جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: فراغت . [ ف َ غ َ ] (ع مص ) پرداختن . فراغ . رجوع به فراغ شود. || (اِمص ) فرصت و مهلت . (ناظم الاطباء). مجال : دوست دیوانی را فراغت دیدار دوستان وقتی بود که از عمل فروماند. (گلستان ).|| آسایش و آرامی و استراحت . ضد گرفتاری از کار و شغل . (ناظم الاطباء). آسودگی . آرامش : بر جایهای ایشان نشینند و با فراغت روزگاری کرانه کنند. (تاریخ بیهقی ). در هر چیزی که از آن راحتی وفراغتی به دل وی پیوندد، مبالغتی تمام باشد. (تاریخ بیهقی ). پنداشتم که خداوند به فراغتی مشغول است ، به گمان بودم از بار یافتن و نیافتن . (تاریخ بیهقی ). تنت گور است و پا الحد، دلت تابوت و جان مرده فراغت روضه ٔ خرم ، مشقت دوزخ نیران . ناصرخسرو (دیوان ص 358). اکنون چیزی اندیشیده ام که تو رااز آن فراغت باشد. (کلیله و دمنه ). هرچه امن و فراغت است و کفاف یافت خاقانی از جهان هرسه . خاقانی . تیرباران بلا پیش و پس است از فراغت سپری خواهم داشت . خاقانی . ز بهر فراغت سفر میگزینم پی نزهت اندر قضا میگریزم . خاقانی . بخت غنوده به درد دل غنوم شب گر به فراغت غنودمی ، چه غمستی . خاقانی (دیوان ص 805). زیر آن تخت پادشاهی تاخت به فراغت نشستگاهی ساخت . نظامی . چو برگفت این سخن شاپور هشیار فراغت خفته گشت و عشق بیدار. نظامی . چو در بند وجودی راه غم گیر فراغت بایدت راه عدم گیر. نظامی . ملک فراغت زیر نگین رزق معلوم . (گلستان ). مور گرد آورد به تابستان تا فراغت بود زمستانش . سعدی (گلستان ). فردا که سر ز خاک برآرم اگر تو را بینم فراغتم بود از روز رستخیز. سعدی . اگر توفارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمیشود ما را. سعدی . سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد. حافظ. رجوع به فراغ شود. || فراموشی . (ناظم الاطباء) : در بزرگی و گیرودار عمل ز آشنایان فراغتی دارند. سعدی (گلستان ). || بی اعتنایی و وارستگی : درویش از آنجا که فراغت ملک قناعت است التفاتی نکرد. (گلستان ). || پروا. (لغت فرس اسدی ). - فراغت حاصل کردن ؛ آسوده شدن . به پایان بردن کاری . معمولاً با «از» همراه آید. با دادن ، داشتن و یافتن نیز ترکیب شود. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود. 1- آرامش، آزادي، آسايش، آسودگي، استراحت، فرصت، قرار
2- فرصت، مجال، وقت leisure, leisure time, relief, rest, obviation, rescue وقت الفراغ، راحة، فراغ، فارغ، هوينا boş vakit loisirs freizeit ocio tempo libero تن اسایی، اسودگی، وقت کافی، تسکین، کمک، راحتی، جبران، برجستگی، باقی، دیگران، باقی مانده، سایرین، رفع، از بین بردن، نجات، رهایی، خلاصی
... ادامه
1154|0
مترادف:1- آرامش، آزادي، آسايش، آسودگي، استراحت، فرصت، قرار
2- فرصت، مجال، وقت
leisure|leisure time , relief , rest , obviation , rescue
ترکی
boş vakit
فرانسوی
loisirs
آلمانی
freizeit
اسپانیایی
ocio
ایتالیایی
tempo libero
عربی
وقت الفراغ|راحة , فراغ , فارغ , هوينا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «فراغت» در زبان فارسی به معنای زمان آزاد و راحتی است و بهعنوان یک اسم و مفهومی در ارتباط با آرامش و فقدان فعالیتهای شغلی و فکری به کار میرود. در نگارش و استفاده از این کلمه، رعایت نکات زیر میتواند به شما کمک کند:
نوشتههای رسمی: در متون رسمی، سعی کنید از کلمه «فراغت» بهطور مناسب و با دقت استفاده کنید. بهعنوان مثال: «در زمان فراغت خود، به مطالعات علمی میپردازم.»
معادلهای درست: بهعنوان معادلهای هممعنا، میتوانید از کلمات «آرامش»، «آزادی زمانی» و «استراحت» استفاده کنید، بسته به زمینه جمله.
ترکیبهای مناسب: «فراغت» را میتوان با واژههای دیگر ترکیب کرد. مثال: «فراغت از کار»، «فراغت ذهنی»، «زمان فراغت».
جملات توصیفی: میتوانید از «فراغت» در جملات توصیفی استفاده کنید تا مفهوم آن را بیشتر توضیح دهید. مثال: «فراغت باعث آرامش روح و روان انسان میشود.»
قیدها و صفات: اضافه کردن قید یا صفت به «فراغت» میتواند معنای دقیقتری به جمله بدهد. مثال: «فراغت خوشایند»، «فراغت دلپذیر».
نگارش درست: هنگام نگارش، توجه داشته باشید که کلمه «فراغت» بهدرستی نوشته شود و از اشتباهات املایی پرهیز کنید.
با آگاهی از این نکات، میتوانید کلمه «فراغت» را بهطور مؤثر و صحیح در نوشتهها و مکالمات خود به کار ببرید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در ایام فراغت خود به مطالعه کتابهای مورد علاقهام میپردازم.
او در طول تابستان برنامهریزی کرده است تا از اوقات فراغت خود بهرهبرداری بیشتری کند.
فراغت از کارهای روزمره به من این امکان را میدهد که به سرگرمیهای جدید بپردازم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: تن اسایی، اسودگی، وقت کافی، تسکین، کمک، راحتی، جبران، برجستگی، باقی، دیگران، باقی مانده، سایرین، رفع، از بین بردن، نجات، رهایی، خلاصی
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر