شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

[kohne]
old  |

کهنه

معنی: کهنه . [ ک ُ ن َ / ن ِ ] (ص ) دیرینه و قدیم . (آنندراج ). قدیم . ضد تازه و نو. (ناظم الاطباء). دیرین . دیرینه . عتیق . عتیقه . کهن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
ز نامه های کهن نام کهنگان برخوان
یکی جریده ٔ پیشینیان به پیش آور.
ناصرخسرو.
از حقیقت به دست کوری چند
مصحفی مانده کهنه گوری چند.
سنائی .
- کهنه قباله ٔ جایی (شهری )بودن ؛ از گذشته ٔ آن آگاهی بسیار داشتن . همه ٔجاهای آن و مالکان پیشین آن را شناخته بودن . همه ٔ مواضع و اوضاع و احوال آن را دانسته بودن . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- امثال :
نو که آمد به بازار، کهنه می شود دل آزار . (امثال و حکم ج 4 ص 1841).
|| پیر. سال دیده . مقابل کودک و جوان . (فرهنگ فارسی معین ). پیر. (ناظم الاطباء).
- کهنه ٔ باصفا ؛ پیری که چون جوانان شکفته و ظریف باشد. (آنندراج ) :
جلوه گر گشت دختر رز باز
کهنه ٔ باصفای من آمد.
محمدقلی سلیم (از آنندراج ).
|| خَلَق . خلقان . مندرس . ژنده . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
یکی کهنه خوانی نهادمْش پیش
بر او نان کشکین سزاوار خویش .
فردوسی .
فرعون نگاه کرد موسی را دید با عصا و جامه ٔ کهنه . (قصص الانبیاء ص 99).
کهنه گلیمی که نمازی بود
زَاطلس نو به که به بازی بود.
امیرخسرو.
|| مزمن . مزمنه : دل درد کهنه . جرب کهنه . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || فرسوده . کارکرده . (ناظم الاطباء).کارکرده . فرسوده : کتابی کهنه . (فرهنگ فارسی معین ). || گاه برای تعظیم چیزی و رساندن مهارت کسی استعمال کنند: کهنه دزد. کهنه شاعر. (فرهنگ فارسی معین ) :
اینکه تو بینی به زیر خرقه خزیده
کهنه حریفی است چشم چرخ ندیده .
؟ (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کهنه اصفهانی ؛ اصفهانی سخت گربز. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کهنه غلتاق . رجوع به همین کلمه شود. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کهنه مرد رند ؛ سخت گربز. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| (اِ) رکو. رکوی . خرقه . لته . پینه . یک قطعه کوچک جداکرده از جامه ٔ مندرس . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : همه روزه او و امثال او... پیاده به در سرایهای ایشان می گردند... تا لقمه ای بخورند یا کهنه ای بستانند. (کتاب النقض ص 41).
زآن عمامه ٔ زفت نابایست او
ماند یک گز کهنه اندر دست او.
مولوی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| لته ٔ زنان . جامه ای که زنان گاه عادت بر خود دارند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
مر زنان راست کهنه توبرتو
مرد را روز نو و روزی نو.
سنائی (از یادداشت ایضاً).
- کهنه ٔ بی نمازی ؛ لته ٔ حیض . (آنندراج ). لته ٔ حیض . حیضه . محیضه . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
کهنه ٔ بی نمازیش نکنی
از ریا دامن نمازی را.
اسماعیل ایما (از آنندراج ).
- کهنه ٔ حیض ؛ کهنه ٔ بی نمازی . لته ٔ حیض . (آنندراج ).
- کهنه ٔ رنگین ؛ کهنه ٔ بی نمازی . کهنه ٔ حیض . لته ٔ حیض . (آنندراج ) :
بعد از این بر سر شق بندی شومت آیم
سبب سرخی آن کهنه ٔ رنگین آیم .
حکیم شفائی (از آنندراج ).
|| جامه ای که طفل را در آن پیچند یا در زیر او افکنند تا دیگر جامه ها ملوث نکند. پارچه ای که به زیر طفل شیرخوار گسترند یا طفل را در آن پیچند تا جامه ٔ خود و چیزهای مجاور را نیالاید. پارچه ای که زیر طفل افکنند تا بول او به تشک سرایت نکند. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
... ادامه
2918 | 0
مترادف: 1- ديرينه، عتيقه، عتيق، قديم، قديمي، كهن 2- مزمن 3- اسقاط، پوسيده، داثر، دارس، فرسوده، متروك، مندرس 4- مستعمل 5- خرقه، خلق
متضاد: جديد، نو
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [مقابلِ نو]
مختصات: (کُ نِ) (ص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: صفت
آواشناسی: kohne
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 80
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
old | stale , archaic , antiquated , obsolete , ancient , ragged , obsolescent , antique , musty , dead , gray , dowdy , olden , bygone , fusty , tacky , trite , weatherworn , behindhand , frowsty , poky , age-old , run-down , time-worn , well-worn , worm-eaten , worn-out , rag , lint , wad , pokey
ترکی
eskimiş
فرانسوی
vieux
آلمانی
alt
اسپانیایی
viejo
ایتالیایی
vecchio
عربی
قديم | عجوز , عتيق , شيخ , خبير , طاعن في السن , شيخ طاعن في السن , مزمن , الطاعن , شيخ عجوز
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "کهنه" به معنای قدیمی یا فرسوده است و می‌تواند به صورت‌های مختلفی در جملات استفاده شود. در اینجا برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با استفاده از این کلمه آورده شده است:

  1. جنس و عدد: "کهنه" در فارسی صفتی است که به اسم‌های مذکر و مؤنث اطلاق می‌شود و به صورت مفرد و جمع نیز کاربرد دارد. برای مثال:

    • کتاب کهنه (مفرد مذکر)
    • لباس کهنه (مفرد مؤنث)
    • کتاب‌های کهنه (جمع مذکر)
    • لباس‌های کهنه (جمع مؤنث)
  2. نقش در جملات:

    • می‌تواند به عنوان صفت در جملات به کار برود:
      • این کتاب کهنه است.
    • یا به عنوان اسم:
      • کهنه‌ها باید دور انداخته شوند.
  3. ترکیب‌ها: "کهنه" می‌تواند با دیگر کلمات ترکیب شود و معانی جدیدی ایجاد کند، مانند "کهنه‌کار" (به معنای فردی با تجربه یا قدیمی در یک حرفه).

  4. فعل و زمان: برای توصیف یا بیان حالتی که مرتبط با "کهنه" است، می‌توان افعالی مانند "بودن"، "شدن" و "داشتن" را به کار برد:

    • این لباس کهنه بود.
    • این کتاب کهنه شده است.
  5. استفاده در متون ادبی و غیرادبی:

    • در متون ادبی می‌توان از "کهنه" برای ایجاد تصاویری از گذشته استفاده کرد.
    • در متون غیرادبی، معمولاً به توصیف اشیاء یا وضعیت‌ها می‌پردازد.
  6. نکات نگارشی:
    • هنگام نوشتن، باید به قواعد املایی و نگارشی دقت شود. به عنوان مثال، کلمه "کهنه" باید به درستی و بدون اشتباه تایپی نوشته شود.
    • همچنین، توجه به مکان قرارگیری "کهنه" در جمله و ارتباط آن با کلمات دیگر مهم است.

با رعایت این نکات، می‌توانید به درستی از کلمه "کهنه" در جملات خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. این لباس کهنه را باید دور بیندازم، زیرا دیگر به درد نمی‌خورد.
  2. کتاب‌های کهنه در این کتابخانه، تاریخچه فرهنگی ما را به خوبی نشان می‌دهند.
  3. صدای زنگ کهنه ساعت در اتاق، خاطرات گذشته را برایم زنده می‌کند.

واژگان مرتبط: قدیمی، پیر، مسن، عتیق، گذشته، بیات، مانده، مبتذل، پر زور وکهنه، بوی ناگرفته، غیر مصطلح، منسوخ، متروک، مهجور، متروکه، از کار افتاده، باستانی، کهن، پارینه، دیرینه، پاره پاره، ژنده، ناصاف، زبر، نا هموار، کپک زده، ترشیده، پوسیده، مرده، بی روح، بی حس، خاکستری، سفید، سفید مایل بخاکستری، سفید شونده، بی عرضه، پیشین، زمان پیش، دیرین، بو گرفته، کفک زده، قدیمی مسلک، رنگ ورو رفته، چسبناک، نخ نما، فرسوده در اثر باد و باران و هوا، عقب مانده، بی خبر از رسوم، مادون، دغل، چرک، دلگیر، پست، گرفته، زیاد کار کرده، پیش پا افتاده، کرم خورده، سوراخ شده، فاسد شده، بی ارزش، خسته و کوفته، زهوار در رفته، لباس مندرس، لته، پاره، پرز، کرک، فتیله، ضایعات پنبه، پارچه زخمبندی، نمد، لایی، تودهکاه، توده، زندان

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری