جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کشش . [ ک َ ش ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از کشیدن . عمل کشیدن . (یادداشت مؤلف ). عمل حمل کردن . عمل بردن . تحمل . بردن : اگر به حکمت خود به دوستی بلا فرستد به عنایت خود آن دوست را قوت کشش آن بار دهد. (انیس الطالبین بخاری ). منه بیش از کشش تیمار بر تن بقدر زور من نه بار بر من . نظامی . || جذب . جاذبه . جلب . جذبه . (یادداشت بخط مؤلف ) : در خاطر کششی پیدا شد که حلقه بر در این خانه زنم همینکه دست بر در آن خانه رسانیدم ... بعد از مدتی مرا کششی پیدا آمد بطرف بخارا نتوانستم توقف کردن . (انیس الطالبین بخاری ) این گفتم کشش من زیاده شد آن طعام را بر همان حال گذاشتم و روی در آن ریگستان آوردم من چرا از غیر تو ترا طلبم این گفتم کشش من زیاده شد. (انیس الطالبین بخاری ). کشش خود نخواهم من آهنین جان که از سنگ آهن ربا می گریزم . خاقانی . گرچه رهرو نکند وقفه کنم وقفه ازانک کشش همت اخوان بخراسان یابم . خاقانی . کشیشان را کشش بینی و کوشش بتعلیم چو من قسیس دانا. خاقانی . رفتی اگر نامدی آرام تو طاقت عشق از کشش نام تو. نظامی . طبایع جز کشش کاری ندانند حکیمان این کشش را عشق خوانند. نظامی . مار مخوان کاین رسن پیچ پیچ با کشش عشق تو هیچ است هیچ . نظامی . کششهایی بدان رغبت که باید چو مغناطیس کاهن را رباید. نظامی . چون کشش از حد و غایت درگذشت هم وسائط رفت و هم اغیار شد. عطار. بی موکل بی کشش از عشق دوست زانکه شیرین کردن هر تلخ ازوست . مولوی . پارسی گوئیم یعنی این کشش زآن طرف آید که آمد این چشش . مولوی . به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن . حافظ. تا که از جانب معشوق نباشد کششی کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد. حافظ. هرذره که بینی از کم و بیش دارد کششی به مرکز خویش . امیرحسینی سادات . || عمل راه رفتن شبانروزی را گویند بر سبیل تواتر. (از برهان ). || رفتار با ناز و غمزه و عشوه و کرشمه و شادمانی و جاذبه به ایماء واشارات . (از برهان ). || طول مدت . امتداد زمان . (انجمن آرای ناصری ). مد. (یادداشت مؤلف ). || عمل تدخین تنباکو و توتون . (یادداشت مؤلف ): این تنباکو رنگش بد است اما کشش آن خوبست . || عمل با کمان زدن ذوات الاوتار مثل ویلن ، مقابل گَزِش . (یادداشت مؤلف ). || (اِ) پَی . چون سریشم سفت . || وزن . || دایره .(یادداشت مؤلف ) : نباید که را چند نون باشد و یا نون به ری ماند و چشمهای واو و قاف و فا درخور یکدیگر و بریک اندازه بود نه تنگ و نه فراخ و کشش «ن » و «ق » و «ص » همچنین . (نوروزنامه ). امتداد، جاذبه، جذب، ربايش، مد tension, traction, pull, draw, attraction, strain, extension, twitch, tug, reach, haulage, gravitation, haul, magnetism, inducement, jerk, towage, tract, twitch grass, stretch توتر، شد، ضغط، جهد، الشدادة أداة، وتر cazibe attirance attraktion atracción attrazione تنش، فشار، تشنج، کشمکش، بحران، انقباض، قرعه کشی، جلب، کشندگی، نژاد، زور، تقلا، کوشش، کشیدگی عضله، گسترش، توسعه، تمدید، بسط، تعمیم، حرکت یا کشش ناگهانی، تکان ناگهانی، یدک کش، زحمت، برد، حصول، حیطه، رسایی، گرایش، قوه جاذبه، تمایل، حمل و نقل، خاصیت مغناطیسی، جذبه، اهن ربایی، انگیزه، موجب، وسیله، حرکت تند و سریع، ادم احمق و نادان، تکان، تکان شدید و سخت، تکان تند، عوارض یدک کشی، یدک کشی، رساله، وسعت، مدت، مقاله، اثر، کش
کلمه "کشش" در زبان فارسی به معنای جاذبه یا توانایی برای جذب کردن است و میتواند در زمینههای مختلفی مانند فیزیک، روانشناسی یا حتی ادبیات به کار رود. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن، توجه به قواعد زیر مفید است:
نحوه نگارش: "کشش" به صورت "کشـش" نوشته میشود و حروف الفبا به درستی در کنار هم قرار میگیرند. حتماً به دقت به حرف "ش" که در انتهای کلمه وجود دارد، توجه کنید.
نوع کلمه: "کشش" اسم است و معمولاً به صورت مفرد و جمع در جملهها به کار میرود. جمع آن "کشeshها" است.
کاربرد در جملات:
به عنوان اسم: "کشش بین دو جسم، باعث حرکت آنها میشود."
در ترکیب با دیگر کلمات: "کشش جاذبه" یا "کشش روانی".
توجه به مفهوم: حین استفاده از این کلمه، توجه به مفهوم آن مهم است. در برخی متون ممکن است به جنبههای خاصی از کشش اشاره شود که نیاز به وضوح بیشتری دارد.
نگارش علمی و ادبی: در متون علمی میتوان از "کشش" در زمینههای فیزیکی یا روانشناسی استفاده کرد، در حالی که در متون ادبی ممکن است به معانی عاطفی یا احساسی نیز اشاره شود.
با توجه به این نکات، میتوان به بهترین نحو از کلمه "کشش" در نگارش فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
کشش بین دو دوست به خاطر تفاوتهای فرهنگیشان به تدریج کاهش یافت.
مهارتهای نوازندگی او به اندازهای خوب است که تماشاگران به کشش موسیقی او جذب میشوند.
در آزمایش فیزیکی، کشش کششی یک ماده تعیین کننده مقاومت آن در برابر تغییر شکل است.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: تنش، فشار، تشنج، کشمکش، بحران، انقباض، قرعه کشی، جلب، کشندگی، نژاد، زور، تقلا، کوشش، کشیدگی عضله، گسترش، توسعه، تمدید، بسط، تعمیم، حرکت یا کشش ناگهانی، تکان ناگهانی، یدک کش، زحمت، برد، حصول، حیطه، رسایی، گرایش، قوه جاذبه، تمایل، حمل و نقل، خاصیت مغناطیسی، جذبه، اهن ربایی، انگیزه، موجب، وسیله، حرکت تند و سریع، ادم احمق و نادان، تکان، تکان شدید و سخت، تکان تند، عوارض یدک کشی، یدک کشی، رساله، وسعت، مدت، مقاله، اثر، کش