شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

qāfele
convoy  |

قافله

معنی: قافله . [ ف ِ ل َ ] (ع اِ)کاروان . (مهذب الاسماء) (دهار). قیروان :
سوی او از شاعران وزائران شرق و غرب
قافله درقافله است و کاروان در کاروان .
فرخی .
تا برگرفت قافله از باغ عندلیب
زاغ سیه بباغ درآورد کاروان .
فرخی .
بی سیم سائل تو نرفت ایچ قافله
بی زر زائر تو نرفت ایچ کاروان .
فرخی .
کاروان ظفرو قافله ٔ فتح و مراد
کاروانگاه به صحرای رجای تو کند.
منوچهری .
لشکر پیری فکند و قافله ٔ ذل
ناگه بر ساعدین و گردن من غل .
ناصرخسرو.
مر مرا در میان قافله بود
دوستی مخلص و عزیز و کریم .
ناصرخسرو.
قافله هرگز نخورد و راه نزد باز
باز جهان رهزن است و قافله خوار است .
ناصرخسرو.
در طلب خون من قاعده ها می نهی
در ره امیدمن قافله ها می زنی .
خاقانی .
صد قافله ٔ وفا فروشد
یک منقطع از میان ندیدم .
خاقانی .
روزی میان بادیه بر قافله ی ْ عجم
دست عرب چو غمزه ٔ ترکان سنان کشید.
خاقانی .
قافله ٔ عشق تو میرود اندر جهان
طائفه ٔ عقلها هم به اثر میرود.
خاقانی .
فرض شد این قافله برداشتن
زین بنه بگذشتن و بگذاشتن .
نظامی .
چرخ نه بر بی درمان میزند
قافله ٔ محتشمان میزند.
نظامی .
قافله میشد به کعبه از وله
اقچه بسته شد روان با قافله .
مولوی .
یکی را پسر گم شد از راحله
شبانگه بگردید در قافله .
سعدی (بوستان ).
قافله ٔ شب چه شنیدی ز صبح ؟
مرغ سلیمان چه خبر از سبا؟
سعدی .
کاروانی در زمین یونان بزدند... لقمان حکیم اندر آن قافله بود. (گلستان ).
- امثال :
این قافله تا به حشر لنگ است .
شریک دزد و رفیق قافله .
همه قافله ٔ پیش و پسیم .
- قافله شد ؛ به معنی «قافله رفت » باشد؛ یعنی سالار رفت که کنایه از فوت شدن پیغمبر باشد صلوات اﷲ علیه . (برهان ).
|| کاروان بازآینده از راه حج وجز آن . (مهذب الاسماء). گروه از سفر بازگردنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). وفد. سیاره : شیادی گیسوان بافت بصورت علویان و با قافله ٔ حجاج به شهری درآمد در هیأت حاجیان . (گلستان ). با قافله ٔ حجاز بشهرآمد گفت از حج می آیم . (گلستان ). || گروه در سفر رونده از روی تفأل به رجوع . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، قوافل .
... ادامه
932 | 0
مترادف: 1- كاروان 2- گروه 3- گله
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: قافلَة، جمع: قَوافِل]
مختصات: (فِ لَ یا لِ) [ ع . قافلة ] (اِ.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: qAfele
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 216
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
convoy | caravan
ترکی
karavan
فرانسوی
caravane
آلمانی
wohnwagen
اسپانیایی
caravana
ایتالیایی
caravan
عربی
قافلة | مواكبة , مواكب , مرافقة , الحماية , ركب قافلة , رافق الركب , واكب
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "قافله" در زبان فارسی به معنای کاروان یا گروهی از افراد و وسایل نقلیه است که به‌طور مشترک به سفر می‌پردازند. در اینجا به برخی از نکات نگارشی و قواعد مربوط به کاربرد این کلمه اشاره می‌کنیم:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "قافله" باید به صورت صحیح و بدون خطا نوشته شود. توجه به املای درست کلمات در نگارش اهمیت دارد.

  2. جنس و عدد: "قافله" از لحاظ گرامری مؤنث و قابل استفاده در مفرد یا جمع است. جمع آن به صورت "قافله‌ها" (با اضافه کردن "ها") نوشته می‌شود.

  3. استعاره و مجاز: ممکن است از "قافله" به عنوان استعاره‌ای برای گروهی از افراد در زمینه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی یا فکری استفاده شود.

  4. ترکیبات: "قافله" می‌تواند در ترکیب با دیگر کلمات قرار گیرد، مانند "قافله‌سالار" (رهبری که قافله را هدایت می‌کند) یا "قافله‌نشین" (کسی که در قافله سفر می‌کند).

  5. پیشنهادات نگارشی: در متن‌های ادبی یا wissenschaftlich (علمی) می‌توان از قافله به عنوان نماد سفر یا جستجو در زندگی نیز استفاده کرد.

  6. پاراگراف‌بندی: اگر در متنی طولانی از کلمه "قافله" استفاده می‌شود، سعی کنید پاراگراف‌ها را به گونه‌ای تنظیم کنید که ارتباط آن کلمه با موضوع متنی روشن باشد و باعث سردرگمی نشود.

مهم است که در نگارش و صحبت کردن از قواعد زبان و نگارش پیروی کنید تا مفهوم درست انتقال یابد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. قافله‌ی شتران در دل کویر به سمت اوasis حرکت می‌کرد.
  2. پس از چند روز سفر، قافله به یک روستای کوچک رسید و برای استراحت توقف کرد.
  3. قافله‌ی تاجران با بارهای ارزشمند خود در جاده‌های قدیمی قصد داشتند به بازار بزرگ برسند.

واژگان مرتبط: کاروان، بدرقه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری