جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: کندش . [ ک ُ دِ ] (اِ) گلوله ٔ پنبه برزده را گویند که به جهت رشتن مهیا کرده باشند. (برهان ) (ناظم الاطباء). بندش . غلوله ٔ پنبه ٔ برزده . (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ). سبیخه . (السامی ). || چوبی را گویند که حلاجان پنبه ٔ برزده را بر آن پیچند تا گلوله شود. (برهان ) (ناظم الاطباء). بیخ چوبی را گویند که ندافان پنبه ٔ برزده بر آن پیچند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از فرهنگ رشیدی ). || به معنی کندسه هم هست که چوبک اشنان باشد و معرب آن قندس است . (برهان ). چوبک اشنان که خمیره ٔ شکر بدان سفید کنند. (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). بیخ نباتی است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کندسه و چوبک اشنان . (ناظم الاطباء). بیخ نباتی است شبیه به کنگر و برگش مابین سرخی و سفیدی و در شام لباس پشمینه را با آن می شویند و ظاهر بیخ او مایل به سیاهی و درونش مایل به زردی وتندبوی و در سرطان می رسد. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). slow, sluggish, blunt, dull, tardy, lagging, lazy, late, blate, dilatory, heavy, leaden, loggy, logy, slack, unapt, unready, low-speed, snail-paced, slow down بطيء، متأخر، متمهل، متبلد العقل، متوان، كسول، متراخي، تدريجي، مبطيء، مضجر، ممل، بليد، ببطء، بهدوء، تباطأ، تسير ببطء، أخر الساعة، تباطأ في خطواته، مشى ببطء، تكلم ببطء کند، تدریجی، اهسته، تنبل، کودن، سست، کساد، گرانجان، لش، بطی ء، بی پرده، رک، بی نوک، دارای لبه ضخیم، راکد، احمق، گرفته، کندرو، دیر، دارای تاخیر، عقب مانده، درخورد تنبلی، مرحوم، گذشته، اخیر، تازه، بی رنگ، کمرو، محجوب، ورمی، تاخیری، اتساعی، بطی، سنگین، زیاد، سخت، قوی، گران، سربی، سربی رنگ، مانند سرب، سنگین در فکر وحرکت، شل، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، غیر محتمل، نا مناسب، دیر اموز، غیر متناسب، نامهیا، مردد، حاضر نشده، غیر اماده، بطیی، دارای قدم های کند و اهسته، کندن، کردن
کلمه "کندش" در زبان فارسی به معنی "کردنش" یا "کارش" است که در گفتار محاورهای و غیررسمی ممکن است به کار رود. این کلمه از ترکیب فعل "کندن" و ضمیر "او" (ش) تشکیل شده است. در اینجا نکات نگارشی و قواعد مربوط به آن را بررسی میکنیم:
استفاده وقتی: "کندش" بیشتر در محاوره و زبان غیررسمی کاربرد دارد. در متنهای رسمی، بهتر است از فرم کاملتر مانند "کردن او" یا "کار او" استفاده شود.
ساختار کلمه: "کندش" متشکل از سه بخش است:
"کُن" (فعل)
"دش" (ضمیر اشاره به "او")
قاعده توجه به فصاحت و بلاغت: در نوشتهها و متون رسمی، استفاده از کلمات و عبارات شفاف و سلیس از اهمیت بالایی برخوردار است. بنابراین، باید به جای "کندش" از عبارات معادل استفاده کرد.
نگارش صحیح: در نگارش این کلمه باید توجه شود که کلمات به صورت صحیح و بدون اشتباه تایپی نوشته شوند. همچنین، در ساخت جملات باید به قرارگیری صحیح ضمایر و افعال توجه کرد.
مثال:
"او کارش را به درستی کرد." (به جای "کارش را کندش.")
اگر نیاز به توضیحات بیشتری دارید، لطفاً سوالات خود را بفرمایید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
هوای سرد زمستان باعث شده است که زندگی در بیرون کندش شود و همه بیشتر به خانهها پناه ببرند.
وقتی که هیچ کس در کارها به هم کمک نکند، پیشرفت پروژه به شدت کندش میشود.
بیماری و خستگی او باعث شده بود که روند یادگیریاش در کندش قرار بگیرد و چند ماهی به تأخیر بیفتد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: کند، تدریجی، اهسته، تنبل، کودن، سست، کساد، گرانجان، لش، بطی ء، بی پرده، رک، بی نوک، دارای لبه ضخیم، راکد، احمق، گرفته، کندرو، دیر، دارای تاخیر، عقب مانده، درخورد تنبلی، مرحوم، گذشته، اخیر، تازه، بی رنگ، کمرو، محجوب، ورمی، تاخیری، اتساعی، بطی، سنگین، زیاد، سخت، قوی، گران، سربی، سربی رنگ، مانند سرب، سنگین در فکر وحرکت، شل، ضعیف، پشت گوش فراخ، فراموشکار، غیر محتمل، نا مناسب، دیر اموز، غیر متناسب، نامهیا، مردد، حاضر نشده، غیر اماده، بطیی، دارای قدم های کند و اهسته، کندن، کردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر