شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

farāz
above  |

فراز

معنی: فراز. [ ف َ ] (ص ) پهن شده و پخش گردیده . || سرکش ، اعم از مردم نافرمان و اسب سرکش . || بلندشونده و بالارونده . || بلند. (برهان ).
- به فراز شدن . فرازرفتن . رجوع بدین کلمات شود.
|| جمعآمده . (برهان ). در این معنی بیشتر با فعل های آمدن ، آوردن ، شدن و گردیدن همراه آید. رجوع به ذیل ترکیبات آن شود. || گشاده و باز کرده شده . (برهان ). باز. (یادداشت بخط مؤلف ).
ترکیب ها:
- فرازآمدن . فرازشدن . فرازکردن . فرازگردیدن . فرازگشتن . در این معنی از اضداد است و بمعنی بسته نیزآید. رجوع بدین کلمات شود.
|| بسته . (برهان ) (ناظم الاطباء) :
زستن و مردنت یکی است مرا
غلبکن در چه باز یا چه فراز.
ابوشکور بلخی .
تا پاک کردم از دل زنگار حرص و طمْع
زی هر دری که روی نهم در فراز نیست .
خسروانی .
من و او هر دو به حجره در و می مونس ما
باز کرده در شادی و در حجره فراز.
فرخی .
هریکی همچو نهنگی و ز بس جهل و طمع
دهن علم فراز و دهن رشوت باز.
ناصرخسرو.
ره بیرون شد از عشقت ندانم
در هر دوجهان گویی فراز است .
انوری .
خواه ظلَم پاش و خواه نور کزین پس
دیده ٔ خاقانی از زمانه فراز است .
خاقانی .
غالب آمد خنده ٔ زن ، شد دراز
جهد می کرد و نمی شد لب فراز.
مولوی .
در معرفت بر کسانی است باز
که درهاست بر روی ایشان فراز.
سعدی .
در این معنی همواره با یک فعل ربطی یا یک رابطه همراه است . || (نف مرخم ) بمعنی فروز باشد که از افروختن است . (برهان ). در این معنی باید با کلمه ای چون «آتش » ترکیب شود، و در آن صورت مأخوذ از مصدر فرازیدن باشد، چه آتش فراز یعنی آتش فروز. (یادداشت بخط مؤلف ). || (اِ) بلندی . (برهان ). سربالایی . مقابل نشیب :
شیب تو با فراز وفراز تو با نشیب
فرزند آدمی به تو اندر به شیب و تیب .
رودکی .
زمین چون ستی بینی و آب رود
بگیرد فراز و نیاید فرود.
ابوشکور بلخی .
که روزی فراز است و روزی نشیب
گهی شاد دارد گهی بانهیب .
فردوسی .
که هر کس که دید آن دوال و رکیب
نپیچد دل اندر فراز و نشیب .
فردوسی .
نشیبهاش چو چنگال های شیر درشت
فرازهاش چوپشت نهنگ ناهموار.
فرخی .
کس نبیند فروشده به نشیب
هرکه را خواجه برکشد به فراز.
فرخی .
گاهش اندر شیب تازم گاه تازم بر فراز
چون کسی کو گاه بازی برنشیند بر رسن .
منوچهری .
آب رونده به نشیب و فراز
ابر شتابنده بسوی سماست .
ناصرخسرو.
جوانی چون نشیبت بود از آن تازان همی رفتی
کنون پیری فراز توست از آن خوش خوش همی نازی .
ناصرخسرو.
حاسد او گفت کآید هر فرازی را نشیب
ناصح او گفت آید هر نشیبی را فراز.
سوزنی .
جستم سراپای جهان ، شیب و فراز آسمان
گر هیچ اهلی در جهان دیدم مسلمان نیستم .
خاقانی .
خدای از هر نشیب و هر فرازی
نپوشیده ست بر من هیچ رازی .
نظامی .
ماهرویا همه اسیر تواَند
چند در شیب و در فراز آیند؟
عطار.
آرزومند کعبه را شرط است
که تحمل کند نشیب و فراز.
سعدی .
روندگان طریقت ره بلا سپرند
رفیق عشق چه غم دارداز نشیب و فراز؟
حافظ.
|| باز کردن و گشودن در. (برهان ). رجوع به فرازشدن ، فرازگردیدن و فرازگشتن شود. || پوشیدن ، و به این معنی از اضداد است . || آلت تناسل . || وصل ، چه فرازیدن ، وصل کردن را نیز گویند. (برهان ). رجوع به فرازیدن شود. || خون که عربان دم خوانند. (برهان ). || (ق ) پیش و حضور. (برهان ). در این معنی با یک فعل ربطی همراه میشود.
ترکیب ها:
- فرازآمدن . فرازرفتن . فرازآوردن . فرازشدن . رجوع به این کلمات شود.
|| نشیب . زیر. (برهان ). در این معنی از اضداد است . || (اِ) زبر. بالا. (برهان ) (یادداشت بخط مؤلف ) :
چو خورشید تابنده بگشاد راز
به هر جای بنمود چهر از فراز.
فردوسی .
از فراز همت او آسمان را نیست راه
وز ورای ملکت اواین زمین را نیست جای .
منوچهری .
سیل مرگ از فراز قصد تو کرد
تیز برخیز از این مهول مسیل .
ناصرخسرو.
گوهر کان فریدون شهید
بر فراز تاج دارا دیده ام .
خاقانی .
اهل شروان چون نگریند از دریغ او که مرغ
گر شنیدی بر فراز نارون بگریستی .
خاقانی .
منم یا رب در این دولت که روی یار می بینم
فراز سرو سیمینش گل پربار می بینم .
سعدی .
گیرم فراز گنبد گردان است
آرمْش زی نشیب به استادی .
ادیب نیشابوری .
- از فراز... ؛ بر بالای چیزی :
کنون تا بجای قباد اردشیر
به شاهی نشست از فراز سریر.
فردوسی .
- بر فراز شدن ؛ بالا رفتن از چیزی . بر روی چیزی رفتن : از پیش چنان بود که بلال بر فرازشدی و گفتی : الصلوة. (ترجمه ٔ تاریخ طبری ).
- سرفراز ؛ مقابل سرافکنده . باافتخار.
- سرفرازی ؛ سرفراز بودن . افتخار. خودستایی . تفاخر :
همه مردمی سرفرازی کند
سر آن شد که مردم نوازی کند.
نظامی .
چو آن سرفرازی نمود، این کمی
از آن دیو کردند، از این آدمی .
سعدی .
- گردن فراز ؛ آنکه گردن خود را همواره راست گیرد و سرافکنده نباشد. سربلند. سرفراز :
همان تیرباران گرفتند باز
بر آن اسب و بهرام گردن فراز.
فردوسی .
چو گردون کند گردنی را بلند
به گردن فرازان درآرد کمند.
نظامی .
نماند از وشاقان گردن فراز
کسی در قفای ملک جز ایاز.
سعدی .
- گردن فرازی ؛ سربلندی . افتخار. تفا
خر :
توانم که گردن فرازی کنم
به شمشیر با شیر بازی کنم .
نظامی .
|| قریب و نزدیک . (برهان ) :
با می چونین که سالخورده بود چند
جامه بکرده فراز پنجه خلقان .
رودکی .
مکن چشم بر بدمنش باز و گردش
مگرد و مشو تا توانی فرازش .
ناصرخسرو.
|| عقب و پس . || (ق ) باز که از تکرار است ، چنانکه فرازده ، یعنی بازبده . || بمعنی زمان باشد، چنانکه گویند: از صباح فراز، یعنی از صباح باز، و از دیروز فراز، یعنی از دیروز باز. (برهان ). در این معنی با «از» همراه خواهد بود :
تا جهان بود از سر آدم فراز
کس نبود از راه دانش بی نیاز.
رودکی .
وآنک به شادی یکی قدح بخورد زوی
رنج نبیند از آن فراز و نه احزان .
رودکی .
گر نبودم به مراد دل او دی و پریر
به مراد دل او باشم از امروز فراز.
فرخی .
|| کنار چیزی . سر چیزی :
گرچه برخوانند هر دو لیک نتوان از محل
بر فراز خوان مگس را همچو اخوان داشتن .
سنایی .
|| نزد. (یادداشت بخط مؤلف ). در این معنی با فعل ربطی همراه شود.
ترکیب ها:
- فرازآمدن . فرازآوردن . فرازشدن . رجوع به این ترکیبات شود.
|| (حرف اضافه )بمعنی باء تأکید و زینت بر سر افعال درآید. (یادداشت بخط مؤلف ). زیاده و زاید باشد. (برهان ) :
وز بر خوشبوی نیلوفر نشست
چون گه رفتن فرازآمد بجست .
رودکی .
هیچکس را این فراز نباید گفت . (تاریخ بیهقی ).
... ادامه
1137 | 0
مترادف: 1- ارتفاع، اوج، بالا، بلندي 2- قله 3- جمله، عبارت 4- سربالايي 5- عرشه 6- باز، گشاده 7- بسته، مسدود
متضاد: پستي، نشيب
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [فرانسوی: phrase]
مختصات: ( ~ .) [ فر. ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: farAz
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 288
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
above | rise , ascent , altitude , ascendency , ascendancy , height , loftiness , closed , open , faraz
ترکی
faraz
فرانسوی
faraz
آلمانی
faraz
اسپانیایی
faraz
ایتالیایی
faraz
عربی
فوق | أعلى , آنفا , اسمى من
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "فراز" در زبان فارسی به معنای بالا، بلندی یا نقطه‌ی عطفی در یک متن یا سخن است. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، به چند نکته توجه کنید:

  1. معنا: "فراز" به معنای بلندی، قله، یا بخش بالا و مشخصی از یک موضوع یا متن است. ممکن است به لحاظ مکانی یا مفهوم؛ مثلاً در یک داستان یا شعر می‌توان به یک "فراز" اشاره کرد که نقطه‌ی اطلاقی و اوج است.

  2. نحوه‌ی نوشتار: کلمه "فراز" به صورت صحیح با "ف" و "ا" و "ر" و "ا" و "ز" نوشته می‌شود. حروف این کلمه هیچ‌گونه تغییر و دگرگونی در نوشتار ندارند.

  3. جمله‌سازی: هنگام استفاده از "فراز" در جملات، می‌توان آن را به عنوان اسم و یا جزء توصیف کننده به کار برد. مثلاً:

    • "فراز کوه بسیار زیبا و چشم‌نواز است."
    • "در فراز این داستان، شخصیت اصلی با چالشی بزرگ مواجه می‌شود."
  4. مراقبت در وزن و قافیه در شعر: اگر در شعر از این کلمه استفاده می‌کنید، دقت کنید که وزن و قافیه را رعایت کنید. "فراز" کلمه‌ای دو سیلابی است و می‌تواند به راحتی در قافیه‌ها گنجانده شود.

  5. استفاده‌ی تجاری و ادبی: در متون ادبی، "فراز" به طور فلسفی و هنری به کار می‌رود و ممکن است بار معنایی عمیقی داشته باشد. در متون علمی یا رسمی، از آن به عنوان واژه‌ای دقیق و توصیفی استفاده می‌شود.

اگر سوال خاص دیگری درباره‌ی "فراز" یا دیگر کلمات دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در فراز کوهستان، منظره‌ای breathtaking از دره‌ها و دشت‌ها دیده می‌شود.
  2. او در زندگی خود فراز و نشیب‌های زیادی را تجربه کرده است.
  3. در این کتاب، داستان یک قهرمان در برابر چالش‌های زندگی و فرازهای آن روایت شده است.

واژگان مرتبط: فوق، بالای، مافوق، بالای سر، صعود، طلوع، ترقی، قیام، ترقی خیز، عروج، فرازروی، سر بالایی، بلندی، مقام رفیع، تعالی، تفوق، استیلاء، ارتفاعات، آسمان، رفعت، علو، علی، محصور، محرمانه، سرگشاده، گشوده، روباز، علنی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری