شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'i(ey)d
feast  |

عید

معنی: عید. (ع اِ)خوی گرفته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || هرچه بازآید از اندوه و بیماری و غم و اندیشه و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || موسم . (اقرب الموارد). || روز فراهم آمدن قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). هر روز که در آن انجمن یا تذکار برای فضیلتمند یا حادثه ٔ بزرگی باشد. گویند ازآنرو بدین نام خوانده شده است که هر سال شادی نوینی بازآرد، و اصل آن عِود است . (از اقرب الموارد). || روز جشن اهل اسلام . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، أعیاد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || مطلق روز جشن و روز مبارکی که در آن روز مردم شادی کنند و به یکدیگر تبریک نمایند. (ناظم الاطباء). و رجوع به جشن شود :
صد عید چنین ضمان کند عمر
دولت به ازین ضمان ندیدت .
خاقانی .
به خجستگی عیدت چه دعا کنم که دانم
که بدولت تو هرگز ز فنا ضرر نیاید.
خاقانی .
خاقانی عید آمد و خاقان به یمن خود
هر کار کز خدای بخواهد روا شود.
خاقانی .
روز وصل از بیم هجران تو گریان گذشت (؟)
آه عید آمد پس از عمری و در باران گذشت .
میر محمدعلی رایج (از آنندراج ).
- امثال :
عید بی روستائی ، نظیر: بستان بی سرخر. (امثال و حکم دهخدا) :
نباشد تو راهیچ غم بی دل من
کسی دید خود عید بی روستائی .
کمال الدین اسماعیل .
بسی کوشیدم اندر پادشائی
که آن عیدی بود بی روستائی .
امیدی .
عیدت را اینجا کردی نوروزت را برو جای دیگر ؛ گویا در قدیم مراد از عید مطلق ، عید فطر یا عید اضحی بوده است ، چنانکه انوری گوید:
عید تو همایون و همه روز تو چون عید
نوروز تو از عید تو خرم تر و خوشتر.
(از امثال و حکم دهخدا).
عید می آید عیبها را آشکار میکند ؛ مثلی متداول فقراست ، و مراد آنکه چون عید نوروز لباس نو برای زنان و کودکان و شیرینی برای مهمان و چیزهای دیگر باید، درویشی و بی نوائی نیازمندان آنگاه آشکار میشود. و آن نظیر «عید نیست عیب است » باشد.(امثال و حکم دهخدا).
|| عید فطر یا اضحی . یکی از عیدین :
بر آمدن عید و برون رفتن روزه
ساقی بدهم باده بر باغ و به سبزِه ْ.
منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 88).
از زمان آمدند بهر ثنات
جمعه وبیض و قدر و عید و برات .
سنائی .
از پی خدمتت پدید آئیم
که تو عیدی و ما هلال توایم .
خاقانی .
رجوع به فطر و اضحی شود.
- جامه ٔ عید (عیدی ) ؛ جامه ای که در روز عید پوشند :
بر تن ز سرشک جامه ٔ عیدی
در ماتم دوستان دلسوزه .
خاقانی .
چرخ کبودجامه بین ریخته اشکها ز رخ
تا تو ز جرعه بر زمین جامه ٔ عید گستری .
خاقانی .
و رجوع به ترکیب جامه ٔ عید و جامه ٔ عیدی در ردیف خود شود.
- دو عید ؛ عیدین . عید اضحی و عید فطر :
در روزه بودم از سخن ، او جامه ٔ دو عید
بر من فکند و عهد مرا عیدوار کرد.
خاقانی .
رجوع به عید و عیدین شود.
- شب عید ؛ شبی که روز بعد از آن عید، و بخصوص عید فطر باشد. شبی که هلال را ببینند تا فردای آن راعید بگیرند :
شب عید چون درآمد ز در وثاق گفتی
که ز شرم طلعت او مه عید برنیاید.
خاقانی .
- || در تداول عامه ٔ امروز، ازحدود یک ماه به عید نوروز، ایام را شب عید و شب عیدی می گویند.
- عید رمضان ؛ عید فطر. عید روزه گشادن . رجوع به فطر شود :
ماه رمضان رفت و مرا رفتن او به
عید رمضان آمد المنة للِّه .
منوچهری .
معشوقه به نام من و کام دگرانست
چون غره ٔ شوال که عید رمضانست .
قائم مقام .
- عید روزه گشادن ؛ عید فطر : نخستین روز از شوال ، عید روزه گشادن است و روزه داشتن بدو حرام است . (التفهیم ص 252). رجوع به ماده ٔ «عید فطر» شود.
- عید گوسپندکشان ؛ عید اضحی . عید قربان : دهم روز از ذی الحجه عید گوسپندکشان است که حاجیان به مِنی ̍ قربان کنند. (التفهیم ص 252). رجوع به عید اضحی و اضحی و عید قربان شود.
- عید ماه روزه ؛ عید فطر. عید رمضان . عید روزه گشادن .
- امثال :
همین دو سه روزه تا عید ماه روزه . (یادداشت مرحوم دهخدا).
- مُحْرِم ِ عید ؛ آنکه برای عید اضحی احرام کرده باشند :
گر محرم عیدند همه کعبه ستایان
تو محرم می باش و مکن کعبه ستایی .
خاقانی .
- مه عید ؛ ماه شب عید رمضان . هلال را که شب عید بینند تا فردای آن را عید بگیرند :
ماه منی و عید من و من مه عیدی
زآنروی ندیدم که به روی تو ندیدم .
خاقانی .
جاهش ز دهر چون مه عید از صف نجوم
ذاتش ز خلق چون شب قدر از مه صیام .
خاقانی .
شب عید چون درآمد ز در وثاق گفتی
که ز شرم طلعت او مه عید برنیاید.
خاقانی .
- نماز عید ؛ نمازی که در روزهای عیدکنند :
آب کرم نماند و به وقت نمازعید
اینک مرا به خاک در تو تیمم است .
خاقانی .
- نماز عیدین ؛ نماز عید فطر و عید اضحی . رجوع به صلاة عیدین شود.
|| (اصطلاح تصوف ) تجلیاتی است که بوسیله ٔ اعاده ٔ اعمال بر قلب و دل بازگردد. (از تعریفات جرجانی ). || درختی است کوهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گشنی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فحلی است نجیب ، که اسبان نجیب بدو نسبت داده میشوند. (از اقرب الموارد). || (اِخ ) نام مردی بوده است . (از منتهی الارب ).
... ادامه
549 | 0
مترادف: 1- سالگرد، سالگشت 2- جشن
متضاد: عزا
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: عید ‌'id، جمع: اعیاد]
مختصات: (ع ) [ ع . ] (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'eyd
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 84
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
feast | holiday , festival , holy day , high day , eid
ترکی
bayram
فرانسوی
aïd
آلمانی
eid
اسپانیایی
fiesta
ایتالیایی
eid
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "عید" در زبان فارسی به معنای جشن و مراسم خاصی است که معمولاً به مناسبت‌های مذهبی یا فرهنگی برگزار می‌شود. در نگارش و استفاده از این کلمه، چند نکته و قاعده وجود دارد:

  1. حروف بزرگ و کوچک: کلمه "عید" در آغاز جمله یا در عنوان‌ها معمولاً با حرف بزرگ نوشته می‌شود، اما در ادامه جملات با حرف کوچک نوشته می‌شود.

    مثال: عید نوروز فرصتی برای دید و بازدید است.

  2. جمع‌بندی: برای جمع بستن "عید"، از "عیدها" استفاده می‌شود.

    مثال: عیدها فرصتی برای شادی و جشن هستند.

  3. مضاف و مضاف‌إلیه: در ترکیب‌های مضاف، معمولاً از روشی خاص برای ارتباط با کلمات دیگر استفاده می‌شود.

    مثال: عید فطر، عید قربانی، عید غدیر.

  4. تعیین واژه‌ها: در زمان نوشتن، باید توجه داشته باشید که کلمه "عید" معمولاً با واژه‌های خاصی همراه می‌شود که به نوع عید اشاره دارند، مانند "عید نوروز" یا "عید فطر".

  5. نحو و دستوری: از نظر نحوی، "عید" می‌تواند به عنوان اسم یا موضوع جمله قرار گیرد و فعل یا صفت می‌تواند به آن نسبت داده شود.

    مثال: عید، زمانی برای شادی و گفتگوست.

با رعایت این قواعد، می‌توان به شکل درست و مؤثری از کلمه "عید" در زبان فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. عید نوروز یکی از زیباترین و شادترین جشن‌های ایرانیان است.
  2. خانواده‌ها در ایام عید به دید و بازدید دوستان و اقوام می‌روند.
  3. عید فطر با اقامه نماز و خیرات به نیازمندان آغاز می‌شود.

واژگان مرتبط: ضیافت، مهمانی، تعطیل، روز تعطیل، روزبیکاری، تعطیل مذهبی، جشنواره، شادمانی، ایام متبرکه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری