جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کمک . [ ک ُ م َ ] (ترکی ، اِ) اعانت و مددکاری چه درکار و بار و چه در جنگ ، از لغات ترکی نوشته شد. (غیاث ) (آنندراج ).مدد و اعانت و مددکاری چه در کار و بار و چه در جنگ . (ناظم الاطباء). کومک . مدد. یاری . مساعدت . معاضدت . دستیاری . مدد. یاری . یاوری . اعانت . (فرهنگ فارسی معین ) : امیرزاده رستم در جواب گفت من بر حسب کمک آمده ام . (ظفرنامه ٔ یزدی ، ازفرهنگ فارسی معین ). - کمک راننده ؛ کسی که به راننده ٔ اتومبیل یاری کند. شاگرد شوفر. ج ، کمک رانندگان . (فرهنگ فارسی معین ). - کمک کار ؛ مددکننده . یاری کننده . یاری کننده در کار. - کمک کاری ؛ مددکاری . عمل و حالت کمک کار. رجوع به ترکیب قبل شود. - کمک مالی ؛ به وسیله ٔ مال و پول کسی را یاری کردن . (فرهنگ فارسی معین ). - کمکی ؛ معاون و مددکار و دستگیر. (ناظم الاطباء). || فوجی که در جنگ برای اعانت تعیین کنند. (ناظم الاطباء). || دستیار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). استعانت، اعانت، امداد، حامي، دستگيري، عون، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضد، معاضدت، معاون، معين، مواسات، هم دستي، همراهي، يار، ياري، ياور، ياوري help, aid, assistance, helping, support, relief, assistant, helper, accommodation, succor, avail, hand, adjoint, adjutant, furtherance, helpmeet, mate, subservience, subserviency, succorer, seconder, service, succour, ancillary مساعدة، مساعد، نجدة، معاون، خادمة، مصدر عون، حصة من الطعام، خدمات، ساعد، مد، عاون، عزز، نقذ، قوى، ساعد شخص على النزول، ناصر، يساعد yardım aide helfen ayuda aiuto یاری، نوکر، مزدور، حمایت، یاور، مدد کار، معاونت، دستیاری، رسیدگی، یک وعده یا پرس خوراک، پشتیبانی، تکیه، تقویت، تکیه گاه، طرفداری، تسکین، راحتی، جبران، برجستگی، اعانه، دستیار، نایب، معین، یار، هم دست، تطابق، منزل، جا، تطبیق، همسازی، موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، فایده، سود، استفاده، ارزش، دست، طرف، عقربه، دسته، دست خط، معاون استاد، اجودان، پیشرفت، تهیه وسایل، همدست زن، زن یاور، همسر، جفت، مات، رفیق، دوست، چاپلوسی، تملق، زیر زاوری، تایید کننده، دوم شونده، سرویس، خدمت، کار، لوازم، استخدام، کمکی، فرعی، تابع، مربوط به کلفت
مساعدة|مساعد , نجدة , معاون , خادمة , مصدر عون , حصة من الطعام , خدمات , ساعد , مد , عاون , عزز , نقذ , قوى , ساعد شخص على النزول , ناصر , يساعد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "کمک" در زبان فارسی به معنای یاری و assistance است و قواعد خاصی در نگارش و استفاده از آن وجود دارد. در ادامه به برخی از این قواعد و نکات نگارشی اشاره میشود:
استفاده به عنوان فعل: "کمک کردن" به معنای انجام دادن عملی برای یاری رساندن به دیگران است. مثال: "من در انجام تکالیف به او کمک کردم."
استفاده به عنوان اسم: "کمک" میتواند بهعنوان یک اسم هم به کار رود. مثال: "به کمک نیاز دارم."
ترکیبات و عبارات: "کمک به" و "کمک کردن" از ترکیبات رایج هستند. بهطور مثال: "او به من کمک کرد."
نگارش صحیح: حتماً به املای صحیح آن توجه داشته باشید که با "ک" و "م" نوشته میشود و نباید بهاشتباه به صورت دیگری نوشته شود.
جمع بستن: "کمکها" و "کمکهای ..." در مواردی استفاده میشوند که به بیشتر از یک نوع کمک اشاره داریم.
کاربرد در جملات: توجه کنید که کلمه "کمک" میتواند به عنوان فاعل یا مفعول در جملات مورد استفاده قرار گیرد. مثال: "کمک او بسیار مؤثر بود."
استفاده در سوالات: میتوان از "کمک" در سوالات نیز استفاده کرد. مثال: "آیا کسی برای این کار کمک دارد؟"
عواطف و احساسات: معمولاً کلمه "کمک" در جملات مثبت و اثربخش به کار میرود و میتواند احساسات مثبت و همکاری را منتقل کند.
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "کمک" بهطور صحیح و موثر استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
من همیشه آمادهام تا در مواقع نیاز به دوستانم کمک کنم.
امروز تصمیم دارم به کودکان در محلهام در انجام تکالیف مدرسهیشان کمک کنم.
با همکاری و کمک یکدیگر، میتوانیم پروژهمان را به بهترین شکل ممکن انجام دهیم.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: یاری، نوکر، مزدور، حمایت، یاور، مدد کار، معاونت، دستیاری، رسیدگی، یک وعده یا پرس خوراک، پشتیبانی، تکیه، تقویت، تکیه گاه، طرفداری، تسکین، راحتی، جبران، برجستگی، اعانه، دستیار، نایب، معین، یار، هم دست، تطابق، منزل، جا، تطبیق، همسازی، موجب کمک، کمک برای رهایی از پریشانی، فایده، سود، استفاده، ارزش، دست، طرف، عقربه، دسته، دست خط، معاون استاد، اجودان، پیشرفت، تهیه وسایل، همدست زن، زن یاور، همسر، جفت، مات، رفیق، دوست، چاپلوسی، تملق، زیر زاوری، تایید کننده، دوم شونده، سرویس، خدمت، کار، لوازم، استخدام، کمکی، فرعی، تابع، مربوط به کلفت