جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: فرتوت . [ ف َ ] (ص ) پیر سالخورده و خرف شده و ازکاررفته را گویند. (برهان ). خرف . (فرهنگ اسدی ). فرتود. در کردی فُرتوته به معنی عجوزه . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ) : پیر فرتوت گشته بودم سخت دولت تو مرا بکرد جوان . رودکی . جهانی شده فرتوت چو پاغنده سروگیس کنون گشت سیه موی و عروسی شده جماش . بوشعیب . دم مرگ چون آتش هولناک ندارد ز برنا و فرتوت باک . فردوسی . کنون شویش بمرد و گشت فرتوت وز آن فرزند زادن شد سترون . منوچهری . گفت ریمن مرد خام لک درای پیش آن فرتوت پیر ژاژخای . لبیبی . ز بوی گل و سنبل و ارغوان همی گشت فرتوت از سر جوان . اسدی . ای گنبد گردنده ٔ بی روزن خضرا با قامت فرتوتی و با قوت برنا. ناصرخسرو. شباهنگام کاین عنقای فرتوت شکم پر کرد از این یکدانه یاقوت . نظامی . آن یکی میگفت بیکاری مگر یا شدی فرتوت و عقلت شد ز سر؟ مولوی . کس از من نداند در این شیوه به نبینی که فرتوت شد پیر ده . سعدی (بوستان ). - فرتوت سال ؛ ضعیف شده و ازکارافتاده از پیری . (ناظم الاطباء). - فرتوت سر ؛ به مجاز، کم خرد. آن که عقلش را از دست دهد : مشعبد جهانی است فرتوت سر کند کار دیگر، نماید دگر. جوینی . - فرتوت شدگی ؛ پیرشدگی و ازکاررفتگی از پیری . (ناظم الاطباء). ازكارافتاده، بي حال، پير، سالخورده، فرسوده، كهنسال، مسن، معمر برنا fretout الحنق eskimiş vieux alt viejo vecchio
... ادامه
672|0
مترادف:ازكارافتاده، بي حال، پير، سالخورده، فرسوده، كهنسال، مسن، معمر
کلمه "فرتوت" در زبان فارسی به معنای بسیار پیر و سالخورده است و به طور خاص به افرادی اطلاق میشود که از نظر جسمی یا ذهنی تواناییهای خود را به دلیل سن بالای خود از دست دادهاند. در زیر به چند نکته نگارشی و قواعدی که میتواند در استفاده از کلمه "فرتوت" کمککننده باشد اشاره میکنم:
نحوه نوشتن: کلمه "فرتوت" به صورت صحیح باید به همین شکل نوشته شود و از تغییرات غیرضروری در آن خودداری شود.
نقطهگذاری: اگر "فرتوت" در وسط جمله باشد، به معمولیترین شکل ممکن بدون نیاز به تغییر نقطهگذاری خاصی استفاده میشود. اما اگر در پایان جمله باشد، میتوان از نقطه استفاده کرد. مثلاً:
او به خاطر سنش بسیار فرتوت شده است.
ترکیب با واژههای دیگر: "فرتوت" را میتوان در ترکیب با صفتها یا قیدهای دیگر استفاده کرد، مانند:
فرتوت و ناتوان
فرتوتی او به خوبی نمایان است.
توجه به زبان گفتاری و نوشتاری: در زبان گفتاری ممکن است برخی افراد از این کلمه کمتر استفاده کنند و از واژههای سادهتری بهره ببرند، اما در زبان نوشتاری و ادبی، "فرتوت" واژهای مناسب و تأثیرگذار است.
ملاحظات اجتماعی و فرهنگی: به دلیل بار معنایی کلمه، در برخی از موقعیتها ممکن است استفاده از آن بیاحترامی تلقی شود. بنابراین باید در انتخاب زمان و مکان استفاده از این کلمه دقت کرد.
با رعایت این نکات، میتوان از کلمه "فرتوت" به شکل صحیح و مؤثری در نوشتار و گفتار استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
پدربزرگم در سن فرتوتی خود هنوز هم به تیپ جوانان فکر میکند و لباسهای مد روز میپوشد.
با وجود فرتوت بودن درختان باغ، شکوفههای زیبا هر ساله جلوهای خاص به آن میبخشند.
او در سن فرتوتی به یاد جوانیهایش میافتد و داستانهای جذاب آن سالها را برای نوههایش تعریف میکند.