شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

qovā
strong  |

قوی

معنی: قوی . [ ق َ وی ی ] (ع ص ) زورمند. توانا. (منتهی الارب ). ذوالقوة. ج ، اقویاء. (اقرب الموارد). || محکم . استوار. (فرهنگ فارسی معین ). توانا و زورآور و با لفظ دیگر مرکب شده و صفت مرکب میسازد، مثل قوی بازو، قوی بال ، قوی حال ، قوی پنجه ، قوی دست ، قوی جثه ، قوی شوکت ، قوی هیکل و غیره . (فرهنگ نظام ).
- قوی بخت ؛ صاحب اقبال و جاه . (آنندراج ). بختیار.
- قوی پشتی ؛ نیرومندی و در بیت زیر مجازاً، رستگاری ، نجات ، فوز :
سخت قوی پشتی دارم به تو.
مسعودسعد.
روی بدین کن که قوی پشتی است
پشت بخورشید که زردشتی است .
نظامی .
- قوی پنجه ؛ نیرومند :
سرتاسر آفاق جهان معرکه آراست
استاد قوی پنجه و شاگرد قوی زور.
نادم لاهیجی .
- قوی پی ؛ سخت پی .
- قوی جثه ؛ تناور و توانا. (آنندراج ). آنکه دارای زور بازو است . دلاور. شجاع . پهلوان .
- قوی حال ؛ متنعم :
تو به یک بار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند.
سعدی .
- قوی دست ؛ زورمند :
عنان تکاور بمیدان سپرد
نمود آن قوی دست را دستبرد.
نظامی .
کارداران و کارفرمایان
هم قوی دست و هم قوی رایان .
نظامی .
- قوی دستگه ؛ قوی دستگاه :
بلنداختری نام او بختیار
قوی دستگه بود و سرمایه دار.
سعدی .
- قوی دل ؛ نیرومند. باجرأت :
چون قوی دل شدم بیاری او
گشتم آگه ز دوستداری او.
نظامی .
تا که در این پایه قوی دل تر است
شربت زهر که هلاهل تر است .
نظامی .
- قوی رای ؛ قوی اندیشه . قوی فکر. صائب الرأی :
هم قوی رای و هم تمام اندیش
کارها را شناخته پس و پیش .
نظامی .
- قوی طبع ؛ پخته رای و قوی خلقت . (آنندراج ).
- قوی گردن ؛ گردن کلفت . زورمند :
خاک همان خصم قوی گردن است
چرخ همان ظالم گردن زن است .
نظامی .
- قوی هیکل ؛ تناور و جسیم . (آنندراج ).
|| قوی (اصطلاح رجالی ) در اصطلاح رجال و درایه بنابه نوشته ٔ بعضی گاه حدیث موثق را گویند و بگفته ٔ ممقانی قوی در اصطلاح غیر از صحیح و موثق و حسن بوده ، بلکه عبارت از حدیثی است که همه ٔ روات آن یا بعضی از آنان امامی مذهب باشند ولی مدح و قدح آنان ثابت نباشد یا حدیثی است که همه ٔ روات آن یا بعضی از ایشان غیر امامی بوده و توثیق نشده باشند.
... ادامه
1288 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: [عربی، جمعِ قوَّة]
مختصات: (قَ یّ) [ ع . ] (ص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: qavi
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 116
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
strong | powerful , potent , heavy , bouncing , intense , towering , solid , vigorous , forceful , mighty , hard , formidable , fierce , drastic , stocky , irresistible , brawny , keen , hefty , stark , lusty , stalwart , valid , violent , boisterous , walloping , buxom , forcible , stoutish , high-powered , high-pressure , two-handed
ترکی
güçlü
فرانسوی
fort
آلمانی
stark
اسپانیایی
fuerte
ایتالیایی
forte
عربی
قوي | شديد , متين , جهوري , منيع , حاد , نشط , محكم , عنيف , ضخم , ثابت
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "قوی" در زبان فارسی چندین کاربرد و معنای مختلف دارد. در زیر به بررسی قواعد و نکات نگارشی این کلمه پرداخته می‌شود:

1. معنی و کاربرد‌ها:

  • صفت: "قوی" به معنای قدرت، استحکام یا شدت است و می‌تواند به اشخاص، اشیاء یا احساسات نسبت داده شود.
    • مثال: "او فردی قوی است."
  • اسم: به عنوان اسم، "قوی" می‌تواند به موضوعی اشاره کند که دارای قدرت یا تاثیر زیادی است.
    • مثال: "این قوی‌ترین فرد در تیم است."

2. قواعد نگارشی:

  • سازگاری با جنس و عدد: صفت "قوی" در فارسی به صورت‌های مختلف در می‌آید:
    • برای جمع مذکر: "قوی‌ها"
    • برای جمع مؤنث: "قوی‌ها" (در این حالت، به طور معمول به موضوعات مؤنث نسبت داده نمی‌شود، اما ممکن است در برخی متون غیررسمی دیده شود.)
  • ترکیب با دیگر واژه‌ها: "قوی" می‌تواند با دیگر کلمات ترکیب شود، مانند "قوی‌هیکل"، "قوی‌خود"، "قوی‌منش" و غیره، که هر کدام معنی خاصی دارند و به ویژگی‌های مشخصی اشاره می‌کنند.

3. نکات نگارشی:

  • در نگارش رسمی، در استفاده از این صفت باید به رابطه آن با اسم‌های تابع‌اش توجه کرد و از جملات واضح و ساده استفاده کرد.
  • اگر "قوی" در متنی به عنوان صفت اصلی به کار می‌رود، بهتر است در جمله‌ای قرار گیرد که مشخص کند چه چیزی را توصیف می‌کند.

4. استفاده در جملات:

  • "این انجام کار نیاز به اراده و تمرکز قوی دارد."
  • "شورای قوی‌تری برای حل مشکلات اقتصادی نیاز داریم."

با رعایت این نکات می‌توانید از کلمه "قوی" به شکلی مناسب و صحیح در نوشتار فارسی استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او یک ورزشکار قوی است و همیشه در مسابقات قهرمانی برنده می‌شود.
  2. اراده‌ی قوی می‌تواند به انسان کمک کند تا بر چالش‌های زندگی فائق آید.
  3. این ماده ساختمانی بسیار قوی است و می‌تواند وزن‌های سنگین را تحمل کند.

واژگان مرتبط: مستحکم، نیرومند، محکم، مقتدر، سخت، پر زور، سنگین، زیاد، گران، وزین، تندرست، پرعضله، شدید، مشتاقانه، جامد، خالص، توپر، زورمند، موثر، موکد، توانا، بزرگ، دشوار، مشکل، سفت، ترسناک، سهمگین، درنده، خشمگین، تندخو، سبع، حریص، جدی، کاری، عنیف، کلفت، کوتاه، خشن، چارشانه، غیر قابل مقاومت، گوشتالو، ماهیچهدار، مشتاق، مایل، تیز، زیرک، ثقیل، کامل، زبر، رک، شجاع، شهوت انگیز، خوش بنیه، بی باک، تنومند، مصمم، ستبر، معتبر، صحیح، درست، قانونی، دارای اعتبار، تند، قاهرانه، جابر، خشن و بی ادب، بلند و ناهنجار، خشن و زبر، سترگ، عظیم، دارای صدای ضربت، چاق و چله، خوش، سرزنده، اجباری، قهری، با اسطقس، دارای وزن و فشار زیاد، دارای دو دست، استوار، قو

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری