شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

gardāndan
turn  |

گرداندن

معنی: گرداندن . [ گ َ دَ ] (مص ) تغییر دادن . عوض کردن . دگرگون کردن :
وین که بگرداند هزمان همی
بلبل نونو بشگفتی نواش .
ناصرخسرو.
بدان کاین مال ما و حال این چرخ
نگرداندجز آنکش چرخ چاکر.
ناصرخسرو.
سیمرغ گفت : به خدا ایمان آرم ، اما آنچه بنده تواند کرد و قضا بگرداند، گفت : توانی قضا بگردانی ؟ گفت : بلی . (قصص الانبیاء ص 173). اگر بودنی است و خدای تعالی در آن حکمی نهاده است کس نتواند که آن را بگرداند. (مجمل التواریخ و القصص ). کار دین و شریعت به دست مجبران نیست تا چنانکه خواهند بگردانند. (کتاب النقض ص 306).
خطاب خسرو انجم کنون بگردانند
که مصلحت نبود خسروی به انبازی .
ظهیر.
ز هر یادی که بی او لب بگردان
ز هرچ آن نیست او مذهب بگردان .
نظامی .
چو مردم بگرداند آئین و حال
بگردد بر او سکه ملک و مال .
نظامی .
گفت : این پیراهن از بهر خدای پوشیده بودم ، نخواهم که از برای خلق بگردانم و همچنان بگذشت . (تذکرة الاولیاء عطار).
مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند
که از این پرده که گفتی بدرافتد رازم .
سعدی (طیبات ).
|| از کسی گرفتن : منصور... سفاح را گفت بشتاب بکار بومسلم و اگر نه این کار از ما بگرداند و هرچه خواهد تواند کردن با این شوکت و عظمت که من او را می بینم . (مجمل التواریخ و القصص ). || گاه با کلمه های دیگر، چون : عاجز،غافل ، بیمار... ترکیب شود و به معنی کردن آید : و گفت : یگانگی او بسیار مردان مرد را عاجز گرداند و بسی عاجز را به مردی رساند. (تذکرة الاولیاء عطار). || چرخاندن . حرکت دادن . به دور درآوردن . به گردش درآوردن :
کی دل بجای داری پیش دو چشم او
گر چشم را به غمزه بگرداند از وریب .
شهید.
بیامد بمانند آهنگران
بگرداند رستم عمود گران .
فردوسی .
خدا جبرئیل را بفرستاد که ایشان را از آن پهلو به آن پهلو بگرداند. (قصص الانبیاء ص 200).
ای خوبتر از لیلی بیم است که چون مجنون
عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم .
سعدی (طیبات ).
چو هر ساعتش نفس گوید بده
به خواری بگرداندش ده به ده .
سعدی (بوستان چ یوسفی ص 56).
|| بمجاز، دور کردن . دفع کردن :
تو این داد بر شاه کسری بدار
بگردان ز جانش بد روزگار.
فردوسی .
به تخت و سپاه و به شمشیر و گنج
ز کشور بگردانم این درد و رنج .
فردوسی .
مرا روی تو محراب است در شهر مسلمانان
وگر جنگ مغل باشد نگردانی ز محرابم .
سعدی (بدایع).
دعای زنده دلانت بلا بگرداند
غم رعیت درویش بردهدشادی .
سعدی .
- بازگرداندن ؛ برگرداندن . مراجعت دادن :
وگر بازگردانم از پیش زال
برآرد بکردار سیمرغ بال .
فردوسی .
- پای گرداندن ؛ پای جدا کردن . پای برداشتن از... :
به نام جهان آفرین یک خدای
که رستم نگرداند از رخش پای .
فردوسی .
و رجوع به گردانیدن شود.
- دل گرداندن ؛ تغییر رأی و عقیده دادن :
به کاووس گفت ای جهاندیده شاه !
تو دل را مگردان ز آئین و راه .
فردوسی .
- روی گرداندن ؛ اعراض کردن :
چنین داد پاسخ که با یاد اوی
نگردانم از تیغ پولاد روی .
فردوسی .
- زبان گرداندن ؛ سخن گفتن . تکلم کردن :
مگردان زبان را بتندی به روی
مبادا کز آن رنجت آید به روی .
فردوسی .
مروپیش او جز به بیگانگی
مگردان زبان جز به دیوانگی .
فردوسی .
و رجوع به گردان شود.
- سخن گرداندن ؛سخن را عوض کردن . بحث دیگری به میان آوردن . به مسئله ٔ دیگری پرداختن :
که بااین سران هرچه خواهی بکن
و زین پس ز مزدک مگردان سخن .
فردوسی .
- سر گرداندن ؛ به سر گرداندن . مجازاً چرخاندن :
من سر ز خط تو برنمیگیرم
ور چون قلمم بسر بگردانی .
سعدی (طیبات ).
- عنان گرداندن ؛ رو آوردن و برگشتن :
سوی شهر ایران بگردان عنان
وگرنه زمانت سر آرد سنان .
فردوسی .
- || بازگشتن و اعراض کردن :
گر تو از من عنان نگردانی
من به شمشیر رو نگردانم .
سعدی .
چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
مکن که بیخودم اندر جهان بگردانی .
سعدی (بدایع).
رجوع به گردانیدن و هر یک از اینها شود.
... ادامه
941 | 0
مترادف: 1- به گردش درآوردن، پردادن، چرخاندن، حركت دادن 2- برگردانيدن، تحريف كردن، تغييردادن، دگرگون ساختن، منحرف كردن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (مصدر متعدی) [پهلوی: gartānitan] ‹گردانیدن›
مختصات: (گَ دَ) (مص م .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 329
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
turn | operate , inflect , manage , wheel , wrest , man , operation , to turn
عربی
تحول | منعطف , دور , دوران , انعطاف , تغير , جولة , نوبة , تقلب , ميل , دوار , نوبة مرض , دورة حراسة , أزمة , خرط , صفة مميزة , طريقة في التعبير , صفقة , انعطف , قلب , استدار , حول , حرك , قدم خدمة , حام حول , رجع , انحرف , تخلص من , لوى , غير
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "گرداندن" یک فعل در زبان فارسی است که به معنای چرخاندن، به حرکت درآوردن یا تغییر جهت دادن به کار می‌رود. به بررسی برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه می‌پردازیم:

  1. صرف فعل: "گرداندن" به عنوان یک فعل نیاز به صرف دارد. در زمان‌های مختلف ممکن است به شکل‌های متفاوتی به کار رود، مانند "می‌گردانم"، "گردانده‌ام" و غیره.

  2. ترکیب‌ها و ساخت‌ها:

    • "گرداندن" می‌تواند با اسم‌ها و حروف اضافه مختلف ترکیب شود. به عنوان مثال: "گرداندن چرخ‌ها"، "گرداندن کلمات" و ... .
    • در برخی از عبارات "گرداندن" به صورت اسمی نیز به کار می‌رود، مانند "گرداندن اطلاعات".
  3. مکث و تاکید: در جملات تأکیدی ممکن است از "گرداندن" به همراه قیدهای مختلف استفاده شود. برای مثال: "او واقعاً این موضوع را گرداند".

  4. نکات نگارشی:

    • استفاده از "گرداندن" در جملات باید با ساختار مناسب و گرامر صحیح همراه باشد.
    • در نوشتار رسمی و ادبی، درباره استفاده از افعال، باید به تناسب و دقت توجه شود.
  5. معانی و سیاق‌ها:
    • "گرداندن" ممکن است در زمینه‌های مختلف معنای متفاوتی داشته باشد. به عنوان مثال، در زمینه‌های فنی یا هنری، ممکن است به معنای چرخش ابزار یا دستگاه باشد.

توجه به این نکات می‌تواند به بهبود نگارش و استفاده بهتر از کلمه "گرداندن" در جملات مختلف کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. معلم با حوصله دانش‌آموزان را گرداند و به هر کدام از آن‌ها توجه ویژه‌ای کرد.
  2. او با هنر خود می‌تواند افکار پیچیده را به سادگی گرداند و به دیگران توضیح دهد.
  3. در این نمایش، بازیگران داستان را به شیوه‌ای جذاب گرداندند که تماشاگران را به شدت تحت تاثیر قرار داد.

واژگان مرتبط: چرخیدن، تبدیل کردن، گشتن، وارونه کردن، معکوس کردن، عمل کردن، اداره کردن، بکار انداختن، راه انداختن، قطع کردن، کج کردن، صرف کردن، خم کردن، منحنی کردن، مباشرت کردن، از پیش بردن، سرپرستی کردن، ضبط کردن، واداشتن، پیچاندن، زور اوردن، چلاندن، بزور قاپیدن و غصب کردن، عمل، عمل جراحی، بهره برداری، عملکرد، اداره

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری