شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

qil

غیل

معنی: غیل . [ غ َ ] (ع مص ) شیر دادن زن بچه را در حال حاملگی . (از اقرب الموارد) (تاج العروس ). || (اِ) شیر که زن جماع کرده بچه را دهد یا شیر زن باردار و آن بغایت مضر است . (منتهی الارب ). شیری که زن در هنگام جماع یا بهنگام آبستنی به طفل دهد و آن بغایت مضر است در حق طفل . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). شیری که زن به بچه ٔ خود دهد در حال حاملگی . گویی : «ما سقیته غیلاً و لا حرمته قیلاً». (از اقرب الموارد). || (ص ) بازوی سطبر پرگوشت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ساعد غیل ؛ ساعدی فربه . (مهذب الاسماء). || کودک فربه کلان جثه . (منتهی الارب ). پسر تنومند وفربه ، و تأنیث آن غَیلَة. (از اقرب الموارد). || (اِ) آب بر روی زمین . (مهذب الاسماء). آب روان بر زمین . (غیاث اللغات ). آب روان که در کشتها رود، در حدیث آمده : ماسقی بالغیل ففیه العشر و ماسقی بالدلو ففیه نصف العشر. (منتهی الارب ). آب که بر روی زمین جاری شود. (از اقرب الموارد). در تداول مردم یمن ،نهر و چشمه . (دزی ج 2). || خط که بر چیزی کشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || نگار جامه . (منتهی الارب ). نشانه در لباس . العلم فی الثوب . (از اقرب الموارد). || جامه ٔ فراخ .(منتهی الارب ). بعضی بمعنی جامه ٔ فراخ گفته اند. ج ، اَغیال . (از اقرب الموارد). || هر رودبار که در آن چشمه های روان باشد. (منتهی الارب ). هر وادیی که چشمه ها در آن جاری شود. (از اقرب الموارد). || هرچه دور باشد و نزدیک نماید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || هر موضع با آب . (منتهی الارب ). هر جایی که در آن آب باشد. (از اقرب الموارد). || درختان انبوه و درهم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد ذیل غِیل ). || تَحَلَّل غَیَل ؛ ای تحلل یا غیلان من یمینک ، و غیل مرخم غیلان (نام کسی ) است ؛ یعنی ای غیلان ! در سوگند خود استثنا کن یا از سوگند خود به کفاره یا جز آن بیرون آی . (ازاقرب الموارد). رجوع به غیلان (اِخ نام مردی ) شود.
... ادامه
509 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی، جمع: اغیال] [قدیمی]
مختصات: (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 1040
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
عربی
غال
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "غیل" به معنای مواد غلیظ یا چسبنده و همچنین به معنای نابود کردن یا ضایع کردن به کار می‌رود. این کلمه به نوعی با طبیعت و کیفیت مواد مرتبط است.

  1. كتبۀ صحیح: در متون رسمی و ادبی، توجه به املای صحیح این کلمه اهمیت دارد و باید به درستی نوشته شود.

  2. استفاده در جملات: برای استفاده صحیح از این کلمه در جملات، بهتر است معانی مختلف آن را در نظر بگیرید. به عنوان مثال:

    • "این مخلوط غیل است و نمی‌توان آن را به راحتی حل کرد."
    • "برخی افراد فکر می‌کنند که غیل کردن مواد غذایی به طعم آن‌ها آسیب می‌زند."
  3. نشانه‌های نگارشی: در استفاده از کلمه "غیل"، مانند سایر کلمات، باید به نشانه‌های نگارشی توجه کرد. مثلاً:

    • در جملات خبری، باید از نقطه یا علامت سوال به درستی استفاده کنید: "آیا این ماده غیل است؟"
  4. تلفظ و تأکید: تلفظ درست این کلمه و تأکید بر سیلاب‌های آن در محاوره و نوشتار مهم است، و به وضوح درک مطلب کمک می‌کند.

در نهایت، برای نگارش صحیح و مناسب، درک معنی و استفاده درست از کلمات در متن، نکته‌ای کلیدی در نوشتار فارسی است.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در شب‌های سرد زمستان، بخار غیلی از تنهایی من به هوا بلند می‌شود.
  2. غیل این گلابی‌های رسیده روی درخت به تازگی برداشت شده‌اند.
  3. او با غیل و شوق به رقصیدن پرداخته و همه را به وجد آورد.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری