون ادبی یا شعرهای فارسی، "عنبر" ممکن است به عنوان نمادی از عطر و بوی خوش به کار رود.

  6. کاربرد در فعل‌ها: این کلمه ممکن است با فعل‌هایی مانند "بو کردن"، "استفاده کردن" و "تولید کردن" استفاده شود، مثلاً "عنبر را در عطرسازی به کار می‌برند."

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "عنبر" به درستی در نوشتار و گفتار خود بهره ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. عطر خوشایند عنبر در فضا پراکنده شده بود و همه را مجذوب خود کرده بود.
  2. او یک گردنبند زیبا با سنگ عنبر خرید که در زیر نور خورشید درخشش خاصی داشت.
  3. در بسیاری از روایات، عنبر به عنوان یکی از جواهرات با ارزش و محبوب در بین انسان‌ها معرفی شده است.

واژگان مرتبط: کهربا، کهربایی، رنگ کهربایی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری