جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
correlate|doublet , cobber , compeer , counterpart , tally , similar , like , the spouse
ترکی
eş
فرانسوی
le conjoint
آلمانی
der ehegatte
اسپانیایی
el esposo
ایتالیایی
il coniuge
عربی
ربط بين|ترابط , أقام علاقة , ربط
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "قرین" در زبان فارسی به معنای "همراه" یا "مقارن" است و میتواند در جملات مختلف به کار رود. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن، چند نکته و قاعده نگارشی را میتوان مد نظر قرار داد:
جایگاه کلمه: "قرین" معمولاً به عنوان صفت به کار میرود و قبل از اسم میآید. مثلاً: "قرین دوست" یا "قرین زمان".
هماهنگی با اسم: وقتی از "قرین" استفاده میکنید، بایستی اطمینان حاصل کنید که با اسم و سایر کلمات جمله هماهنگی داشته باشد. مثلاً اگر اسم مؤنث باشد، لازم نیست که "قرین" تغییر کند، اما باید به دیگر عناصر جمله توجه کنید.
استفاده در عبارات قدیمی: "قرین" ممکن است در متون کهن یا ادبیات کلاسیک فارسی بیشتر دیده شود و ممکن است در قالب اصطلاحاتی نظیر "قرین حسن" یا "قرین بخت" کاربر داشته باشد.
علامتگذاری: اگر "قرین" در وسط جمله بیاید، باید به دقت از علائم نگارشی مانند ویرگول، نقطه و... استفاده کرد تا مفهوم صحیح منتقل شود. مثلاً: "او، که همیشه قرین خوشبختی بود، به ناگاه دچار مشکلات زیادی شد."
معناشناسی و هممعناها: هممعناهای "قرین" شامل "همراه"، "مقارن" و "سازدور" است. در موقعیتهای مختلف بسته به معنی دقیق کلمه، ممکن است یکی از این واژهها مناسبتر باشد.
توجه به این نکات میتواند به شما کمک کند تا از کلمه "قرین" به شکل صحیح و مؤثر استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در ادبیات فارسی، مفهوم "قرین" به معنای همراه و همسفر استفاده میشود و در اشعار شاعران بزرگ بسیار دیده میشود.
در این نمایشنامه، شخصیت اصلی همواره با قرین خود، که نماد خرد و عقل است، در گفتگو است.
ارتباط نزدیک میان انسانها و طبیعت را میتوان به عنوان یک قرین طبیعی در زندگی روزمره در نظر گرفت.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: لنگه، کلیجه، نوعی یل یا نیم تنه، دوست صمیمی، جفت، هم دوش، همراه، نقطه مقابل، رونوشت، هم کار، شمارش، حساب، چوب خط، شمارشگر، اتیکت، مشابه، شبیه، همانند، همسان، همچون، هم شکل