شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kahrobā]
amber  |

کهربا

معنی: کهربا. [ ک َ رُ ] (نف مرکب ) رباینده ٔ که (مخفف کاه ). که رباینده . || (اِ مرکب ) مخفف کاه رباست . هرکه با خود دارد از علت یرقان ایمن باشد. (برهان ) (آنندراج ).ماده ٔ سقزی مستحاث زردرنگی که در سواحل دریای بالتیک یافت می گردد و چون آن را مالش دهند اجسام سبک را جذب می کند و بدین جهت است که کهربا و کاهربا نامیده می شود. (ناظم الاطباء). از اقوال قدما ظاهر می گردد که کهربا و سندروس یک جنس باشند و سندروس مخصوص بلاد هندو کهربا مختص بلاد مغرب و شمال باشد و در ربودن کاه هر دو شریکند و سندروس به اندک حرارتی که از مالیدن او به هم رسد جذب کاه می کند و کهربا محتاج به مالیدن زیاد است و در سندروس سرخی غالب است و در کهربا زردی و صلابت و در حین سوختن بوی شاخ سوخته از آن ظاهر گردد. و بهترین کهربا آن است که در ساحل بحر مغرب و از مزارع مغرب به هم رسد. (از اختیارات بدیعی ). رطوبتی است که از برگ دووم یعنی درخت مقل مکی چکد چون عسل ، پس بسته شود و چون آن را شکنند چیزهایی از قبیل مگس و سنگ و کاه در درون دارد و دلیل بر آن است که در اول روان بوده است . و اینکه پاره ای گویند صمغ درخت جوز رومی است غلط است . (ازبحر الجواهر) (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کهربا . خوروسفورون . ایلقطرون . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ابن البیطار می گوید همه ٔ مترجمان دیسقوریدوس و جالینوس در ترجمه ٔ کلمه ٔ سوکسینوم به غلط رفته اند که آن را صمغ حور رومی شمرده اند چه صفاتی که برای کهربا آمده است ، در صمغ حور رومی نیست و حق با ابن البیطار است چه کهربا یعنی سوکسینوم عنبر اشهب است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در برخی کتب صمغ مترشح از برخی درختان دیگراز قبیل درخت تبریزی (حور رومی ) را به نام کهربا یاد کرده اند به مناسبت خواص مشابهی که صمغ این گونه درختان با کهربا دارد. (فرهنگ فارسی معین ) :
هرچه کنون هست زمردمثال
بازنداند خرد از کهرباش .
ناصرخسرو.
کهربای دین شدستی دانه را رد کرده ای
کاه برْبایی همی از دین بسان کهربا.
ناصرخسرو.
چون کهربا به رنگم و آن قوتم نماند
کآن کاه برکشم که ربایدْش کهربا.
مسعودسعد.
زین سپس در حمایت جاهت
طاعت کهربا ندارد کاه .
انوری .
چون کاه سوی کهربا و چون بلبل سوی گل روان شدم . (سندبادنامه ص 139).
بر نتوانم گرفت پره ٔ کاهی ز ضعف
گرچه به صورت یکی است روی من و کهربا.
خاقانی .
بیجاده اشارت درِ تو
رخسار چو کهربای زردم .
خاقانی .
ببین قوت سنگ آهن ربا را
که آن قوت از کهربایی نیابی .
خاقانی .
وگر عشقی نبودی در گذرگاه
نبودی کهربا جوینده ٔکاه .
نظامی .
رویی که ماه نو نگرفتی به نیم جو
در زیر خاک زرد شود همچو کهربا.
عطار.
کاهی شو و کوه عجب بر هم زن
تا پیر تو را چو کهربا گردد.
عطار.
کهربا دارند چون پیدا کنند
کاه هستی ّ تو را شیدا کنند
کهربای خویش چون پنهان کنند
زود تسلیم تو را طغیان کنند.
(مثنوی چ رمضانی ص 51).
کهربا هم هست و مقناطیس هست
تا تو آهن یا کهی آیی به شست .
(مثنوی ).
برد مقناطیس از تو آهنی
ور کهی بر کهربا برمی تنی .
(مثنوی چ رمضانی ص 242).
نبینی که چشمانش از کهرباست
وفا جستن از تنگ چشمان خطاست .
سعدی (بوستان ).
میل ازاینجانب اختیاری نیست
کهربا را بگوی تا نبرد.
سعدی .
کهربا را بگوی تا نبرد
چه کند کاه پاره ٔ مسکین ؟
سعدی .
به گرد شقه ٔ اسلام خیمه ای بزنی
که کهربا نتواند ربود پره ٔ کاه .
سعدی .
کاه باید که نبازد که خریداری یافت
کهربا را چه تفاخر که پی کاه شود؟
اوحدی .
کهربا... مانند... سندروس و فارق میانشان کاه است ، و به قولی حجری کانی بود و بعضی آن را بیجاده خوانند. (نزهة القلوب ).
رجوع به کاهربا شود.
- کهرباخاصیت ؛ هر چیز که دارای خاصیت کهربا باشدو اجسام را جذب می کند. (ناظم الاطباء).
- کهربای سیاه ؛ شبق . (فرهنگ فارسی معین ).
- کهربای شمعی ؛ نوعی از کهربا، و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته و مصطلح اطباء هم هست . (آنندراج ).
- امثال :
مثل کهربا ؛ رنگی پریده . (امثال وحکم ص 1476).
... ادامه
536 | 0
مترادف: آهن ربا، مغناطيس
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) ‹کاهربا› (زمین‌شناسی)
مختصات: (کَ رُ) (اِ.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: kahrobA
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 228
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
amber
ترکی
kehribar
فرانسوی
ambre
آلمانی
bernstein
اسپانیایی
ámbar
ایتالیایی
ambra
عربی
كهرمان | كهرمان لون الكهرمان الأصفر , كهرماني , كهرماني اللون , العنبر
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کهربا" در زبان فارسی به معنای یک نوع ماده معدنی ‌است که به عنوان سنگ‌های زینتی و در برخی موارد در صنایع مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد. در اینجا به قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نوشتار صحیح: کلمه "کهربا" به طور صحیح با حرف "خ" و "ب" نوشته می‌شود و نباید به اشتباه "کهر با" یا "کهرباها" نوشته شود.

  2. جمله‌سازی: می‌توانیم جملاتی با این کلمه بسازیم:

    • "کهربا یکی از سنگ‌های زینتی زیباست."
    • "مردم در گذشته از کهربا برای ساخت جواهرات استفاده می‌کردند."
  3. مفرد و جمع: "کهربا" به صورت مفرد است و جمع آن به طور معمول "کهرباها" خواهد بود:

    • اینکه می‌گوییم "چند کهربا" یا "کهرباها" درست است.
  4. تلفظ: حرف "خ" در "کهربا" باید به صورت صحیح و واضح تلفظ شود.

  5. نکات stylistic: در نوشتارهای ادبی یا توصیفی، می‌توانید از تشبیهات و استعارات در ارتباط با کهربا استفاده کنید. مثلاً: "کهربا مانند خورشیدی درخشان در دل زمین است."

با رعایت این نکات و قواعد می‌توانید از کلمه "کهربا" به طور صحیح و مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. کهربا یک ماده طبیعی زیبا است که از صمغ درختان قدیمی به وجود می‌آید و معمولاً در جواهرات استفاده می‌شود.
  2. در موزه‌های تاریخی، می‌توان اشیاء زینتی ساخته شده از کهربا را مشاهده کرد که نشان‌دهنده هنر صنعتگران باستان است.
  3. رنگ گرم و دلپذیر کهربا، فضایی شاداب و دلنشین به دکوراسیون داخلی می‌بخشد.

واژگان مرتبط: کهربایی، عنبر، رنگ کهربایی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری