شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kotal]
kettle  |

کتل

معنی: کتل . [ ک ُ ت َ ] (ترکی - مغولی ، اِ) کوتل . اسب جنیبت باشد و آن اسبی است زین کرده که پیش پیش سلاطین و امرا برند. (برهان ). اسب جنیبت که پیش پیش سواری ملوک و امرابرند. (آنندراج ). بالا. پالا. پالاوه . یدک . (یادداشت مؤلف ). رکابی . (لغت محلی شوشتر). جنیبت :
بیخودم در پی آن شوخ دغل
توسن عمر من است اسپ کتل .
محمد سعید اشرف (از آنندراج ).
نقش خود را پیش تابوتش کتل می خواستم
وقت رفتن بود مرگ بی اجل می خواستم .
نادم لاهیجانی (از آنندراج ).
در توسن سپهر رود دو کتل ز پیش
از پی جهان خدیو به خیل و حشم روان .
سنجر کاشی (از آنندراج ).
|| دسته ای از اسبان که در مراسم عزاداری با هیئت و آرایش مخصوص حرکت کنند. (از یادداشت مؤلف ). || علم که قسمت فوقانی آن را به پیراهن بی آستین مانندی بپوشند همانند تکیه و متکایی که بر چوبی نصب شده باشد و همراه علامت و بیرق در مراسم عزاداری حرکت دهند. || در مراسم عزاداری علم بزرگ که در دسته حرکت دهند. توق . (فرهنگ فارسی معین ).
- علم و کتل ؛ علامت و اسبان که به هیئت و شکل مخصوص در روزهای عزا حرکت کنند.
- علم و کتل راه انداختن ؛ دسته های عزاداری با علم و کتل برپاکردن و گرداندن .
- || مجازاً، سر و صدا راه انداختن و وضع را آشفته کردن .
|| بمعنی تل بلند هم آمده است که پشته ٔ بلند خاک و کوه پست باشد. (برهان ). عقبه ٔبلند دره ٔ کوه و آن را کوتل نیز گفته اند مرکب از کوه و تل یعنی تل کوه . (از آنندراج ). زمین بلند در صحرا. (غیاث اللغات ). تل بلند. پشته ٔ بلند. کوه پست . (ناظم الاطباء). پژ. پَز. عَقَبَه . (منتهی الارب ). گریوه : خُرَیم ، کتلی است میان بدر و مدینه . (منتهی الارب ).
- امثال :
جو که پای کتل به اسب دهند سودی ندارد . (یادداشت مؤلف ).
- کوه و کتل ؛ (از اتباع ) تپه های بلند و گردنه .
... ادامه
846 | 0
مترادف: 1- بلندي، پز، پژ، پشته، تپه، تل، عقبه، كوه، گردنه، گريوه 2- توق 3- اسب زين كرده
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [ترکی]
مختصات: (کُ تَ) (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: kotal
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 450
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
kettle
ترکی
su ısıtıcısı
فرانسوی
bouilloire
آلمانی
wasserkocher
اسپانیایی
pava
ایتالیایی
bollitore
عربی
غلاية | قدر إناء , الفجوة الدردورية
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کتل" در زبان فارسی به معنای "چاله" یا "چاه" است و غالباً در محاوره‌های محلی یا زبان محاوره‌ای به کار می‌رود.

در اینجا به چند نکته در مورد قواعد فارسی و نگارش این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نوشتار: کلمه "کتل" باید به صورت صحیح و با املای درست نوشته شود.

  2. تلفظ: تلفظ کلمه "کتل" به صورت [ketel] است و باید توجه داشت که در برخی لهجه‌ها ممکن است تلفظ آن متفاوت باشد.

  3. کاربرد: این کلمه معمولاً در متن‌های ادبی یا محاوره‌ای استخدام می‌شود و بسته به منطقه جغرافیایی می‌تواند معانی و مصادیق مختلفی داشته باشد.

  4. نقطه‌گذاری: هنگامی که "کتل" در متن استفاده می‌شود، باید توجه داشت که آن را در جای مناسب و با نقطه‌گذاری صحیحی به کار ببرید تا مفهوم آن به خوبی منتقل شود.

  5. قواعد دستوری: در جملات فارسی، "کتل" معمولاً به عنوان اسم به کار می‌رود و ممکن است به صورت مضاف یا مضاف‌الیه نیز استفاده گردد.

اگر سوال خاصی در مورد استفاده یا قواعد دیگری دارید، لطفاً بپرسید!

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در بازی فوتبال، بازیکنان به کتل حریف حمله کردند و موفق به گلزنی شدند.
  2. در مراسم عروسی، همه مهمانان به سمت کتل رقص رفتند و فضایی شاد و فرح‌بخش ایجاد کردند.
  3. در روستای ما، هر ساله در فصل پاییز کتل‌های زیبایی برای جشنواره برداشت محصولات ساخته می‌شود.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری