شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kalāq]
crow  |

کلاغ

معنی: کلاغ . [ ک َ ] (اِ) معروف است و آن را زاغ دشتی هم می گویند. (برهان ) (آنندراج ). غراب . (ترجمان القرآن ). ابوزاجر. (دهار). قلاق . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ). زاغ . غراب .(زمخشری ). بمعنی زاغ در غیاث و بهار عجم بالضم آمده ... (آنندراج ). ابوالقعقاع . ابوالاخبل . ابن دایه ، غاق . نعاب . مرغی سیاه و معروف . غربان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). کلاغ . کولاغ . «هرن » با شک آن را از ریشه ٔاوستائی «وارغنه » (شاهین ) و همریشه ٔ پهلوی «وراغ » و «وراک » می داند. کردی «کله » (کلاغ )، زازا «قلانجک » (کلاغ )... سمنانی «کلا» (زاغ )، کاشانی «کیلو» ، افغانی «کارغه » (زاغ )، بلوچی «گوراغ » ... طبری «کلاج » ، تهرانی و دزفولی «کلاغ »، گیلکی «کلاچ » . پرنده ای است از راسته ٔ سبکبالان بزرگ با منقار دراز و قوی که از حشرات و جوندگان تغذیه می کند. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). پرنده ای است از راسته ٔ سبکبالان و از دسته ٔ شاخی نوکان که دارای قدی متوسط(بجثه ٔ تقریباً یک مرغ خانگی ) و دارای پرهای سیاه (در قسمت سر و بال و دم و گردن ) می باشد. ولی در ناحیه ٔ پشت و شکم دارای پرهای خاکستری مایل به سفید است . پر برخی از کلاغها تماماً سیاه است و آنها را کلاغ سیاه یا زاغ سیاه می گویند. منقار کلاغ نسبة طویل و کاملا قوی است . کلاغ تقریباً همه چیز خوار است از تخم و دانه و میوه و برگ گیاهان و جوجه و تخم پرندگان و ماهی و قورباغه و مارمولک وموش و غیره تغذیه می کند و گاهی پرستوها را نیز شکار می نماید. رویهمرفته پرنده ای موذی و مضر است و باید بدفع آنها کوشید. کلاغهای معمولی را که دارای زیر شکم و پشت خاکستری هستند. کلاغ لاشه نیز می گویند. غراب . (فرهنگ فارسی معین ) :
ز کوه اندرآمد کلاغی سیاه
دو چشمش بکند اندر آن خوابگاه .
فردوسی .
هر کرا رهبری کلاغ کند
بی گمان دل بدخمه داغ کند.
عنصری (ازحاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ).
ای گرفته کاغ کاغ از خشم ما همچون کلاغ
کوه و بیشه جای کرده چون کلاغ و کاغ کاغ .
عسجدی .
چو شاخ خیزران باریک ماری
کلاغی در میان مرغزاری .
(ویس و رامین ).
از کلاغ آموز پیش از صبحدم برخاستن
کزحریصی همچو خوکی تندرست و ناتوان .
سنائی .
امیری را که بر قصرش هزاران پاسبان بودند
تو اکنون بر سر گورش کلاغی پاسبان بینی .
خاقانی .
سعدی به مال و منصب دنیا نظر مکن
میراث از توانگر و مردار از کلاغ .
سعدی .
چو طوطی کلاغش بود همنفس
غنیمت شمارد خلاص از نفس .
سعدی .
- کلاغ ابلق ؛ میناکه طائری است معروف و سخنگو. (آنندراج ). پرنده ای است سخن گو. مینا. (فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ بذری ؛ کلاغ سیاه . (فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ پاقرمز کوهی ؛ زاغچه .(فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ تابستانی ؛ غراب القیظ. (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کلاغ دورنگ ؛ کلاغ لاشه . (فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ زاغی ؛ کشکرک . (فرهنگ فارسی معین ).
و رجوع به ترکیب بعد شود.
- کلاغ سبز ؛پرنده ای است از راسته ٔ سبکبالان که در حدود 20 گونه از آن شناخته شده و آنها در مناطق معتدل و گرم نیمکره ٔ شمالی فراوانند. این پرنده دارای پرهای رنگارنگ وبسیار زیبا است و قدش متوسط است (کمی از کبوتر بزرگتر). منقارش طویل و باریک و نسبتاً ضعیف و کمی خمیده است . رنگ پرهای کلاغ سبز و نسبتاً تند و از رنگهای سبز و آبی و زرد و برخی نقاط سیاه ترکیب یافته است . سبزقبا. سبزگرا. زنبورخوار . عکه . کربه . (فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ سفید ؛ به فارسی غراب ابقع است . (فهرست مخزن الادویه ).
- کلاغ سیاه ؛ غراب اسود. (فهرست مخزن الادویه ). اسم فارسی غراب کبیر و غراب الزرع است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). حاتم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گونه ای کلاغ که کمی از کلاغ معمولی درشت تر است و تمام پرهایش سیاه رنگ و معمولاً آن را زاغ یا زاغ سیاه گویند. سیاه کلاغ . زاغ سیه . زاغ دشتی . زاغ زرع . زاغ دشت . کلاغ بذری ، کلاغ سیاه یا خاکستری . توضیح آنکه این گونه کلاغ چون حشرات و نوزاد آنها را می خورد برای زراعت مفید است . (فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ کاکلی ؛ پرنده ای است از راسته ٔ سبکبالان و از دسته ٔ دندانی نوکان که دارای پرهای حنائی رنگ یا خاکستری با زیرشکم سفید. قدش متوسط (کمی از کبوتر بزرگتر) و بالای سرش دسته ٔ پری بشکل کاکل دارد در حدود 20 گونه از این پرنده وجود دارد که همگی بومی هندوستان و جزایر مالزی می باشند. (فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ لاشه ؛ همان کلاغ معمولی است که پرهای سر و گردن و بالها و دمش سیاه است ولی پرهای دیگرش خاکستری هستند. کلاغ . کلاغ معمولی . کلاغ دو رنگ . (فرهنگ فارسی معین ).
- کلاغ معمولی ؛ کلاغ لاشه . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ترکیب قبل شود.
- امثال :
کلاغ از وقتی بچه دار شد شکم سیر بخود ندید . (امثال و حکم دهخدا).
کلاغ امساله است ، گویند کلاغی به جوجه ٔ خود گفت چون یکی از آدمیان خم شود بی درنگ پرواز کن چه باشدکه زدن تو را، از زمین سنگ بردارد. جوجه گفت با دیدن آدمی پریدن باید. چه تواند بود، از پیش سنگ در آستین نهان داشته باشد. (از امثال و حکم ایضاً).
کلاغ به دستش ریده ؛ کنایه از اینکه مفت و آسان پول به دستش افتاده . (فرهنگ فارسی معین ).
کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد راه رفتن خود را هم فراموش کرد :
کلاغی تک کب
ک در گوش کرد
تک خویشتن را فراموش کرد.
نظامی .
و رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.
کلاغ روده ٔ خودش درآمده بود می گفت جراحم . (از امثال و حکم دهخدا).
کلاغ سرلانه ٔ خود قارقار نمی کند ؛ نفرین به خویشان و اقربا سزاوار نباشد. (امثال و حکم ایضاً).
کلاغها سیاه می پوشند ؛ نظیر: پشت چشمهایم باز می ماند. (امثال و حکم ایضاً).
کلاغ هرگز به بامش نمی نشیند ، کنایه از بسیاری بخل و امساک است . (فرهنگ فارسی معین ).
هرکه پی کلاغ رود به خرابی افتد .(جامع التمثیل ).
هزار کلاغ را یک کلوخ بس است .
یک کلاغ چهل کلاغ است . رجوع به فقره ٔ بعد شود.
یک کلاغ چهل کلاغ شدن ؛ امری کوچک از دهانی به دهانی هرچه بزرگتر مشهور شدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
یک کلاغ چهل کلاغ کردن ؛ سخت اغراق گفتن . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). شاخ و بال بسیار به مطلبی یا چیزی افزودن . (فرهنگ فارسی معین ).
... ادامه
1039 | 0
مترادف: خرجل، زاغ، زغن، غراب
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) ‹کراکر› (زیست‌شناسی)
مختصات: (در قسمت سر و بال و دم و گردن )
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: kalAq
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 1051
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
crow
ترکی
karga
فرانسوی
corbeau
آلمانی
krähe
اسپانیایی
cuervo
ایتالیایی
corvo
عربی
غراب | عتلة , صياح الديك , صيحة إبتهاج , صيحة ظافرة , تبجح , صاح , شمت بعدو مهزوم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کلاغ" در زبان فارسی یک اسم است که به پرنده‌ای از خانواده‌ی کلاغ‌ها اشاره دارد. در بررسی قواعد فارسی و نگارشی مرتبط با این کلمه، می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:

1. نوشتار:

  • "کلاغ" باید با ک حرف "ک" و ل حرف "ل" و ا حرف "ا" و غ حرف "غ" نوشته شود.

2. تلفظ:

  • تلفظ صحیح این کلمه به صورت "کلاˈغ" است.

3. نوع واژه:

  • "کلاغ" یک اسم عام است و به نوع خاصی از پرندگان اشاره دارد.

4. جمع:

  • جمع "کلاغ" به صورت "کلاغ‌ها" یا "کلاغ‌ها" نوشته می‌شود.

5. مفرد و جمع:

  • مفرد: کلاغ
  • جمع: کلاغ‌ها

6. قید مضاف:

  • در جملات، می‌توان از این واژه به صورت مضاف و مضاف‌الیه نیز استفاده کرد، مثال: "پرهای کلاغ"، "صدای کلاغ".

7. قید صفت:

  • می‌توان به کلمه "کلاغ" صفت‌هایی نسبت داد، مانند: "کلاغ سیاه" یا "کلاغ زشت".

8. نشانه‌های نحوی:

  • برای ساخت جملات صحیح، باید به کارکرد نحوی این واژه توجه کرد، به عنوان مثال: "کلاغ پرواز کرد." که در اینجا "کلاغ" فاعل است.

مثال جملات:

  • کلاغ به عنوان یکی از پرندگان باهوش شناخته می‌شود.
  • کلاغ‌ها در بسیاری از داستان‌ها و افسانه‌ها به عنوان نماد زیرکی و فریبندگی به کار می‌روند.

با رعایت این نکات، می‌توان به درستی از کلمه "کلاغ" در نوشتار و گفتار فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. کلاغی سیاه و زیبا بر روی درخت نشسته بود و به اطراف نگاه می‌کرد.
  2. صدای کلاغ در صبح زود، حس و حال تازه‌ای به فضای باغ می‌بخشد.
  3. در محله ما، کلاغ‌ها همیشه همراه با گنجشک‌ها در جستجوی غذا هستند.

واژگان مرتبط: اهرم، دیلم، بانگ خروس

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری