جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: قلعة. [ ق ُع َ ] (ع اِ) آنچه پیشکی در بیت المال درآید بی وزن . (منتهی الارب ). || مال عاریت : بئس المال القلعة. || (ص ) مال ناپایدار. || مرد سست که چون بر او حمله و بطش کنند، نپاید. || (اِ) آنچه از درخت برکنده شود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || قُلَعة. || کوچ . (منتهی الارب ). ارتحال : الدنیا دار قلعة؛ ای ارتحال و انقلاع . نزلنا منزل قلعة؛ ای لانملکه (اقرب الموارد)؛ یعنی منزلم جای باش نیست یا ملک من نیست یا آنکه ندانم از این منزل گذرم کجا خواهد افتاد. و مجلس قلعة، مجلس که صاحبش را مرةبعداخری برخاستن ضرور افتد. (منتهی الارب ). به معنی اینکه نشیننده در آن برخیزد هرگاه گرامی تر از وی به مجلس آید. (اقرب الموارد). castle, fort, chateau, burg, munition, acropolis, crow's-nest قلعة، حصن، برج، معقل، قذف، رخ في الشطرنج، صرح قلعه، قصر، دژ، رخ، برج و بارو، سنگر، حصار، دژ یا قلعه کوچک، کاخ دوره ملوک الطوایفی، قصر ییلاقی، حصار یانرده اطراف خانه یا شهر، مهمات، لوازم، دفاع، تدارکات، نام دژ معرف اتن، بالای بلندی
کلمه "قلعه" در زبان فارسی به معنای دژ یا ساختار دفاعی است و در نوشتار و گفتار باید به قواعد نگارشی و قواعد زبان فارسی توجه شود.
قواعد نگارشی برای کلمه "قلعه":
نوشتار صحیح:
کلمه "قلعه" باید به صورت صحیح و بدون غلط املایی نوشته شود.
استفاده از علامتهای نگارشی:
اگر "قلعه" در وسط جملات قرار گیرد، باید توجه شود که به درستی با دیگر اجزای جمله مرتبط شود و از ویرگول و سایر علامتهای نگارشی به صورت مناسب استفاده شود.
جمع بستن:
جمع کلمه "قلعه" در فارسی "قلعهها" است. مثال: در آن منطقه چند قلعه تاریخی وجود دارد.
کاربرد در جملات:
"قلعه" میتواند به عنوان اسم در جملات به کار برود. مثال: "قلعه تاریخی در بالای تپه واقع شده است."
فصاحت و بلاغت:
در نگارش ادبیات یا متنهای رسمی، میتوان از توصیفها و تشبیهات برای زیباتر کردن متن استفاده کرد. مثال: "قلعهای با دیوارهای بلند و مستحکم که حکایت از تاریخ کهن دارد."
با رعایت این موارد، میتوانید به درستی از کلمه "قلعه" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: قلعه، قصر، دژ، رخ، برج و بارو، سنگر، حصار، دژ یا قلعه کوچک، کاخ دوره ملوک الطوایفی، قصر ییلاقی، حصار یانرده اطراف خانه یا شهر، مهمات، لوازم، دفاع، تدارکات، نام دژ معرف اتن، بالای بلندی