جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کفتار. [ ک َ ] (اِ) جانوری است صحرایی و درنده که به هندی هوندار گویند. (غیاث ) (آنندراج ). پستانداری است از راسته ٔ گوشتخواران که تیره ٔ خاصی را به نام کفتاران در این راسته به وجود می آورد. این جانور در اروپا و آسیا و مخصوصاً افریقا فراوان است . دندان بندیش شبیه گربه است ولی چنگالهایش بداخل غلاف نمی رود. غذای وی منحصراً از نعش یا مرده ٔ حیوانات است . کفتار نسبةً عظیم الجثه و بقدر پلنگی کوچک است . اندامهای خلفیش از اندامهای قدامی کوتاه ترند. رنگش خاکستری با خال های سیاه (شبیه پلنگ ) است . هریک از اندامهای جلو و عقبش به چهار ناخن قوی ختم می شود. اگر این جانور بقایای جسد حیوانی را جهت تغذیه در سطح زمین پیدانکند به بیرون آوردن اجساد از خاک می پردازد و یا به حیوانات دیگر حمله می کند ولی بندرت به انسان حمله ور می شود. کفتار روزها در غار مخفی می شود و شبها برای جستن طعمه بیرون می آید. (فرهنگ فارسی معین ). ام جعور. ام خنور. ام دبکل . ام رمال . ام طریق . ام عامر. ام عثیل . ام عمرو. ام عنثل . ام هنبر. (مرصع) (منتهی الارب ). ام بعثر. ام ثقل . ام تفل . ام ثرمل . ام جلس . ام جیال .ام خثیل . ام خذرف . ام خنثل . ام رشم . ام رعال . ام رعم . ام رغم . ام زیت . ام ضیغم . ام عتاب . ام عتیک . ام عریص . ام عوف . ام عویم . ام الغمر. ام القبور. ام کلواد. ام المقابر. ام نفل . ام نوفل . ام وعال ، ام الهنابر. ام الهنب . ابوعامر. ابوالعریض . ابوکلده . ابوالهنبر. (مرصع). ام عنتل . ام جعار. جیل . جیأل . جعار. جلعلع. جمعلیلة. خزعل . ختع. خفوف . خلعاء. خلعلع. خامعة. خنعس . خنوز. ذیخ . ذیخة. صیدن . ضبع. ضبغطری . عثواء. عثیل . عیثوم . عثیون . عثیان . اعثی . عرج . عراج . عرجاء. عاشرة. عفشلیل . عیلام . عیلم . عیلان . غثار. غثراء. فشاح . قشع. نعثل . نقاث . غنافر. نوفل . (منتهی الارب ). گورکن . گورشکاف . مرده خوار. حفصة. قشاع . جیعر. ظباة. (یادداشت مؤلف ) : ز بیم تیغ او شیران جنگی به سوراخ اندرون رفته چو کفتار. فرخی . دندان همه کند شد و چنگ همه سست . گشتند چو کفتار کنون از پی مردار. فرخی . سرش را ز تن برد و بردار کرد تنش را خور گرگ و کفتار کرد. اسدی . از آن دشت تا سال صد زیر گل همی گرگ تن برد، و کفتار دل . اسدی . رویش اندر میان ریش تو گفتی پنهان گشته است زیر جغبت کفتار. نجمی (از حفان بنقل مؤلف ). چون خفت در آن غار برون ناید ازآن تا بیرون نکشی پایش از آن جای چو کفتار. ناصرخسرو. بد دل و جلد و دزد و بی حمیت روبه و شیر و گرگ و کفتارند. ناصرخسرو. - کس کفتار ؛ مهره ای است خرد. - امثال : کس کفتار داشته بودن ؛ به مزاح نزد همه کس محبوب بودن بی جهتی ظاهر. (یادداشت مؤلف ). میراث خرس به کفتار (یا) به گرگ می رسد . (امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 1775). || اعتقاد قدما براین بوده است که کفتار از آواز خوش و بانگ دف و نای لذت می بردو وقتی که می خواستند کفتار را بگیرند با ساز و نوازندگی به سوراخ او رو می آوردند و در حینی که پناهگاه او را با کلند و تبر به تدریج وسیعتر می کردند به آوازمی خواندند که «کفتار در خانه است ؟ کفتار در خانه نیست » و یا «کفتار کو؟ کفتار کجاست ؟» و گمان می کردند که کفتار معنی این گفتار را می فهمد و می اندیشد که مردمان او را نمی بینند، از جای نمی جنبد تا گرفتار شود. (از فرهنگ فارسی معین ). و حدیث «واﷲ لا اکون مثل الضبع تسمع الدم حتی تخرج فتصاد» اشاره به این مطلب است .مولوی نیز بدینسان بدین مطلب اشاره کرده است : ای چو کفتاری گرفتار فجور این گرفتاری نبینی از غرور می بگویند اندرون کفتار نیست از برون جویند کاندر غار نیست نیست در سوراخ کفتار ای پسر رفت تازان او بسوی آبخور این همی گویند و بندش می نهند او همی گوید ز من کی آگهند گر ز من آگاه بودی این عدو کی ندا کردی که این کفتار کو؟ تا که بربندند و بیرونش کنند غافل آن کفتار از این ریشخند. و نیز در این باره امثال و ارسال مثلهائی در ادبیات فارسی آمده است که اینک برخی از آنهارا نقل می کنیم : چو کفتاری که بندندش بعمدا همی گویند کاینجا نیست کفتار. ناصرخسرو. ای بدیدار فتنه چون طاووس وی به گفتار غره چون کفتار. سنایی . گرگ در جوال عشوه ٔ بزغاله رفت و کفتاروار بسته ٔ گفتار او شد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص 25). - امثال : کفتار خانه نیست . (امثال و حکم دهخدا ج 3ص 1220). مثل کفتار ، گول و سغبه ٔ گفتاری فریبنده . (امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1472). || بعضی گویند که کفتار بمعنی زن ساحره نیز هست که جگر مردم بنگاه خویش برآورد و می خورد و بهندی «واین » نامند و اصل این است که کفتار در فارسی و واین در هندی نام همان درنده ای است که بیشتر سگ را شکار می کند و چون زن ساحره آن درنده را به سحر مسخر می کند و سوار می شود مجازاً زن ساحره را جگرخوار گویند. (از غیاث ) (از آنندراج ). پیر کفتار. زنی سخت پیر و بددرون . و گاه به مردان نیز اطلاق کنند. (یادداشت مؤلف ). عجوز. (منتهی الارب ). ابن بطوطه در سفرنامه ٔ خود آرد: بعضی از جوکیان این قدرت را دارند که اگر در روی کسی نظر افکنند او قالب از جان تهی می سازد و عوام می گویند کسی که بنظر کشته شد اگر سینه اش را بشکافند دل در آن نخواهند یافت و عقیده دارند که جادوگر دل او را میخورد و اغلب این قبیل جادوگران از زنان میباشند و چنین زنی را «کفتار» مینامند. (از ترجمه ٔ سفرنامه ٔ ابن بطوطه چ بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص 566). و رجوع به همین کتاب شود. hyena, hyaena, hyenas ضبع، نوع من فصيلة الذئاب، الضبع ادم درنده خو یا خائن
کلمه "کفتار" در زبان فارسی به نام گروهی از جانوران اشاره دارد که به خانواده کفتارها تعلق دارند. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، نکات زیر را مد نظر داشته باشید:
هجی صحیح: کلمه "کفتار" به صورت زیر هجی میشود: ک (کاف) + ف (فا) + ت (تاء) + ا (الف) + ر (رای).
نشانههای جمع: برای جمع بستن کلمه "کفتار"، میتوان از پسوند "ها" استفاده کرد، مانند "کفتارها".
استفاده در جمله: در جملات، معمولاً این کلمه به عنوان اسم خاص یا عام استفاده میشود. مثلاً: "کفتارها در مناطق خشک و گرم زندگی میکنند."
پیشوندها و پسوندها: میتوان برخی از پیشوندها و پسوندها را به این کلمه اضافه کرد، مثلاً "کفتارگونه" یا "کفتاری".
استفاده مجازی: در برخی موارد، این کلمه میتواند به صورت مجازی یا استعاری در متون استفاده شود، مانند تشبیه فردی به کفتار به دلیل رفتار خاصی.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "کفتار" به صورت صحیح و مؤثر در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در جنگلهای آفریقا، کفتارها به عنوان شکارچیان ماهر و هوشمند شناخته میشوند.
صدای خندهآور کفتارها در شب، به نوعی نشانهای از حضور آنها در منطقه است.
کفتارها معمولاً با همکاری یکدیگر طعمههای بزرگتری را شکار میکنند و از غارتگرهای ماهری محسوب میشوند.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر