جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: آنه . [ ن َ / ن ِ ] (پسوند) َانه . چون در آخر اسماء ملحق شود دلالت کند بر یکی از معانی ذیل : مانند.مثل . چون . بطور. بگونه ٔ. لائق . درخور. سزاوار. متعلق به . مال . منسوب به . در حال . در وقت . بصفت . هر یک : مستانه : اندرین بود که از مستی و از غایت شرم خواب مستانه در آن لحظه درآورد حشر. سنائی . ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت با من راه نشین باده ٔ مستانه زدند. حافظ. یک ناله ٔ مستانه ز جائی نشنیدیم ویران شود آن شهر که میخانه ندارد. ؟ مردانه : چنین داد پاسخ بفرزانگان بدان نامداران و مردانگان . فردوسی . مردانه دوختیم و کس از ما نمی خرد رو رو زنانه دوز که مردانه میخرند. ؟ شاهانه : همه موی شاهانه از سر بکند همی ریخت بر تخت خاک نژند. فردوسی . هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی زآن ساقی هر مستی با ساغر شاهانه . مولوی . عاشقانه : دلت بوصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ٔ تست . حافظ. شبانه : دام جهانست بر تو و خبرت نیست گاهی مستی ّ و گه خمار شبانه . ناصرخسرو. بدانش گرای و در این روز پیری برون افکن از سر خمار شبانه . ناصرخسرو. داری سخن خوب گوش یانه کامروز نه هشیاری از شبانه ؟ ناصرخسرو. سحرگاهان که مخمور شبانه گرفتم باده با چنگ و چغانه . حافظ. معاشران ز حریف شبانه یاد آرید حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید. حافظ. پیرانه : پسر را بکشتم به پیرانه سر بریده پی و بیخ آن نامور. فردوسی . نیا چون شنید از نبیره سخُن یکی پند پیرانه افکند بن . فردوسی . پدر چون دور عمرش منقضی گشت مرا پیرانه پندی داد و بگذشت . سعدی . خوشتر از کوی خرابات نباشد جائی گر به پیرانه سرم دست دهد مأوائی . حافظ. ماهیانه : همان نیز هر ماهیانه دو بار درم شصت ،گنجی ، بر او برشمار. فردوسی . درانه و دوزانه : درّانه و دوزانه بسر کلک نیابی (کذا) درّانه و دوزانه بسر کلک و بنان است . منوچهری . جادوانه : آن چشم جادوانه ٔ عابدفریب بین کش کاروان سحر بدنباله میرود. حافظ. مغانه : مؤمنی و می خوری بجز تو ندیدم در جسد مؤمنانه جان مغانه . ناصرخسرو. که تا روز خواهی نیوشید و نوشید سماع مغنی شراب مغانه . انوری . پدرانه : با خرد رجوع کن تا بدانی که نصیحت پدرانه میکنم . (تاریخ بیهقی ). زنانه : کشان دامن اندر ره کوی و برزن زنان دست بر شعرهای زنانه . ناصرخسرو. کسانه : بیدار و هشیوار مرد نَنْهَد دل بر وطن و خانه ٔ کسانه . ناصرخسرو. آمدنی اندرین سرای کسانند خیز و برون شو از این سرای کسانه . ناصرخسرو. نه بینی همی خویشتن را نشسته غریب و سپنجی بخانه کسانه . ناصرخسرو. چاکرانه : آنکس که ترا داد صدر و بالش خود رفت بدانجای چاکرانه . ناصرخسرو. دوستانه : دشمن ارچه دوستانه گویدت دام دان گرچه ز دانه گویدت . مولوی . یگانه : یگانه ٔ زمانه شدستی ولیکن نشد هیچکس را زمانه یگانه . ناصرخسرو. آنکس که زبانش بما رسانید پیغام جهان داور یگانه . ناصرخسرو. مرادی یاسمین پیغام داده ست بتو ای صاحب صدر یگانه . انوری . جانانه : ببوی زلف تو گر جان بباد رفت چه شد هزار جان گرامی فدای جانانه . حافظ. صوفیانه : چو اندر وثاق آمدی نانشسته فروریختی خورده ٔ صوفیانه . انوری . طالب علمانه : کبک چون طالب علم است و در این نیست شکی ... پیرهن دارد زین طالب علمانه یکی . منوچهری . خرانه : راه خران است خواب و خوردن و رفتن خیره مرو با خرد براه خرانه . ناصرخسرو. تازیانه ، تازانه : گر ایدون که تازانه بازآورم و یا سر بگوشش بگاز آورم . فردوسی . من این درع و تازانه برداشتم بتوران دگرخوار بگذاشتم . فردوسی . وزآن پس ببین تا که آید ز راه همی کن بدین تازیانه نگاه . فردوسی . که این تازیانه بدرگاه بر بیاویز جائی که باشد گذر. فردوسی . زین به نبود مذهبی که گیری از بیم عقابین و تازیانه . ناصرخسرو. اگر اسب تازیست یک تازیانه . ناصرخسرو. راستانه : جهان خانه ٔ راستان نیست راهت بگردان سوی خانه ٔ راستانه . ناصرخسرو. زاولانه : چون خانه ٔ بیگانه ت آشنا شد خو کرد در این بند و زاولانه . ناصرخسرو. بشهر تو گرچه گران است آهن نشائی تو بی بند و بی زاولانه . ناصرخسرو. دیوانه : هشیواردیوانه خواند ورا همان خویش بیگانه خواند ورا. فردوسی . دل زال یکباره دیوانه گشت خرد دورشد عشق فرزانه گشت . فردوسی . عاشقی از بند عقل و عافیت جستن بود گر چنینی عاشقی ور نیستی دیوانه ای . سنائی . آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ٔ فال به نام من دیوانه زدند. حافظ. جوانه : شراب جوانه هنوز از قدح همی زد بتعجیل بر، تابها. منوچهری . دبیرانه : چون دو انگشت دبیرانه کند وقت بهار بدوات بُسَدین اندر شب گیر بگاه . منوچهری . بَریدانه : چون بَریدانه مرقع بتن اندر فکند راست چون پیکان نامه بسر اندر بزند. منوچهری . مخلصانه : معاشران ز حریف شبانه یاد آرید حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید. حافظ. رندانه : در خرقه از این بیش منافق نتوان بود بنیاد از این شیوه ٔ رندانه نهادیم . حافظ. و از این قبیل است : دوستانه . درویشانه . طبیبانه . غریبانه . حکیمانه . عالمانه . عارفانه . کودکانه . دخترانه . پسرانه . بچگانه . صبحانه . عصرانه . انگشتانه . ویارانه . پرهیزانه . هوسانه . روزانه . سالانه . ماهانه . شاگردانه . شاهانه . شاعرانه . بیعانه . سرانه . هندوانه . شامیانه . محرمانه . مخفیانه . گستاخانه . مجرمانه .هردوانه . عاقلانه و جز آن . ane ane an ané ane ané ane
کلمه "آنه" در زبان فارسی میتواند به عنوان یک اسم خاص مورد استفاده قرار گیرد، مثلاً به عنوان نام شخص. همچنین ترکیب "آنه" در جملات میتواند معانی مختلفی داشته باشد. در ادامه نکات قواعدی و نگارشی مرتبط با این کلمه را آوردهام:
استفاده به عنوان اسم:
"آنه" به عنوان یک نام خاص، باید با حروف بزرگ نوشته شود. مثلاً: "آنه به پارک رفت."
نقطهگذاری:
اگر "آنه" در میانه جمله بیفتد، باید توجه داشت که نقطهگذاری صحیح انجام شود. مثلاً: "من از آنه پرسیدم، اما او جواب نداد."
ضمیر و اشاره:
در صورت نیاز به استفاده از ضمیر اشاره، عبارات زیر صحیح است: "آنه را دیدی؟" یا "آنه که دوست من است..."
تلفظ و زیباییشناسی:
در نوشتار، تلفظ صحیح کلمه "آنه" باید مد نظر باشد. این کلمه به صورت "آنه" خوانده میشود و در لهجههای مختلف ممکن است کمی تغییر کند.
قید و صفت:
اگر "آنه" به عنوان قید یا صفت استفاده شود، باید قورباغه، تاخیر کلامی، و دیگر جزئیات نگارشی را رعایت کرد.
در نهایت، همیشه باید در نگارش و استفاده از نامها دقت کرد که آنها محترمانه و به درستی به کار روند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
آنه همیشه در هر شرایطی اعتماد به نفس دارد و به دیگران انگیزه میدهد.
وقتی آنه به خانه برگشت، خوشحال بود که بهترین دوستش را بعد از مدتها میبیند.
آنه تصمیم گرفته است که در مسابقهی دو شرکت کند و تلاش میکند خود را آماده کند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر