جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: فراش . [ ف َرْ را ] (ع ص ، اِ) صیغه ٔ مبالغه از فرش . (از اقرب الموارد). آنکه فرش و بساط را گسترد : فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد. (گلستان ). تا جهان بوده ست فراشان گل از سلحداران خار آزرده اند. سعدی . حشمت مبین و سلطنت گل که بسپرد فراش باد هر ورقش را به زیر پی . حافظ. || پیشخدمت . خدمتکار : یک سال از فراشان تقصیرها پیدا آمد. (تاریخ بیهقی ). فراش پیری بود که پیغام های ایشان آوردی . (تاریخ بیهقی ). شتربان و فراش با دیگ پر نبودند جز پیشکار علی . ناصرخسرو. فراشی پرده همی آویخت اندر بستان به عیسی آباد به دو جای . (مجمل التواریخ و القصص ). چون فراش رسید و مرا بخواند موزه در پای کردم و چون درآمدم خدمت کردم و به جای خویش بنشستم . (چهارمقاله ). وندر گلوی دشمن دولت کند چو میخ فراش او طناب در بارگاه را. سعدی . || نوکر اطاق . (دزی ). اطاقدار. || کسی که در یکی از حرمهای مقدس مانند مدینه ، کربلا یا مشهد برای افتخار و تیمن منصب جاروب کشی به عهده گیرد. || فرش باف . قالی باف . (دزی ). || جاروب کش و به طور مطلق مأمور تنظیف : بنشان از دلم غبار به می که تویی صحن سینه را فراش . عطار. - فراش راه ؛ آنکه راهی را نگهبانی کند و یا راهنمای رهگذران باشد : سیاهی توتیای چشم ازآن است که فراش ره هندوستان است . نظامی . از آنان که بودند فراش راه تنی چند رفتند نزدیک شاه . نظامی . - || در این بیت کنایه از حضرت محمد (ص ) است که فرماید: من حفر بئراً لاخیه وقعفیها : مگر نشنیدی ازفراش این راه که هرکو چَه کَنَد افتد در آن چاه . نظامی . ترکیب ها: - فراشباشی . فراشخانه . فراشی . رجوع به هر یک از این مدخل ها شود. 1- پيشخدمت، پيشكار، خدمتگزار، مستخدم، ملازم، نوكر
2- فرش باف
3- پيك، نامه رسان bed, footman, mattress, servant, lackey, wife, apparitor, lacquey, guard of the ka'beh in Mecca, sergeant-at-arms yatak matelas matratze colchón materasso بستر، رختخواب، کف، باغچه، خوابگاه، شاطر، نوکر، پادو، جلو دار، تشک، بنده، خادم، خدمتکار، زن، خانم، زوجه، عیال، چاووش، مامور اجراء، مامور اجرا، فر
bed|footman , mattress , servant , lackey , wife , apparitor , lacquey , guard of the ka'beh in Mecca , sergeant-at-arms
ترکی
yatak
فرانسوی
matelas
آلمانی
matratze
اسپانیایی
colchón
ایتالیایی
materasso
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "فراش" در زبان فارسی معانی متفاوتی دارد و بستگی به سیاق جمله میتواند به معانی مختلفی به کار برود. در زیر به بررسی قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه میپردازیم:
معنی کلمه:
"فراش" به معنای "خدمتگزار"، "نگهبان" یا "پیشخدمت" در برخی موارد به کار میرود.
همچنین، در معانی دیگر میتواند به معنای "پرچم" یا "پیشخوان" نیز باشد.
نقطه گذاری:
در جملاتی که این کلمه بهعنوان اسم به کار میرود، معمولاً بدون نیاز به واژه یا جملهای دیگر بهکار میرود، اما اگر قصد توصیف یا تاکید بر آن باشد، میتوان از ویرگول و دیگر علامات نگارشی استفاده کرد.
قواعد صرفی:
این کلمه بهعنوان اسم میتواند مفرد و جمع باشد. جمع آن بهصورت "فراشان" است.
در جملات مختلف میتواند بهعنوان فاعل، مفعول و یا مضافالیه به کار برود.
استفاده در جملات:
مثال ۱: "فراش در تالار آماده پذیرایی از مهمانان بود."
مثال ۲: "فراشان این مجموعه بسیار حرفهای و با تجربه هستند."
نکات نگارشی:
توجه به تطابق فعل و فاعل در جملاتی که "فراش" به عنوان فاعل به کار میرود.
استفاده صحیح از علامتهای نگارشی مانند ویرگول، نقطه و غیره برای بخشبندی و شفافسازی جمله.
همچنین مهم است که در نگارش به تلفظ صحیح و نوع نوشتار (فارسی و عربی) نیز توجه داشته باشید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
فراش مدرسه با دقت و مهارت، به نظافت و ترتیب کلاسها اهمیت میدهد.
در آموزشگاه ما، یک فراش ماهر داریم که همیشه آمادهی کمک به دانشآموزان است.
فراشها نقش مهمی در فراهم کردن فضای سالم و دلپذیر برای یادگیری دارند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر