license
98
3265
100
معنی کلمه کرسی معنی واژه کرسی
معنی:
کرسی . [ ک ُ سی ی ] (ع اِ) تخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سریر.(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). چیزی از چوب که بر آن نشینند. ج ، کَرسی ، کَراسی ّ. و در کلیات است که کرسی چیزی است که بر آن نشینند و از مقعد قاعد برتر نباشد. (از اقرب الموارد). || علم و دانش .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). گویند: وی از اهل کرسی یعنی اهل علم است . (از اقرب الموارد). || دانشمند. || ملک . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). من قوله تعالی : وسع کرسیه السموات و الارض (قرآن 255/2)؛ ای علمه و ملکه . (مهذب الاسماء). || قدرت . باری و تدبیر او سبحانه . ج ، کراسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). - کرسی اسقف ؛ مرکز اقامت او. (از اقرب الموارد). - کرسی جوزاء ؛ کواکب . (از اقرب الموارد). - کرسی ملک ؛ عرش او.(از اقرب الموارد).مترادف 1- چارپايه، صندلي
2- اريكه، تخت، سرير، مسند
3- آسمان، عرش
4- منصه
5- درس
6- آسيا، دندان آسيا
7- پايه، ترازانگلیسی stool, cathedra, chairعربی براز، مقعد، رفيق، جذع النبتة، كرسي الأسقف، الأسكفة عتبة النافذة، كرسي بلا ظهر أو ذراعين، خشبة لوضع الأرجلترکی sandalyeفرانسوی chaiseآلمانی stuhlاسپانیایی sillaایتالیایی sediaمرتبط مدفوع، چارپایه، عسلی، صندلی مستراح فرنگی، پیخال، کرس
مترادف:
1- چارپايه، صندلي
2- اريكه، تخت، سرير، مسند
3- آسمان، عرش
4- منصه
5- درس
6- آسيا، دندان آسيا
7- پايه، تراز
ترکیب:
(اسم) [عربی: کرسیّ، معرب. مٲخوذ از آرامی]
مختصات:
( ~ .) (اِ.)
الگوی تکیه:
WS
نقش دستوری:
اسم
آواشناسی:
korsi
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
290
شمارگان هجا:
2
دیگر زبان ها
انگلیسی
stool | cathedra , chair
عربی
براز | مقعد , رفيق , جذع النبتة , كرسي الأسقف , الأسكفة عتبة النافذة , كرسي بلا ظهر أو ذراعين , خشبة لوضع الأرجل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "کرسی" در زبان فارسی به معنای نشیمن، صندلی یا جایگاه است. در نگارش این کلمه و استفاده از آن، قواعد زیر را میتوان در نظر گرفت:
نحوه نوشتار : کلمه "کرسی" به همین صورت نوشته میشود و نباید به شکلهای دیگر مثل "کرس" یا "کرسیها" نگاشته شود مگر در موارد جمع.
جمعسازی : برای جمع بستن "کرسی"، از "کرسیها" استفاده میشود.
حالتهای مختلف : این کلمه میتواند به اشکال مختلفی مانند "کرسیام"، "کرسیات" یا "کرسیاش" صرف شود که در این حالتها، دیگر کلمات به ترتیب نقش دارند.
استفاده در جملات : برای استفاده از "کرسی" در جملات، باید به نوع جمله و معنا توجه شود. به عنوان مثال:
من روی کرسی نشستم.
این کرسی بسیار راحت است.
ترکیبها : "کرسی" میتواند با سایر واژهها ترکیب شود؛ مانند "کرسی مدیریت"، "کرسی تدریس" و غیره.
ادبیات : این کلمه در متون ادبی نیز میتواند به معنای پست و مقام یا جایی برای نشست و برخواست به کار رود.
در نتیجه، نگارش صحیح و توجه به نحوۀ استفاده از کلمه "کرسی" میتواند به وضوح و دقت متن کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در دوران قدیم، در بسیاری از کشورهای عربی، کرسیها نماد قدرت و احترام بودند.
آن زن با ذوق و سلیقه خاص خود، کرسیهای چوبی را برای مهمانانش تزئین کرد.
در این جلسه، موضوعات مهمی مطرح شد و هر کس از کرسی خود برای بیان نظراتش استفاده کرد.
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: مدفوع، چارپایه، عسلی، صندلی مستراح فرنگی، پیخال، کرس