جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: فشردن . [ ف َ / ف ِ ش ُ دَ ] (مص ) فشار دادن . فشاردن . افشردن . به زور در چیزی جای دادن . چپاندن : ز آتش بپردخت و خوردن گرفت به چنگ استخوانش فشردن گرفت . فردوسی . وآنگه به تبنگویکش اندر سپردْشان ور زآنکه نگنجند بدو در فشردْشان . منوچهری . بونعیم انگشت را بر دست نوشتگین فشرد. (تاریخ بیهقی ). - ران فشردن ؛ برانگیختن اسب و بر شتاب وی افزودن : یکی رخش را تیز بفشرد ران مگر گور شد با تک او گران . فردوسی . || فشاندن . فروباریدن : صبح نشینان چو شمع ریخته اشک طرب اشک فشرده قدح شمع گشاده زبان . خاقانی . || گرفتن عصاره و مایع چیزی چون میوه های آبدار با فشار دادن آنها: بخواب دیدم که خوشه می فشردم و بپیمانه میکردم و بعزیز میدادم . (قصص الانبیاء). ها ثریا، نه خوشه ٔ عنب است دست برکن ز خوشه می بفشار. خاقانی (دیوان چ سجادی ص 196). ز اولین گل که آدمش بفشرد صافی او بود و دیگران همه درد. نظامی . || امساک . خودداری از خرج کردن . ضد اسراف : هزینه چنان کن که بایدْت ْ کرد نباید فشاند و نباید فشرد. فردوسی . || مقاومت کردن . مبارزه . پایداری در نبرد : نکرد ایچ پشت از فشردن تهی تو گفتی ندارد همی آگهی . فردوسی . - پای فشردن ؛ مقاومت کردن . پافشاری کردن : چو رومی به نیزه درآمد ز جای جهانجوی برجای بفشرد پای . نظامی . push, press, squeeze, crush, shrink, tighten, twitch, wad, wring دفع، ضغط، حملة، هجوم، حافز، جهد عنيف لبلوغ غاية، صد، روج، ناضل، شق طريقه، حشر، سرع، غرز، واصل، يدفع فشار دادن، هل دادن، نشاندن، چیزی را زور دادن، با زور جلو بردن، پرس کردن، فشار وارد اوردن بر، وارد اوردن، ازدحام کردن، چلاندن، دوشیدن، له کردن، اب میوه گرفتن، له شدن، پیروز شدن بر، خرد شدن، با صدا شکستن، کوچک شدن، منقبض شدن، جمع شدن، شانه خالی کردن از، سفت شدن، سفت کردن، تنگ کردن، محکم کردن، بستن، ناگهان کشیدن، بهم کشیدن، گره زدن، پیچاندن، کپه کردن، لایی گذاشتن، به زور گرفتن، انتزاع کردن، منحرف کردن
کلمه "فشردن" به معنای فشرده کردن و به کار بردن نیرو به شیء است و در زبان فارسی به عنوان یک فعل دستهبندی میشود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنیم:
صرف فعل:
"فشردن" یک فعل حرکتی است و به اشکال مختلف صرف میشود:
فشردم (اول شخص مفرد)
فشردی (دوم شخص مفرد)
فشرد (سوم شخص مفرد)
فشردیم (اول شخص جمع)
فشردید (دوم شخص جمع)
نقش در جمله:
"فشردن" میتواند به عنوان فعل اصلی یا فعل کمکی در جملات به کار برود. مثلاً:
"او دکمه را فشرد."
"دکمه فشرده شده بود."
معنی و کاربرد:
در زبان روزمره، "فشردن" به معنای به کار گرفتن نیرو برای قرار دادن اشیاء در کنار یکدیگر یا کاهش حجم آنها استفاده میشود. همچنین در زبان مجازی یا استعاری نیز به کار میرود.
قواعد نگارشی:
کلمه "فشردن" باید در متن به درستی و با توجه به ساختار کلی جمله به کار برود و با حروف و نشانههای زبانی مناسب ترکیب شود.
توجه به همپوشانی با دیگر کلمات و حفظ انسجام در جمله بسیار مهم است.
استفاده از قید و صفت:
میتوان این فعل را با قیدها یا صفات توصیفی ترکیب کرد تا معنی دقیقتری به جمله بدهد:
"او به آرامی دکمه را فشرد."
با توجه به این نکات، میتوانید از کلمه "فشردن" بهطور مؤثر در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
وقتی عصبانی میشدم، دستم را به شدت روی میز فشردم تا خودم را کنترل کنم.
برای درست کردن خمیر نان، باید تمام مواد را به خوبی فشردن و مخلوط کرد.
او با فشردن دکمه تماس، تصمیمش را برای برقراری ارتباط با دوستش گرفت.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: فشار دادن، هل دادن، نشاندن، چیزی را زور دادن، با زور جلو بردن، پرس کردن، فشار وارد اوردن بر، وارد اوردن، ازدحام کردن، چلاندن، دوشیدن، له کردن، اب میوه گرفتن، له شدن، پیروز شدن بر، خرد شدن، با صدا شکستن، کوچک شدن، منقبض شدن، جمع شدن، شانه خالی کردن از، سفت شدن، سفت کردن، تنگ کردن، محکم کردن، بستن، ناگهان کشیدن، بهم کشیدن، گره زدن، پیچاندن، کپه کردن، لایی گذاشتن، به زور گرفتن، انتزاع کردن، منحرف کردن