شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kafan]
shroud  |

کفن

معنی: کفن . [ ک َ ف َ ] (ع اِ) جامه ٔ مرده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) جامه و امثال آن که بر مرده پوشند و آن مأخوذ از معنی ستر و نهفتن است . (از اقرب الموارد). جامه ای که بر مرده پوشند و بدان جامه وی را در گور گذارند. (ناظم الاطباء). جثن . (منتهی الارب ). جامه ای که برمردگان پوشند نادوخته . خلعت . (یادداشت مؤلف ). ج ، اکفان . (از اقرب الموارد) :
پراکند کافور بر خویشتن
چنان چون بود ساز و رسم کفن .
فردوسی .
ترا ای برادر تن آباد باد
دل شاه ایران به تو شاد باد
که این قادسی دخمه گاه من است
کفن جوشن و خون کلاه من است .
فردوسی .
به تیغ که بر، از آن ابر گسترد کرباس
که تا به پیش تو آرد زمانه تیغ و کفن .
عنصری .
کشته و بر کشته چند روز گذشته
در کفنی هیچ کشته را ننبشته .
منوچهری .
از دانه ٔ انگور بسازید حنوطم
و زبرگ رز سبز ردا و کفن من .
منوچهری .
اگر مرده ام هم بباید کفن
اگر زنده ام هم بیرزم به نان .
مسعودسعد.
باد آن کفن سپید برداشت
بس سندس و پرنیان برافکند.
خاقانی .
بروم برسر خاک پسر خاک بسر
کفن خونین از روی پسر بازکنم .
خاقانی .
کفن مرگ را بسود تنش
خلعت عمر نابسوده هنوز.
خاقانی .
روزی زشکن کنند بازش
کز چهره ٔما شود کفن باز.
عطار.
چون رخت پیدا شد از بی طاقتی
در کفن پنهان شدم ای جان من .
عطار.
اگر کشور خدای کامران است
وگر درویش حاجتمند نان است
در آن ساعت که خواهند این و آن مرد
نخواهند از جهان بیش از کفن برد.
سعدی
مبدأت پنبه بتحقیق و معاد است کفن
تن و جان تودر این کارگه این پود آن تار.
نظام قاری (دیوان ص 12).
گرچه چون زنبورخصمت راست شرب زرفشان
همچو کرم پیله برخود جامه اش گردد کفن .
نظام قاری (دیوان ص 31).
از جهان رفت و کفن نیز بروزیش نشد
آنکه او منکر اوصاف لباس ما بود.
نظام قاری .
روشن ته خاکم نه زمهتاب کفن شد
جوشن زدم این خانه سفید از کف من شد.
ملاقاسم مشهدی (از آنندراج ).
در قبایی شفقی بر سر خاکم بگذشت
فیض صبح کفنم رنگ دگر پیدا کرد.
ملاقاسم مشهدی (ایضاً).
- کفن از قرآن پوشیدن ؛ سوگندهای گران و قسمهای صعب خوردن . (یادداشت مؤلف ).
- کفن از قیر پوشیدن ؛ کنایه از سیاه و تیره گشتن :
جیش چرخ از نور پوشیده سلاح
فوج خاک از قیر پوشیده کفن .
ناصرخسرو.
- کفن بافتن ؛ جامه ٔ مرده بافتن ، کفن بافتن برای کسی ، برای او تدارک مرگ دیدن :
چون بدین زودی کفن می بافت او را دست چرخ
کاشکی در بافتن من تار او را پودمی .
خاقانی (دیوان چ سجادی ص 443).
ستارگان ، کفن خلق را، سلیم ! ببین
چو عنکبوت چه با اضطراب می بافند.
محمد قلی سلیم (از آنندراج ).
- کفن برافکندن ؛ جامه ٔ مرده بر روی وی افکندن . کفن کشیدن :
گرچه کفن سپید یک چند
بر سبزه ٔ مرده سان برافکند.
خاقانی .
- کفن برتن تنیدن ؛ کنایه از مقدمات مرگ خود را فراهم ساختن :
هلاک نفس خوی زشت نفس است
نکو زد این مثل را هوشیاری
کفن برتن تند هر کرم پیله
برآرد آتش ازخود هر چناری .
عطار.
- کفن بر چوب کردن ؛ کنایه از دادخواستن . (آنندراج ) :
کاری مکن که روز جزا لاله گون کفن
بر چوب از جفای تو بیدادگر کنم .
والهی قمی (از آنندراج ).
- کفن بر درع کسی دوختن ؛ کنایه از مرگ وی است :
درخت کیانی فروریخت بار
کفن دوخت بر درع اسفندیار.
نظامی (از آنندراج ).
- کفن بریدن ؛ بریدن پارچه و آماده کردن کفن جهت مرده :
پیداست که احوال شهیدانش چه باشد
جایی که به شمشیر ببرند کفن را.
ابوطالب کلیم (ازآنندراج ).
آماده ٔ فنارا پروای نیک و بد نیست
ساعت کسی نپرسد بهر کفن بریدن .
شفیع اثر (از آنندراج ).
- کفن پاره کردن ؛دریدن کفن . (فرهنگ فارسی معین ).
- || شفا یافتن از بیماری و ضعف و نجات یافتن از آفت و مهلکه . (غیاث ). از بلای عظیمی بدر جستن یا از بیماری . (آنندراج ). از بلای بزرگی یا بیماری جستن . (فرهنگ فارسی معین ) :
می توانم که علاج دل صد پاره کنم
چاره ٔ مرض بسازم کفنی پاره کنم .
نادم گیلانی (از آنندراج ).
- کفن پوش ؛ پوشنده ٔ کفن . سفیدپوش .
- کفن پوشاندن بر کسی ؛کنایه از کشتن و به هلاکت رسانیدن او :
زن چوخامی کند بجوشانش
رخ نپوشد کفن بپوشانش .
اوحدی .
- کفن پوش شدن بناگوش ؛ کنایه از سفیدی موی و پیری :
زپنبه شد بنا گوشت کفن پوش
هنوز این پنبه بیرون ناری از گوش .
نظامی .
- کفن پوشیدن ؛جامه ٔ مرده بتن کردن .کنایه از آماده شدن مرگ را :
ولیکن سرمایه جان است و تن
همان خوارگیرم بپوشم کفن .
فردوسی .
- کفن درکشیدن ؛ بیرون آوردن کفن از تن مرده :
ز کرم مرده کفن ، درکشی و برپوشی
میان اهل مروت که داردت معذور.
ظهیر.
- کفن دوختن یا بردوختن ؛ جامه ٔ مرده دوختن . به دست خود کفن دوختن . کنایه از به هلاکت افکندن خود را بعمد:
ای منوچهری همی ترسم که از بیدانشی
خویشتن را هم بدست خویش بردوزی کفن .
منوچهری .
ندانی که به آتش تنت سوختی
ترا هم بدستت کفن دوختی .
اسدی .
- کفن ساختن ؛ تهیه کردن جامه ٔ مرده . کفن دوختن :
چو گل مباش که هم پوست را کفن سازی
چو لاله باری ا
ول زپوست بیرون آ.
خاقانی .
به کرم پیله می ماند دل من
که خود را هم به فعل خود کفن ساخت .
خاقانی .
- کفن سای ؛ کفن ساییده [ به چیزی چون عطر ] :
رقیبی که عطرش کفن سای کرد
به تابوت زرین درش جای کرد.
نظامی .
- کفن فروش ؛ آن که کفن فروشد. اکفانی . (یادداشت مؤلف ) :
کفن فروشی ای جوهری و مرثیه گوی
بمرده ای یک سود است مر ترا به دو روی .
سوزنی .
- کفن کردن ؛ در کفن پوشاندن . تکفین :
فرو رفت جم را یکی نازنین
کفن کرد چون کرمش ابریشمین .
سعدی (بوستان ).
ذوقی ز پس مرگ به شاشت شویند
از لته ٔ حیض خواهرت کفن کنند
مستی و ترا بخود نمی گیرد گور
در دخمه ٔ بینیت مگردفن کنند.
حکیم شرف الدین شفایی (از آنندراج ).
- کفن کشیدن ؛ کفن پوشیدن :
گر محرمان بخرده کفن بر کتف کشند
او بر در خدای کفن بر روان کشد.
خاقانی .
- کفن گشودن ؛ باز کردن جامه ٔ مرده . آنگاه که خواهند مرده را در گور بگذارند، کفن را از روی وی کنار می زنند تا خویشان و نزدیکان آخرین بار روی وی را ببینند :
پدر سوخته در حسرت روی پسر است
کفن از روی پسر پیش پدر بگشایید.
خاقانی .
- کفن و تیغ به دست گرفتن ؛ کنایه از کمال عذرخواهی در پیش شاهان وبزرگان کردن . (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) :
دلش از بیمشان شکست گرفت
کفن و تیغ را بدست گرفت .
امیرخسرو (از آنندراج ).
- کفن ور ؛ کفن پوش . صاحب کفن :
گردون کاسه پشت چو کفگیر جمله چشم
نظاره سوی زنده دلان کفن ورش .
خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 223).
- هفت کفن پوساندن ؛ دیرزمانی پیش مرده بودن . (امثال و حکم دهخدا ج 4 ص 1983).
- امثال :
کشته از بس که فزون است کفن نتوان کرد .
(...فکر خورشید قیامت کن و عریانی چند).
نظیری .
نظیر: اگر مهمان یکی باشد صاحبخانه گاو می کشد. (امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1218).
مرده را که بر حال خود گذاری کفن خویش بیالاید . (امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1513).
|| در اصطلاح بنایان ، کرباس که به شیر پیچند به پیه مذاب آغارده ، استوار کردن آن را در دیوار حوض و آب انبار و جز آن . (یادداشت مؤلف ). || (ص ) بی نمک : طعام کفن ؛ طعام بی نمک . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
... ادامه
699 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی، جمع: اکفان]
مختصات: (کَ) [ ع . ] (مص م .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 150
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
shroud | winding sheet , cerecloth , cerement , graveclothes
عربی
كفن | غطاء , علاقة , غلف
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کفن" در زبان فارسی به معنای پوشش یا پارچه‌ای است که برای پوشاندن جسد استفاده می‌شود. در زیر به برخی از قواعد نوشتاری و نگارشی مربوط به این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نگارش صحیح: کلمه "کفن" به این شکل نوشته می‌شود و هیچ نویسه اضافی (مانند حروف اضافی یا علامت‌های خاص) ندارد.

  2. تلفظ: کلمه "کفن" به صورت /kæfæn/ تلفظ می‌شود. در ابتدای کلمه، "ک" صدای سخت و "ف" صدای نرم دارد.

  3. جمع: جمع "کفن" به صورت "کفن‌ها" نوشته می‌شود. برای جمع کردن این کلمه، پسوند "-ها" به آن اضافه می‌شود.

  4. مفرد و جمع: می‌توان برای اشاره به یک کفن از "کفن" و برای اشاره به چند کفن از "کفن‌ها" استفاده کرد.

  5. بکارگیری در جمله: این کلمه معمولاً در جملات مربوط به مراسم تشییع و تدفین، مانند "کفن را برای تدفین آماده کردند"، استفاده می‌شود.

  6. استفاده مجازی: در ادبیات فارسی، "کفن" ممکن است به صورت نمادین نیز به کار رود، مثلاً در ابیات شعر برای اشاره به پایان زندگی یا دنیای مادی.

در نهایت، اطمینان از رعایت قواعد نگارشی و دقت در استفاده از کلمات در متن‌ها، اهمیت زیادی دارد تا پیام به درستی منتقل شود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در مراسم خاک‌سپاری، کفن به عنوان نشانه‌ای از احترام به مرحوم استفاده شد.
  2. او تصمیم گرفت که با دست خود کفن را برای پدرش آماده کند تا نشان دهد چقدر او را دوست دارد.
  3. در فرهنگ ما، کفن به عنوان نمادی از سفر به جهان دیگر شناخته می‌شود و اهمیت ویژه‌ای دارد.

واژگان مرتبط: پوشش، لفافه، مشمع، پارچه موم اندود، پارچه مومیایی مخصوص کفن اموات

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری