جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کرکی . [ ک ُ ] (ع اِ) پرنده ای است که آن را کلنگ خوانند. اگر مغز سر کلنگ را در چشم کشندشبکوری را ببرد. (برهان ). کلنگ . ج ، کراکی . سعوط دماغ و تلخه ٔ آن مخلوط به روغن زنبق عجیب است برای دفع نسیان و بسا است که بعد از سعوط چیزی را فراموش نکندو نیز سعوط تلخه ٔ آن به آب چکندر لقوه را دور کند ونیز طلای تلخه ٔ آن خارش و برص را نفع بخشد. (منتهی الارب ). پرنده ای است چون مرغابی کوتاه دم ، خاکستری رنگ ودر گونه قسمتهای سفید درخشان دارد. کم گوشت و سخت استخوان است . گاه در آب مسکن گیرد. ج ، کراکی . (از اقرب الموارد). بمعنی کلنگ است از جنس غاز و عربی است . (انجمن آرای ناصری ). ابوالقط. ابوعریان . ابوعیناء ابوالغیران . ابونعیم . ابوالهیصم . (یادداشت مؤلف ). به فارسی کلنگ و به ترکی دورنا نامند. (تحفه ) : کنیزکان بگرد او کشیده صف ز کرکی و نعامه و قطای او. منوچهری . آن کرکی با کرکی گوید سخن ترکی طوطی سخن هندی گوید به که مازل . منوچهری . آن کرکی گوید که تویی قادر قهار از مرگ همی قهر کنی مر حیوان را. سنایی . رجوع به صبح الاعشی ج 2 ص 62، تحفه و کلنگ شود. fluffy, villous, flannelette, flocculent, fuzzy, cottony, plumy, tomentous, villiform رقيق، زغبي، ريشي kabarık duveteux flauschige esponjoso soffice پرزدار، نرم، پر مانند، مودار، مخملی، قلنبه شده، تیره، ریش ریش، خواب دار، پنبه ای، پردار، با پر اراسته، شبیه پر، دارای ریشه های کرکی و مخملی، کرک
کلمه "کرکی" یکی از واژههای فارسی است که به طور کلی به معنای "دارای کرک" یا "پوشیده از کرک" به کار میرود و معمولاً برای توصیف موادی به کار میرود که نرم و پرزدار هستند. حال به بررسی قواعد زبان فارسی و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه میپردازیم:
نحو (قواعد جملاتی): کلمه "کرکی" میتواند به عنوان صفت استفاده شود و به اسمهایی مانند "پارچه" یا "پتو" وصف ببخشد. مثال: "این پتو کرکی است."
جنس کلمه: "کرکی" یک صفت است و بنابراین بدون تغییر در جنس به اسمهای مختلف میتواند متصل شود. به عنوان مثال: "موهای کرکی" یا "جورابهای کرکی".
جمعسازی: برای جمع بستن این صفت، میتوان از پسوندهای جمع استفاده کرد. مثال: "پارچههای کرکی" یا "پتوهای کرکی".
نقطهگذاری: در جملاتی که "کرکی" در آنها به کار میرود باید به نکات نگارشی توجه کرد؛ مثلاً به نحوه استفاده از ویرگول یا نقطه در پایان جملات.
تطابق: وقتی از "کرکی" به عنوان صفت استفاده میشود، لازم است که از لحاظ جنس و شمار با اسم مطابقت داشته باشد. مثلاً: "موهای کرکی" (جمع مؤنث) و "پتوهای کرکی" (جمع مذکر).
به طور کلی، رعایت قواعد نگارشی و نحوی در استفاده از کلمه "کرکی" به وضوح و زیبایی متن کمک میکند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
این لباس بافتی کرکی و نرم دارد که در زمستان بسیار گرم و راحت است.
بچههای گربه با پوستی کرکی و بازیگوشیهایشان همه را جذب خود کردند.
کوهها در فصل زمستان با برف کرکی پوشیده شدهاند و منظرهای زیبا ایجاد کردهاند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: پرزدار، نرم، پر مانند، مودار، مخملی، قلنبه شده، تیره، ریش ریش، خواب دار، پنبه ای، پردار، با پر اراسته، شبیه پر، دارای ریشه های کرکی و مخملی، کرک