جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عیش . [ ع َ ] (ع اِ) زندگانی . (منتهی الارب ). حیات حیوانی . (از اقرب الموارد). زیست . زندگی : بر تو در سعادت همواره باز باد عیش تو باد دایم با یار مهربان . منوچهری . چون شهد و شکر عیشی از خوشی و شیرینی چون ریگ روان جیشی در پُرّی و بسیاری . منوچهری . علت عیش را سه چیز نهند کآن مکان و زمان و اخوان است . خاقانی . نسیه دادیم بر خزانه ٔ عیش همه نقداز خزانه بستانیم . خاقانی . سررشته ٔ عیش اینست آسان مده از دستش کاین رشته چو سرگم شد دشوار پدید آید. خاقانی . تا به تو بر ملک مقرر شود عیش تو از خوی تو خوشترشود. نظامی . - تلخ عیشی ؛ بدی زندگی . ناگواری زیست : بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت شاید، که خنده ٔ شکرآمیز میکنی . سعدی . مبر تلخ عیشی ز روی ترش به آب دگر آتشش بازکش . سعدی . چو تلخ عیشی من بشنوی بخنده درآی که گر بخنده درآئی جهان شکر گیرد. سعدی . - تنگ عیش ؛ آنکه زندگیش تنگ باشد. که زندگی مرفه ندارد. مقابل فراخ عیش . دارای معیشت ضنک . دارای معیشت ضیقة. دست تنگ . رجوع به ضنک شود : جان ندارد هرکه جانانیش نیست تنگ عیش است آنکه بستانیش نیست . سعدی . بسا تنگ عیشان تلخی چشان که آیند در حله دامن کشان . سعدی . - عیش خضر ؛ زندگی خضر : جرعه ای درد و حیات تلخ قسمت کرده اند عیش خضر و آب حیوان گر نباشد گو مباش . ؟ (از غوامض سخن از آنندراج ). || خوردنی و آنچه بدان زیست نمایند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد): عیش بنی فلان اللبن ؛ بنی فلان بوسیله ٔ شیر زندگی میکنند. (از اقرب الموارد). || نان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || فلان عیش و جیش و فلان مرة عیش و مرة جیش ؛ او یک بار با من است و یک بار برمن ، و یا یک بار سود دارد و یک بار زیان میرساند. || زرع و کشت ، در لهجه ٔ حجاز. (از اقرب الموارد). || (از ع ، اِ) خوشی و نشاط. (آنندراج ). خوشی و خرمی و شادمانی و کامرانی و سرور. (ناظم الاطباء). عشرت . خوشگذرانی : عیشیم بود با تو در غربت و در حضرت حالیم بود با تو در مستی وهشیاری عیشی است مرا با تو چونانکه نیندیشی حالیست مرا با تو چونانکه نپنداری . منوچهری . دریاب عیش صبحدم تا نگذرد بگذر ز غم کآنگه به عمری نیم دم دریافت نتوان صبح را. خاقانی . بلای خمار است در عیش مل سلحدار خار است با شاه گل . سعدی . منغص بود عیش آن تندرست که باشد به پهلوی بیمار سست یکی را به زندان درش دوستان کجا ماندش عیش در بوستان ؟ سعدی . گلبن عیش میدمد ساقی گل عذار کو باد بهار می وزد باده ٔ خوشگوار کو. حافظ. خون پیاله خور که حلال است خون او در کار عیش کوش که کاریست کردنی . حافظ. عیشم مدامست از لعل دلخواه کارم بکام است الحمدﷲ. حافظ. ناقص از کامل برد لذت ز دنیا بیشتر دیده ٔ احول کند عیش دوبالا بیشتر. صائب (از آنندراج ). تراویده عیش جم از جامشان . ظهوری (از آنندراج ). - امثال : ذکر عیش نصف عیش است . (جامعالتمثیل ). وصف عیش نصف عیش است . - تاریک کردن عیش ؛ منغص کردن آن .(از آنندراج ). منغص کردن شادی . ناگوار ساختن عیش و عشرت : سخن چین میکند تاریک عیش صاف طبعان را مده در خلوت آئینه ره زنهار طوطی را. صائب (از آنندراج ). - عیش و عشرت ؛ خوشی و خوشگذرانی . - عیش و نوش ؛ خوشی و شادی و میخوارگی . || (اصطلاح تصوف ) کنایت از لذت انس است با حق و شعور و آگاهی در آن لذت . (از فرهنگ مصطلحات عرفا). بزم، خوشگذراني، خوشي، راحت، زندگاني، سرور، سور، شادي، شاديانه، طرب، عشرت، كيف، گذران، لهو، نشاط عزا، ماتم pleasure, mirth, jollity, luxury, living in pleasure, pleasance متعة، سرور، لذة، الملذات، المتع الحسية، تكيف، شهوة، ابتهاج، قرة العين، الملذات الجسدية، لذاذة، سر، رضى، سعى وراء المللذات lüks luxe luxus lujo lusso لذت، خوشی، انبساط، شهوترانی، کیف، شادی، خوشحالی، عیاشی، زیور، خوش وقتی، نعمت، تجمل عیاشی، ادب، مطبوع بودن
pleasure|mirth , jollity , luxury , living in pleasure , pleasance
ترکی
lüks
فرانسوی
luxe
آلمانی
luxus
اسپانیایی
lujo
ایتالیایی
lusso
عربی
متعة|سرور , لذة , الملذات , المتع الحسية , تكيف , شهوة , ابتهاج , قرة العين , الملذات الجسدية , لذاذة , سر , رضى , سعى وراء المللذات
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «عیش» در زبان فارسی به معنای خوشی، لذت و زندگی خوش است. این کلمه معمولاً در متون ادبی و شعر مورد استفاده قرار میگیرد. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنیم:
نوشتار: «عیش» به همین شکل نوشته میشود و نیازی به تغییر در نوشتار ندارد.
جنس کلمه: این کلمه از نوع اسم است و به صورت مذکر به کار میرود.
صرف و نحو:
در جملات مختلف میتواند به عنوان فاعل، مفعول و یا در دیگر نقشهای نحوی استفاده شود. به عنوان مثال:
«عیشی که امروز داریم، ماندگار است.»
«او از زندگی عیش بهرهمند است.»
قافیهسازی: در شعر، «عیش» معمولاً با کلماتی که قافیه و وزن مشابهی دارند، همراه میشود. برای مثال میتوان با کلماتی چون «رِیش» یا «میشه» قافیهسازی کرد.
معانی دیگر: در برخی موارد، این کلمه ممکن است به جنبههای دیگر زندگی، مانند عیش و نوش، اشاره کند و به همین دلیل در متون فلسفی و عرفانی نیز کاربرد دارد.
نکات ادبی: استفاده از «عیش» در اشعار و نثرهای ادبی به جذابیت و زیبایی متن افزوده و میتواند احساسات و عواطف خاصی را منتقل کند.
با توجه به این نکات، میتوان از کلمه «عیش» به طور مؤثر در جملات و متون فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در روزهای تعطیل، خانوادهام به سفر میروند تا از عیش و خوشی کنار یکدیگر لذت ببرند.
او با معاشرت با دوستانش، معنای واقعی عیش را در زندگیاش پیدا کرد.
باغ زیبا و پر از گل، فضایی فراهم کرده بود که عیش و سرور را به قلب هر بازدیدکنندهای هدیه میداد.