شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

farāham
prepared  |

فراهم

معنی: فراهم . [ ف َ هََ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) (از:فرا + هم ) گردآمده و به دست آمده . موجود :
پیاده نباشم ز اسباب دانش
گر اسباب دنیا فراهم ندارم .
خاقانی .
که هیچ آرزویی به عالم نبود
که یک یک بر آن خوان فراهم نبود.
نظامی .
|| مجتمع. با هم . (آنندراج ) : اطراف چنان فراهم و منقبض که گویی در صره بستستی . (کلیله و دمنه ).
برچده زلفک فراهم او
کرده صبر از دلم پراکنده .
سوزنی .
و بیشتر متمم صرفی مصادری چون : آمدن ، آوردن ، شدن ، کردن باشد. رجوع به ترکیبات شود.
- فراهم آمدن ؛ گرد آمدن . انجمن شدن . اجتماع کردن . واهم آمدن . فاهم آمدن . جمع شدن . خلاف پراکندن . (یادداشت به خط مؤلف ). اجتماع . (منتهی الارب ) : وحوش ... روزی فراهم آمدند و به نزدیک شیر رفتند. (کلیله و دمنه ).
مر بنات النعش را ماند سخن در طبع مرد
از هوای مدح تو آید فراهم چون پرن .
سوزنی .
- || ممکن شدن . (یادداشت به خط مؤلف ). به دست آمدن . حاصل آمدن : واجب است بر کافّه ٔ خدم و حشم که آنچه ایشان را فراهم آید ازنصیحت بازنمایند. (کلیله و دمنه ).
آسودگی مجوی که کس را به زیر چرخ
اسباب این مراد فراهم نیامده ست .
خاقانی .
و رجوع به فراهم شود.
- فراهم آوردن ؛ جمع کردن . گرد کردن : مقدمان هر صنف را فراهم آورد. (کلیله و دمنه ). جوجو به گدایی فراهم آورده ام . (گلستان ).
به گدایی فراهم آوردن
پس به شوخی و معصیت خوردن .
سعدی (صاحبیه ).
گوسفندان را فراهم آورد و به یک جا جمع کند و بعد از آن دو بهره گرداند. (ترجمه ٔ تاریخ قم ).
- فراهم آورده ؛ جمعآوری شده .
- || تألیف شده : این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده ٔ علماو براهمه ٔ هند است . (کلیله و دمنه ). و رجوع به فراهم آوردن شود.
- || برهم نهاده . روی هم چیده : خشتی چند فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده . (گلستان ). و رجوع به فراهم شود.
- فراهم افتادن ؛ پیش آمدن . دست دادن . به وقوع پیوستن :
این وصلت اگر فراهم افتد
هم قرعه ٔ کار بر غم افتد.
نظامی .
و رجوع به فراهم شود.
- فراهم پیچیدن ؛ فراهم کردن . جمع کردن . درهم پیچیدن : رحل و ثقل خویش فراهم پیچید و به بخارا رفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و رجوع به فراهم شود.
- فراهم چیدن ؛ بالا کشیدن . به سوی خود کشیدن . (یادداشت به خط مؤلف ).
- دامن فراهم چیدن ؛ خود را از کاری دور داشتن : دامن صحبت فراهم چینم و خاموشی گزینم . (گلستان ). و رجوع به دامن ... شود.
- فراهم شدن ؛ اجتماع . گرد آمدن . انجمن شدن . (یادداشت به خط مؤلف ) :
کسانی که در پرده محرم شدند
در آن داوری گه فراهم شدند.
نظامی .
بلندی نمودن در افکندگی
فراهم شدن در پراکندگی .
نظامی .
به هر مدتی فیلسوفان روم
فراهم شدندی ز هر مرز و بوم .
نظامی .
و رجوع به فراهم شود.
- || نظام یافتن . بسامان شدن . مرتب گشتن . مقابل درهم شدن :
درهم شده ست کارم و در گیتی
کار که دیده ای که فراهم شد.
خاقانی .
- فراهم کردن ؛ گرد آوردن . جمع کردن : به پای دارد سنت ها را و فراهم کند آنچه پراکنده شده است از کار. (تاریخ بیهقی ). ده هزار سوار ترک و عرب و دیلم فراهم کرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
گر آرایش نظم از او کم کنم
به کم مایه بیتش فراهم کنم .
نظامی .
- فراهم گردیدن ؛ جمع شدن . گرد آمدن . (یادداشت به خط مؤلف ) .
- فراهم گرفتن ؛ جمع کردن .
- دامن فراهم گرفتن ؛ خود را کنار کشیدن : قوم محمودی ... بشکوهیدند و دامن فراهم گرفتند. (تاریخ بیهقی ). و رجوع به فراهم و دامن ... شود.
- فراهم گشتن ؛ گرد آمدن . جمع شدن . (یادداشت به خط مؤلف ).و رجوع به فراهم شدن شود.
- فراهم نشستن ؛ با هم نشستن . مجلس ساختن . انجمن کردن :
فراهم نشینند تردامنان
که این زهد خشک است و آن دام نان .
سعدی (بوستان ).
در همه شهر فراهم ننشست انجمنی
که نه من در غمش افسانه ٔ آن انجمنم .
سعدی (بدایع).
... ادامه
901 | 0
مترادف: 1- آماده، حاضر، مهيا، ميسر 2- كسب، تحصيل 3- اندوخته، جمع آوري، گردآوري
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت)
مختصات: (فَ هَ) (ص .)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: farAham
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 326
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
prepared | ready , gathered , collected , accumulated , provide
ترکی
sağlamak
فرانسوی
fournir
آلمانی
bieten
اسپانیایی
proporcionar
ایتالیایی
fornire
عربی
مستعد | معد , مهيأ , مجهز , متحفز , مُعد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

واژه "فراهم" (که معانی مختلفی دارد و بسته به سیاق به کار می‌رود) به لحاظ قواعد نگارشی و فارسی به نکات زیر توجه کنید:

  1. معنی و سیاق: "فراهم" به معنای آماده کردن، مهیا کردن یا فراهم کردن چیزی است. در جمله می‌تواند به شکل‌های مختلفی به کار رود.

  2. جنس و عدد: "فراهم" به عنوان فعل به کار می‌رود و در جنس و عدد تغییر نمی‌کند. اما در جملات مختلف می‌تواند با فاعل‌های مختلف منطبق شود:

    • "او شرایط را فراهم کرد."
    • "شرایط فراهم است."
  3. نحوه صرف فعل: "فراهم" به عنوان فعل ماضی، به شکل های مختلفی از جمله "فراهم کرده" یا "فراهم نموده" نیز می‌تواند استفاده شود.

  4. ترکیب‌ها: ممکن است این کلمه با واژه‌های دیگر ترکیب شده و عبارات مختلفی بسازد:

    • "فراهم‌سازی"
    • "فراهم‌کننده"
  5. نکات نگارشی:

    • مانند دیگر واژه‌ها در زبان فارسی، "فراهم" باید در جملات به درستی و با رعایت قواعد زبان فارسی به کار رود.
    • املای صحیح این کلمه "فراهم" است و نباید به اشتباه "فراهم" نوشته شود.
  6. نمونه‌های زبانی:
    • "ما همه امکانات لازم را فراهم کردیم."
    • "باید فضایی فراهم کنیم که همه احساس راحتی کنند."

با رعایت این نکات می‌توانید کلمه "فراهم" را به درستی در جملات خود به کار ببرید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

۱. این کار سختی نیست، اگر منابع لازم را فراهم کنیم، می‌توانیم به هدفمان برسیم. ۲. والدین باید شرایط لازم را برای یادگیری فرزندانشان فراهم کنند. ۳. تیم ما تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا امکانات مناسبی را برای استراحت و تفریح کارکنان فراهم کند.


واژگان مرتبط: مهیا، مستعد، اماده، موجود، حی و حاضر، مجموع، غند، جمع شده، متراکم

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری