شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

fasih
eloquent  |

فصیح

معنی: فصیح . [ ف َ ] (ع ص ) زبان آور. (منتهی الارب ). دارای فصاحت : رجل فصیح . (از اقرب الموارد) : وزیر پرسید که امیران را چون ماندید؟... دانشمند به سخن آمد و فصیح بود. (تاریخ بیهقی ).
فصیحی کو سخن چون آب گفتی
سخن با او به اصطرلاب گفتی .
نظامی .
گر ز فرید در جهان نیست فصیح تر کسی
رد مکنش که در سخن هست زبانش لال تو.
عطار.
هان تا سپر نیفکنی از حمله ٔ فصیح
کو را جز این مبالغه ٔ مستعار نیست .
سعدی .
من در همه قولها فصیحم
در وصف شمایل تو اخرس .
سعدی .
رجوع به فصاحت شود. || ماننده سخن را آنجا که خواهد. (منتهی الارب ). ج ، فصحاء، فُصُح ، فصاح . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه سخن را هر کجا خواهد رساند. (ناظم الاطباء). || لفظ که حسن و خوبی آن بسمع دریافت شود. || لسان فصیح ؛ زبان تیز. (منتهی الارب ). روان . (از اقرب الموارد) : لقایی و مشاهدتی و زبانی فصیح داشت . (تاریخ بیهقی ).
بر هزل وقف کرده زبان فصیح خویش
بر شعر سخف کرده دل و خاطر منیر.
ناصرخسرو.
|| لبن فصیح ؛ شیر کف برگرفته . (منتهی الارب ). رجوع به فصاحت شود.
... ادامه
937 | 0
مترادف: بليغ، زبان دان، زبان آور، شيوا، غرا، گشاده زبان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی، جمع: فُصَحاء]
مختصات: (فَ) [ ع . ] (ص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: fasih
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 188
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
eloquent | communicative , oratorial , silver-tongued
ترکی
anlamlı
فرانسوی
éloquent
آلمانی
beredt
اسپانیایی
elocuente
ایتالیایی
eloquente
عربی
بليغ | فصيح , طلق اللسان
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "فصیح" به معنای "شایسته" یا "روان" و "بامعنا" است و معمولاً در زمینه‌های زبان و ادب استفاده می‌شود. در نگارش این کلمه و استفاده‌های مربوط به آن، می‌توان به چند نکته اشاره کرد:

  1. املا: کلمه "فصیح" با "ص" نوشته می‌شود و توجه به نگارش صحیح آن اهمیت دارد.

  2. معنی و کاربرد: این کلمه معمولاً برای توصیف زبان یا گفتاری به کار می‌رود که بسیار روان و شفاف است. به عنوان مثال: "سخنرانی او فصیح و بامعنی بود."

  3. قید و صفت: "فصیح" می‌تواند به عنوان صفت در جمله‌ها به کار رود. مثلاً: "این متن فصیح و زیباست."

  4. نکات نگارشی: هنگام استفاده از کلمه "فصیح" در نوشتار، باید به قوانین نگارشی توجه کرده و از جملات واضح و شیوا استفاده کنید.

  5. جملات نمونه:
    • او نویسنده‌ای فصیح و تواناست.
    • زبان عربی فصیح دارای قواعد خاصی است.

در کل، استفاده صحیح از کلمه "فصیح" و رعایت قواعد املایی و نگارشی، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او در سخنوری بسیار فصیح است و می‌تواند هر موضوعی را به خوبی توضیح دهد.
  2. نویسنده‌ی این کتاب با استفاده از زبان فصیح و زیبا، داستانی جذاب را روایت کرده است.
  3. در جلسه‌ی ادبی، یکی از شاعران برگزیده به صورت فصیح و شیوا اشعارش را قرائت کرد.

واژگان مرتبط: سخنور، شیوا، سلیس، خوش زبان، سخن آرا، گویا، معاشر، خوش برخورد، چرب زبان

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری